شوریدگی

دردمندان را دوایی جز نگاه یار نیست چاره ی شوریدگی جز بوسه ی دلدار نیست

تصویری زیبا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/28ساعت 20:10  توسط یوسف  | 

تولدعلی

تنها دل ساده ای است سرمایه من                            ان هم روز تولدت تقدیم توباد

+ نوشته شده در  شنبه 1389/06/20ساعت 12:1  توسط یوسف  | 

خطبه عیدفطر علی(ع)

خطبه اميرالمومنين على عليه السلام در روزفطر:

 ايها الناس! ان يومكم هذا يوم يثاب فيه المحسنون و يخسر فيه المبطلون و هو اشبه بيوم قيامكم، فاذكروا بخروجكم من منازلكم الى مصلاكم خروجكم من الاجداث الى ربكم و اذكروا بوقوفكم فى مصلاكم و وقوفكم بين يدى ربكم، و اذكروا برجوعكم الى منازلكم، رجوعكم الى منازلكم فى الجنه.

عباد الله! ان ادنى ما للصائمين و الصائمات ان يناديهم ملك فى آخر يوم من شهر رمضان، ابشروا عباد الله فقد غفر لكم ما سلف من ذنوبكم فانظروا كيف تكونون فيما تستانفون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 16:54  توسط یوسف  | 

غزلی ازحافظ

بخت ازدهان دوست نشانم نمیدهد          

 دولت خبر ز راز نهانم نمیدهد

ازبهربوسه  ای زلبش جان همیدهم        

 اینم  همی ستاند و انم نمیدهد

مردم از این فراق ودران پرده راه نیست    

 یا هست وپرده دارنشانم نمیدهد

زلفش کشیدبادصباچرخ سفله بین            

 کانجا مجال باد وزانم نمیدهد

چندانکه برکنارچوپرگارمی شدم             

 دوران چو نقطه ره بمیانم نمیدهد

شکربه صبر دست دهدعاقبت ولی          

 بد عهدی زمانه زمانم نمیدهد

گفتم روم بخواب وببینم جمال دوست        

حافظ زآه وناله امانم نمیدهد..................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 11:25  توسط یوسف  | 

برلوح سبز

بر لوح سبز

1. شرایط اجتماعی عصر میلاد

دوران 250 سالة امامت شیعی که با وفات پیامبر گرامی اسلام (ص) در سال 11ق. آغاز گردید و با شروع غیبت صغرا و قطع رابطة مستقیم امام معصوم(ع) با جامعة اسلامی در سال 260 ق. پایان پذیرفت، به مقاطع مختلف با ویژگی ها و خصوصیات متفاوت قابل تقسیم است.

در این میان دوران چهل سالة امامت امام هادی و امام عسکری علیهما السلام که از سال 220 ق. آغاز و تا سال 260 ق. امتداد می یابد، به لحاظ واقع شدن در آستانة دوران غیبت صغرا، جایگاه خاصی داشته و از ویژگی های متفاوتی برخوردار است.

یکی از ویژگی های این دوران شدت مراقبت و محدودیت های فراوانی است که از سوی حکّام جور نسبت به این دو امام بزرگوار اعمال می شد.

اگرچه حاکمان ستم پیشة اموی و عباسی همواره بیش ترین سخت‌گیری ها را نسبت به امامان شیعه روا می داشتند و آنها را از هر جهت در تنگنا قرار می دادند، امّا در دوران امامت حضرت هادی و حضرت عسکری علیهما السلام این سختگیری ها شدت بیشتری گرفت و محدودیت های بیشتری برای این دو امام ارجمند در نظر گرفته شد تا آنجا که در سال 243 ق. به دستور متوکل عباسی، حضرت هادی(ع) به اجبار از مدینه به سامرا (عسکر) که در آن زمان مرکز خلافت بود، آورده شدند و تا زمان شهادت، یعنی سال 254 ق.

در این شهر تحت نظر قرار داشتند.1

حضرت امام حسن عسکری(ع) نیز بیش از نیمی از ایام عمر شریف خود را در سامرا گذراندند و از سال 243 ق. که در سن یازده سالگی به همراه پدر به این شهر آمدند، تا سال 260 ق. که چشم از جهان فرو بستند، امکان خروج از این شهر را نیافتند.

امّا علت این همه سختگیری نسبت به این دو امام بزرگوار چه بود؟ و چرا دشمنان اهل بیت (ع) تا به این حد این پدر و پسر را در تنگنا قرار داده بودند؟

حضرت امام حسن عسکری(ع) خود در تحلیل علل و انگیزه های برخورد شدید حاکمان ستم پیشه با ائمة اهل بیت (ع) می فرماید:

بنی امیه و بنی عباس به دو دلیل شمشیرهایشان را بر ضدّ ما افراشتند: نخست اینکه آنها می دانستند هیچ حقی در خلافت ندارند، و به همین دلیل همواره در هراس بودند که مبادا ما در پی به دست آوردن خلافت و برگرداندن آن به جایگاه اصلی اش برآییم؛ و دوم اینکه، آنها بر اساس روایات متواتر این موضوع را می دانستند که پادشاهی گردنکشان و ستم پیشگان به دست قائم ما از بین خواهد رفت و تردیدی هم نداشتند که آنها از جملة گردنکشان و ستم پیشگان هستند، از همین رو برای کشتن خاندان رسول خدا(ص) و از بین بردن نسل او به تلاش وسیعی دست زدند، بدان امید که با این کارها بتوانند جلوی تولد قائم را بگیرند یا او را به قتل برسانند. امّا، خداوند از اینکه امر خود را بر یکی از آنها آشکار سازد پرهیز داشت و می خواست نور خودش را بر خلاف میل کافران به حد تمام برساند.2

با توجه به شرایط و موقعیتی که حضرت امام حسن عسکری(ع) در آن قرار داشت، روشن است که موضوع تعیین و انتخاب جانشین آن حضرت، یعنی آخرین امام از نسل پیامبر اکرم (ص) که بر اساس روایات تردیدناپذیر بنیاد ظلم و بیداد را برخواهد کند، از چه اهمیت و حساسیتی برخوردار است.

اگر دشمنان اهل بیت (ع) کوچک ترین ردّ پایی از فرزند امام حسن عسکری(ع) و جانشین ایشان به دست می آوردند، قطعاً در پی نابودی آن حضرت برمی‌آمدند و اجازه نمی دادند که سلسلة امامت استمرار پیدا کند. بنابراین چاره ای جز مخفی نگه داشتن موضوع تولد آخرین حجّت حق نبود، و این پنهان کاری تا حدی بود که تا لحظة تولد ایشان نزدیک ترین خویشاوندان حضرت عسکری(ع) نیز هیچ اطلاعی از این موضوع نداشتند.3

پنهان کاری شدیدی که درموضوع تولد حضرت مهدی(ع) اعمال می شد اگرچه برای حفظ جان آن حضرت لازم بود، امّا از سویی دیگر ممکن بود که باعث سرگردانی و حیرت شیعیان پس از درگذشت امام حسن عسکری(ع) گردد، لذا امام یازدهم از همان لحظة تولد، یاران خاص خود را در جریان قرارداده و به آنها اطمینان دادند که در موضوع جانشینی ایشان هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد.

با این تدبیر حضرت عسکری(ع)، اگرچه تا مدت کوتاهی پس از وفات ایشان، شیعیان دچار حیرت شده و در میان آنها اختلاف به وجود آمد، امّا پس از آن، همة کسانی که در پیروی از اهل بیت (ع) اخلاص داشتند و در قلبشان مرض و نفاقی وجود نداشت، آخرین حجّت حق را شناختند و از طریق نواب خاص با ایشان ارتباط برقرار کردند.

با همة تفاصیلی که گذشت عده ای از مخالفان شیعه در پی این هستند که با طرح شبهاتی در اصل تولد امام عصر(ع) ایجاد تردید کنند و چنین القا نمایند که از نظر تاریخی نمی توان تولد آن حضرت را اثبات کرد. در حالی که اگر این به اصطلاح پژوهشگران تاریخی، خالی از هرگونه غرض سیاسی و تنها به انگیزة دستیابی به حقیقت به منابع و کتاب هایی که در سال های نزدیک به دوران غیبت صغرا تألیف شده اند، مراجعه می‌کردند؛ درمی یافتند که هیچ جای تردیدی در موضوع تولد امام دوازدهم وجود ندارد.

چنان که شیخ مفید (336 ـ 413 ق.) در این باره می گوید:

روایاتی که در اثبات [امامت] فرزند حسن [عسکری] (ع) وارد شده اند به گونه ای هستند که با آنها راه هرگونه عذر و بهانه بسته می شود.4

در اینجا برای روشن شدن پاره ای اذهان، مروری دوباره خواهیم داشت بر مجموعه روایاتی که در زمینة اثبات امامت آن حضرت رسیده‌اند. در این بررسی ابتدا به چند نمونه از روایاتی که از سال ها پیش از تولد امام مهدی(ع) از پیامبر اکرم (ص) و امامان شیعه (ع) در زمینة امامت آن حضرت رسیده‌اند، اشاره کرده، بعد از آن عبارت های تنی چند از کسانی را که بر تولد فرزند امام حسن عسکری(ع) شهادت داده اند، مرور می کنیم و سرانجام هم به معرفی برخی از کسانی می پردازیم که حضرت مهدی(ع) را در زمان تولد و پس از آن مشاهده کرده اند.

2. پیش بینی تولد امام مهدی(ع)

چنان که می دانیم، از همان سال های آغازین ظهور اسلام موضوع امامان دوازده گانه از سوی پیامبرگرامی اسلام (ص) مطرح گردید و پس از ایشان نیز هر یک از ائمه، نام و مشخصات امامان پس از خود را تا آخرین امام معرفی می کردند تا جای هیچ شبهه و تردیدی برای مردم باقی نماند.

در این مجال فرصت بررسی تفصیلی همة روایت هایی که در این زمینه رسیده، نیست و لذا تنها به ذکر برخی از آنها بسنده می کنیم:

1. ثقةالاسلام کلینی (م 329 ق.) و شیخ مفید (336 ـ 413ق.)

به اسناد خود از امام باقر(ع) چنین روایت می کنند:

پیامبر خدا(ص) به یارانش فرمود: به شب قدر ایمان بیاورید؛ همانا در این شب امور یک سال (همة آنچه در یک سال واقع می شود) نازل می گردد، و برای این موضوع پس از من حاکمان و پیشوایانی وجود دارند که عبارت اند از، علی بن ابی طالب و یازده تن از نوادگان او.5

2. این دو عالم بزرگوار شیعی روایت دیگری را به همین مضمون از امام باقر(ع) نقل کرده اند، که در آن آمده است:

امیرمؤمنان(ع) به ابن عباس فرمود: همانا شب قدر در هر سال وجود دارد؛ و در آن شب امور یک سال نازل می شود؛ و برای این موضوع پس از رسول خدا(ص) حاکمان [و پیشوایانی] قرار داده شده اند. ابن عباس پرسید: آنها که هستند؟ فرمود: من و یازده تن از نسل من، که همه امامانی هستند که حدیث می شوند [بیان می‌شوند].6

این دو روایت بیان کنندة این حقیقت اند که ملائک و روح که به تعبیر سورة قدر به اذن پروردگار خویش در شب قدر نازل می شوند، کلّ أمر یا همة برنامة یک سالة جهان هستی را بر کسی که از سوی خداوند به ولایت برگزیده شده، عرضه می دارند. به بیان دیگر این برنامه در زمان رسول خدا بر آن حضرت و پس از ایشان بر امامانی که یکی پس از دیگری سرپرستی امت اسلام را بر عهده می گیرند، عرضه می شود.

بنابراین، روایات یاد شده علاوه بر بیان مسئلة امامت و پیش بینی سلسلة دوازده گانة جانشینان پیامبر اکرم (ص) بیان کنندة لزوم استمرار سلسلة امامت و ضرورت وجود ولیّ حیّ خدا در هر زمان نیز هستند؛ زیرا تا جهان باقی است شب قدر تکرار می شود و بی تردید در هر شب قدر می بایست امور یک سالة جهان بر ولیّ خدا عرضه گردد.

3. در روایت دیگری امام باقر(ع) از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی بزرگوار پیامبر اکرم (ص) چنین نقل می کند:

بر فاطمه (س)، وارد شدم دیدم که پیش روی او لوحی است که در آن نام های همة اوصیا از نسل او نوشته شده است، آنها را برشمردم دیدم که دوازده نفرند و آخرین آنها قائم(ع) است. سه تن از اوصیا نام محمد و سه تن از آنها نام علی داشتند. 7

همچنین ابوبصیر از امام باقر(ع) روایت می کند که:

بعد از حسین بن علی(ع) نُه امام خواهند آمد که نهمین آنها قائم ایشان است. 8

چنین روایاتی از سایر امامان شیعه نیز نقل شده و آنچه ذکر شد تنها بخش کوچکی از روایات فراوانی است که در آنها به نقل از پیامبر اکرم (ص) یا ائمة اهل بیت (ع) پیش بینی شده است پس از نبی اکرم (ص) دوازده امام سرپرستی امت اسلام را بر عهده می گیرند که آخرین این پیشوایان مهدی امت و قائم آل محمد(ص) است.9

بنابراین جای هیچ تردیدی باقی نمی ماند که براساس پیش بینی پیامبر گرامی اسلام(ص) و ائمة معصومین (ع) باید یازده امام از نسل امیرالمؤمنین(ع) یکی پس از دیگری امامت مسلمانان را بر عهده گیرند. امّا در اینجا این پرسش مطرح می شود که به چه دلیل می توان گفت این پیش بینی به تمام و کمال محقق شده و آخرین امام از سلسلة امامان دوازده‌گانه نیز به دنیا آمده و به امامت رسیده است؛ زیرا بسیاری از مردم نه تولد او را دیده اند و نه دوران رشد و بالندگی او را مشاهده کرده اند؟

در پاسخ این پرسش باید گفت: اولاً، ما روایات معتبری از عصر امام عسکری(ع) در دست داریم که در آنها افرادی جلیل القدر به تولد امام دوازدهم شهادت داده و اظهار داشته اند که جانشین امام یازدهم بر ما معلوم گشته است؛ ثانیاً عدة زیادی از بزرگان شیعه، آن حضرت را در زمان تولد و در اوان کودکی دیده و بر این موضوع گواهی داده اند و لذا در تولد حضرت مهدی(ع) به عنوان دوازدهمین امام، جای هیچ شبهه ای نمی تواند وجود داشته باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 501، ح 7؛ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج 2، صص 309 - 312. شایان ذکر است که برخی از اهل تحقیق سال 234 ق. را به عنوان سال ورود حضرت هادی (ع) به سامرا ذکر کرده اند. ر.ک: صدر، سید محمد، تاریخ الغیبة الصغری، صص 107 - 108.

2. حر عاملی، محمد بن حسن، إثبات الهداة، ج 3، ص 570، ح 685.

3. ر.ک: مفید، همان، ص 336.

4. همان، صص 346 - 345. کلینی، همان، ص 533، ح 12.

5. کلینی، همان، ص 532، ح 11؛ مفید، همان، ص 346؛ همچنین ر.ک: نعمانی، محمد بن ابراهیم، کتاب الغیبة، ص 60، ح 3 ؛ طوسی، محمدبن حسن، کتاب الغیبة، ص 141، ح 106.

6. کلینی، همان، ص 532، ح 11؛ همچنین ر.ک: صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، باب 24، ص 269، ح 13؛ مفید، همان ؛ طوسی، همان، ص 139، ح 103.

7. کلینی، همان، ص 533، ح 15؛ همچنین ر.ک: صدوق، همان، ج 2، باب 33، ص 350، ح 45؛ مفید، همان، ص 347 ؛ طوسی، همان، ص 140، ح 104؛ نعمانی، همان، ص 94، ح 25.

8. برای مطالعة بیشتر در این زمینه ر.ک: کلینی، همان، باب ماجاء فی الإثنی عشر و النص علیهم، صص 525 - 535؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج 2، صص 155 - 208.

9. ر.ک: خوئی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 309.

پدیدآورنده: ابراهیم شفیعی سروستانی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 0:16  توسط یوسف  | 

نماز هدیه

نماز هدیه خدمت امام زمان(ع)

چه نیکوست که هر روز از دوران عمر و زندگانی خود را با توسل و توجه به وجود یگانة دهر و حجت حق، امام زمان(ع) مبارک نماییم، هرچند با دو رکعت نماز باشد.

این نماز مانند نماز صبح دو رکعت است که فقط بعد از ذکر رکوع و سجده در هر رکعت باید سه بار گفت: «صلّی الله علی محمّدٍ و آله الطاهرین» و پس از اتمام نماز:

اللّهمّ أنتَ السَّلام و مِنکَ السَّلام، یا ذَا الجلالِ و الإکرامِ صلِّ عَلَی محمّدٍ و آلِ محمّدٍ الطّیبین الطّاهرین الأخیار، و أبلغهم منّی أفضلَ التّحیّةَ و السلامَ.

أللّهمَّ إنّ هاتَینِ الرَّکعَتَیْنِ هَدیَّةٌ مِنّی إلَی عَبْدِکَ وابْنِ عَبْدِکَ و وَلیِّکَ وابْنِ وَلیِّکَ سِبْطِ نَبیِّکَ فی أرضِکَ و حجَّتِکَ عَلَی خَلْقِکَ، یا وَلیَّ المُؤمِنینَ، یا وَلیَّ المؤمنینَ، یا ولیّ المؤمنینَ.

بار خداوندا؛ تو سلامی (مایة سلامت و آرامش و ایمنی هستی) و سلام از جانب توست؛ ای صاحب بزرگی و احترام؛ درود فرست بر محمّد و آل محمّد که پاکان و پاکیزگان و نیکوکارانند، و بهترین سلام و تحیت را از طرف من به ایشان برسان.

خدایا؛ همانا این دو رکعت هدیه‌ای است از من برای بنده‌ات و فرزند بنده‌ات و ولیّ تو و فرزند ولیّ تو، نوة پیامبر و فرستاده‌ات در روی زمین تو و حجتت بر مخلوقات تو؛ ای سرپرست مؤمنان، ای سرپرست مؤمنان، ای سرپرست مؤمنان.

سید بن طاووس، جمال الاسبوع، ص 29.

پدیدآورنده:
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 0:14  توسط یوسف  | 

دعای غریق

دعای غریق

به زودی شبهه ای به شما روی خواهد آورد و شما نه پرچمی خواهید داشت که دیده شود و نه امامی که هدایت کند. تنها کسانی از این شبهه نجات خواهند یافت که دعای غریق را بخوانند.

دوران غریبی است دوران غیبت. امواج شبهه و فتنه از هرسو رو می کند و تا به خود بیایی چون کشتی شکسته ها در دل دریای بیکران، حیران و سرگردان دست و پا می زنی که آیا دستگیری هست؟ آیا فریادرسی هست؟ آیا کسی برای نجات این غریق بی پناه می آید؟ امّا همیشه روزنة امیدی هست. از میان تاریکی ها، نوری می درخشد و تو را به خود می خواند که ای غریق دریای فتنه ها و ای سرگردان در میان شبهه ها، نجاتت را تنها از من بخواه!

آنچه گفته شد مقدّمه ای بود برای حدیثی از امام صادق(ع).

عبدالله بن سنان، یکی از یاران امام صادق(ع) نقل می کند که روزی آن حضرت خطاب به ما فرمودند:

به زودی شبهه ای به شما روی خواهد آورد و شما نه پرچمی خواهید داشت که دیده شود و نه امامی که هدایت کند. تنها کسانی از این شبهه نجات خواهند یافت که دعای غریق را بخوانند.

گفتم: دعای غریق چگونه است؟

فرمود: می‌گویی:

یا الله یا رَحمنُ یا رحیمُ یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثبِّت قَلبِی عَلی دِینکَ.1

ای خدا، ای بخشنده، ای بخشایشگر، ای کسی که قلب ها را دگرگون می سازی! قلب مرا بر دینت پایدار فرما.

بیایید دست هایمان را بلند کنیم و از خدا بخواهیم که تا ظهور حجتش قلب های ما را بر صراط مستقیم پایدار بدارد و از در افتادن در امواج فتنه ها و شبهه های آخرالزّمان نگه دارد.

ماهنامه موعود شماره 79

پی‌نوشت‌ها:

1.صدوق، محمّد بن علی بن حسین، کمال الدّین و تمام النعمة، ج 2، ص 512.

پدیدآورنده:
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 0:13  توسط یوسف  | 

توقیعات

توقیعات امام غایب(ع)

اشاره:

«توقیع» در لغت به معنای نشانه گذاشتن، امضاء کردن حاکم بر نامه و فرمان، جواب مختصر که کاتب در نوشته به پرسش‌ها می‌دهد، دستخط فرمانروا و نوشتن عبارتی در ذیل مراسله آمده است1و در اصطلاح علم حدیث به معنای پاسخ پرسش‌ها، یا اطلاعیه‌هایی است که به صورت کتبی از طرف امام برای آگاهی شیعیان فرستاده شده است. چنانکه توقیعاتی از حضرت امام علی‌النقی و امام حسن عسکری(ع) نقل شده است2. امّا معمولاً توقیع به نامه‌های حضرت حجة‌بن‌الحسن امام زمان(ع) گفته می‌شود که توسط چهار تن نایبان خاصّ ایشان در زمان غیبت صغرا به دست شیعیان می‌رسیده است3.در این مقاله پس از اشاره‌ای کوتاه به تعداد توقیعات نقل شده از امام زمان(ع) مهم‌ترین موضوعاتی که در توقیعات مطرح شده است، بررسی می‌شود.

شمارة توقیعات

شمارة توقیعات در دو کتاب کمال الدّین و تمام النعمة، شیخ صدوق و کتاب الغیبة، شیخ طوسی جمعاً 92 عدد است . که پس از حذف موارد مشترک 80 توقیع می شود. به این شرح: در کتاب کمال الدین در بابی که به «ذکر توقیعات رسیده از امام قائم(ع)» اختصاص دارد، 49 توقیع و یک دعا نقل شده که برخی کوتاه و بعضی طولانی است. امّا شیخ طوسی در کتاب الغیبة در باب مخصوص توقیعات و مواضع دیگر 43 توقیع و خبر نقل می کند، که بعضی از آنها را از جمله معجزات امام غایب شمرده، و برخی دیگر توقیعاتی است که با شرح موارد صدور آنها ذکر کرده و متضمن سرگذشتی است جالب توجه، و شماری دیگر دستخط امام زمان(ع) است که به صورت منشور ـ فرمان سرگشادة عمومی ـ صادر شده، و شامل مباحث اصولی مذهب است. از این 43 توقیع 12 عدد منقول از صدوق است که بعضی عیناً در کمال الدین دیده می شود.

بنابراین مجموع توقیعات غیرتکراری در دو کتاب مأخذ ما 80 عدد است.

تقسیم بندی توقیعات

اینک توقیعات برگزیده را برحسب موضوع دسته بندی کرده نقل می کنیم :

1. رازدانی و خبردادن از امور پنهانی

بر طبق چندین خبر که در دو کتاب مأخذ ما آمده، حجت خدا بر زبان نایبان یا به وسیلة توقیعات از رازهای نهانی و امور پنهانی و آنچه پرسندگان در دل داشته اند خبر داده و موجبات اعتماد به نوّاب و یقین به ارتباطشان با امام را فراهم کرده است. این اخبار اضافه بر روایاتی است که در تأیید و توثیق نایبان رسیده، و در واقع نشانی های عینی و دلیل های مشهود بر صحت ادعایشان در نیابت و وساطت از امام غایب بوده و سبب اطمینان قلب بیشتر شیعیان می شده است. هر چند این رویدادها شخصی و خصوصی بوده، امّا مجموع آنها که به وسیلة راویان مطمئن و در کتب معتبر و مؤلّفان محقّق نقل شده، امروزه برای ما نیز اطمینان آور است به ویژه که مضمون این اخبار خود نشان دهندة صحت و راست بودنشان است و اینک چند نمونه:

1ـ حسن بن فضل یمانی ـ ضمن حدیثی طولانی ـ گوید: «از سه مطلبی که به خاطر داشتم دو تای آنها را نوشتم و سومی را به احتمال آنکه ناخوشایند باشد ذکر نکردم. امّا جوابی که به من رسید هم دربارة دو مطلبی بود که نوشته بودم و هم راجع به سومین مطلب که در دل نگهداشته و ننوشته بودم».4

2ـ نصربن صالح نقل کرد که: «مردی از اهل بلخ پنج دینار با نامه ای که اسمش را در آن عوضی نوشته بود فرستاد. پاسخ وصول پول به او رسید با نام اصلی اش و نسبش و دعا برای او».5

نمونه های دیگر از اشراف بر ضمایر و آگاهی از وقایع و نهان دانی ولیّ حق تعالی را در توقیعات دیگری نیز که تحت موضوعات مختلف ـ مخصوصاً توقیعات دربارة اموال رسیده به امام ـ نقل شده است می بینیم. به بیان دیگر حضرت به گونه های مختلف با بیان حقایق پنهانی اثبات صحت امامت و ولایت خود و سفارت نایبان را می فرموده است تا برای طالبان حقیقت تردیدی بر جا نماند.

2. مسائل مربوط به غیبت امام

دشمنی بسیار شدید با مصلح موعود و تفحص برای پیدا کردن و قتلش، امکان آشکار شدنش را از بین برده بود و شبهاتی که جعفر، برادر امام حسن عسکری(ع)، ایجاد کرده بود و مردم را به خود دعوت می کرد نیز مزید بر علت بود. این همه، اشکالاتی را به اذهان القا می کرد، که بر حسب وظیفة ارشادی و هدایتی که امام دارد باید پاسخ‌گوی آنها و بر طرف کنندة شبهات باشد.

تعدادی از توقیعات مستقیماً در اطراف مسایل طرح شده راجع به «غیبت» است، مانند نهی از بردن نام امام غایب و مشخص نکردن وقت ظهور و سبب غیبت و اموری از این گونه.

به عنوان مثال: محمّد بن همّام از محمّد بن عثمان ـ دومین نایب خاصّ امام غایب(ع) ـ نقل می‌کند که توقیعی به خطی که می‌شناختم برایم رسید، بدین مضمون: «هر کس در جمعی از مردم نام مرا ببرد [که موجب معرفی و گرفتاری‌ام شود] لعنت خدا بر او باد».

همین راوی گوید: از زمان فرج پرسیدم، جواب رسید:

«کسانی که وقت [برای ظهور من] تعیین می‌کنند، دروغ می‌گویند [که آن را جز خدا کسی نمی‌داند]».6

3. جواب مسائل اعتقادی

توقیعاتی که از ناحیة مقدس امام غایب(ع) صادر شده، شماری از آنها در پاسخ پرسش هایی است که راجع به مسائل عقیدتی و ایمانی است .

این سؤالات غالباً در موضوع امامت و غیبت امام است که در آن زمان مسئلة روز و مایة اختلاف فرقه های مسلمانان بوده است و برخی تا امروز هم مورد بحث و گفت‌وگوست. اینک ترجمة چند توقیع نقل می شود:

گروهی از شیعه در این موضوع اختلاف کردند که خدای ـ عزوجل ـ آفریدن و روزی دادن را به ائمه(ع) تفویض کرده. عده ای گفتند: این محال است و چنین نسبتی به خدای تعالی جایز نیست؛ زیرا جز خدا بر خلق اجسام قادر نیست. دسته ای دیگر گفتند: [چنین نیست] بلکه خدای تعالی ائمه را بر این کار توانا کرده است و [آفرینش را] به آنان واگذار کرده، از این رو می آفرینند و روزی می دهند. در این مسئله به شدت با یکدیگر نزاع می کردند.

یکی از آنان گفت: شما را چه شده؟ چرا به

ابوجعفر محمدبن عثمان عمری مراجعه نمی کنید که از او بپرسید، تا در ابن باب حقّ مطلب را برایتان روشن کند، به راستی [اکنون] او راه به سوی صاحب الامر است. آن گروه به [حلّ مسئله توسط] ابو جعفر راضی شدند و به پیشنهادش جواب قبول دادند، پس مسئله را نوشتند و به سویش فرستادند. از طرف حضرت برایشان توقیعی آمد که رونوشت آن این است:

«به درستی خدای تعالی است که اجسام را آفرید و روزی ها را تقسیم کرد، که او جسم نیست و در جسم هم حلول نکرده « لَیسَ کَمِثلِه شی ءٌ و هُوَ السَّمیعُ العَلیم» هیچ چیز مانند او نیست و اوست شنوا و دانا. امّا ائمه(ع) از خدای تعالی سؤال می کنند، پس او می آفریند، و می خواهند، پس او روزی می دهد، برای اجابت کردن درخواستشان و بزرگداشت حقّشان».7

چنانکه ملاحظه می شود پاسخ امام به نزاع کنندگان بسیار سنجیده و عمیق است؛ زیرا در حالی که تضادی با اصل توحید اسلامی ندارد و شریکی برای آفریدگار پیش نمی آورد، مقام رفیع و حقّ والای ائمه را در بارگاه الهی و استجابت دعایشان می رساند.

4. اموال رسیده به امام

شماری از توقیعات دربارة اموالی است که شیعیان به عنوان خمس و دیگر وجوه شرعی توسط وکلا یا نایبان خاص به حضور امام زمان(ع) می‌فرستادند، نمونه‌ای دراین‌باره نقل می‌شود:

محمدبن شاذان نیشابوری گوید:

نزد من پانصد درهم که ـ بیست درهم کسر داشت ـ جمع شده بود، دوست نداشتم [پولی که می‌فرستم] این مقدارش کم باشد. بدین جهت از مال خود بیست درهم وزن کرده به آن افزودم و به اسدی [وکیل امام] دادم، امّا از اینکه کمبودی داشته و من آن را کامل کرده‌ام چیزی ننوشتم. جواب نامه رسید: «پانصد درهم که بیست درهم از تو بود به ما رسید...».8

5. تکذیب مدّعیان

پنهان زیستی امام عصر(ع) بهانه و وسیله‌ای فریبنده برای مدّعیان دروغگو بود، که عقاید دینی ناآگاهان را وسیلة سودجویی و ریاست خود قرار دهند.

در چنین موقعیتی برای اینکه حقیقت پوشیده نماند و مردم دچار اشتباه نشوند، از سوی امام(ع)، توسط سفیران چهارگانه ـ به خصوص نوبختی ـ توقیعاتی در مذمّت، تکذیب و لعن آن دروغگویان صادر شده که به یک نمونه بسنده می‌کنیم:

شیخ طوسی در معرفی کسانی که از سوی حضرت مهدی(ع) مذمت شده‌اند می‌نویسد: «کسانی که ادعای بابیّت (واسطة بین امام و مردم بودن) کرده‌اند، نخستین آنها «شریعی» است. او از مصاحبان امام هادی و امام عسکری(ع) بود، امّا بر خدا و حجت‌های الهی دروغ بست و نسبت‌هایی به آنان داد که از آن بیزار بودند. شیعیان او را لعنت کردند و از وی دوری جستند و توقیع امام در لعن و دوری کردن از وی نیز صادر شد. سپس قول به کفر و الحاد نیز از او آشکار شد».9

پی نوشت ها

برگرفته از کتاب: نشانی از امام غایب(ع)، بازنگری و تحلیل توقیعات.

1. ر.ک به: منتهی‌الارب فی لغة العرب، لغت‌نامة دهخدا، لسان العرب.

2. مانند این توقیع که شیخ صدوق از امام عسکری(ع) نقل کرده: «پنداری است باطل که مخالفان می‌خواهند با کشتن ما این نسل پاک را منقطع گردانند که خدای عزّ و جلّ گفتارشان را تکذیب کرده است، و سپاس خدای را بر این نعمت» (کمال‌الدین، ص 407؛ نیز نگاه کنید به: سفینة البحار، ج 2، ص 676.

3. ر.ک: الذریعه، ج 8، ص 237.

4. صدوق، محمدبن علی بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، ص 490، ح 13.

5. همان، ص 488، ح 10.

6. همان، ص 483، ح 3.

7. طوسی، محمد بن حسن، کتاب الغیبة، ص 178.

8. همان، ص 258؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، ج 1، صص 323 ـ 324.

9. همان، ص 244.

پدیدآورنده: محمد مهدی رکنی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 0:12  توسط یوسف  | 

عصرعیبت

نگاهی به عصر غیبت

الف) آغاز غیبت امام مهدی(ع)

در میان علمای اسلام در مورد آغاز «غیبت صغرا» چند نظر وجود دارد:

1. برخی، آغاز «غیبت صغرا» را از جریان سرداب می دانند؛ یعنی زمانی که مأموران «معتمد»، خلیفة عباسی، منزل آن حضرت را در «سامرا» مورد تاخت و تاز قرار دادند تا آن حضرت را دستگیر کنند، آنان معتقدند: حضرت «حجت» از این تاریخ به بعد از دیده ‌ها پنهان و غیبت صغرای آن حضرت آغاز شد.

ما در صفحات آینده در بحث داستان سرداب، خواهیم گفت که این سخن از اساس نادرست است و امام مهدی(ع) از هنگام حملة عباسیان به سرداب از دیده ‌ها پنهان نشد، بلکه قبل از آن، غیبت آن حضرت(ع) آغاز شده بود.

2. برخی همانند شیخ مفید، آغاز غیبت صغرا را از هنگام ولادت آن حضرت می دانند.1 این نظر برخلاف نظر مشهور است و اکثر علمای امامیه این نظر را قبول ندارند.

3. نظر سوم اینکه، آغاز غیبت صغرا از هنگام شهادت ابومحمد، امام حسن عسکری(ع) و آغاز سفارت اوّلین سفیر امام مهدی(ع)، «عثمان بن سعید عمری» از تاریخ هشتم ربیع الاوّل سال (260ق.)، آغاز شد و این دوره تا تاریخ پانزدهم شعبان سال (329ق.) هنگام درگذشت آخرین نایب خاص حضرت، «علی بن محمد سمری» به مدت 69 سال و اندی ادامه داشت.2

این دیدگاه مورد قبول اکثریت قاطع علمای امامیه است.3 دورة اختفای امام مهدی(ع) جزء غیبت صغرای آن حضرت نیست؛ زیرا غیبت صغرا، مربوط به عصر امامت آن حضرت است و در طول غیبت صغرا، حضرت چهار سفیر داشت.

چند سالی که آن حضرت در زمان پدر گرامی شان (امام حسن عسکری(ع)) در اختفا به سر می برد، دورة امامت آن حضرت است، به بیان دیگر در دورة غیبت صغرا دو خصیصه وجود داشت، یکی امامت امام مهدی(ع) و دیگر سفارت و نیابت «نواب اربعه»، که با توجه به این دو خصیصه دورة اختفا جزء غیبت صغرا به حساب نمی آید.4 چون که هیچ یک از این دو خصیصه در دورة اختفا وجود نداشت.

ب) شهادت امام حسن عسکری(ع)

«معتمد»، خلیفة عباسی، همواره از محبوبیت و پایگاه اجتماعی امام ابو محمد عسکری(ع) نگران بود و هنگامی که دانست با وجود همة محدودیت‌هایی که نسبت به آن حضرت روا داشته بود، نه تنها از پایگاه مردمی و نفوذ معنوی آن حضرت کاسته نشده، بلکه بیش از پیش محبوب دل‌‌های مردم گردیده، بر نگرانی و وحشتش افزوده شد و سرانجام درصدد قتل آن حضرت برآمد و به شکل مرموزانه و مخفیانه، حضرت را مسموم نمود،5 و شیعیان را از بهره مندی انوار هدایت آن امام همام محروم ساخت.

این گونه به شهادت رساندن در گذشته نیز وجود داشت و در موارد متعددی خلفای اموی و عباسی این سیاست را به اجرا درآورده بودند و امامان شیعه(ع) نیز کوشیده بودند تا نقشه ‌های شوم آنها را به شکل‌های گوناگون برای مردم آشکار نمایند تا چهرة واقعی آنان برای آیندگان روشن شود.

امام عسکری(ع) با دانش ویژه ای که داشت، پیش بینی کرد که در آینده ای نه چندان دور زندگی دنیا را ترک خواهد کرد و راهی پیشگاه خداوند خواهد شد. آن امام همام، شهادت خود را در آیندة نزدیک به مادر بزرگوارش خبر داد و گفت: در سال (260ق.) حادثه ای اتفاق می افتد و آن شهادت امام توسط عمّال حکومت عباسی خواهد بود.

قلب مادر از این خبر هولناک به درد آمد و آثار غم و اندوه در او پدیدار گردید و گریست. امام(ع) مادرش را تسلی داد و گفت:

مادر! امر خدا حتمی است، بی تابی مکن!.

در سال (260ق.) آن مصیبت اتفاق افتاد و همان گونه که آن حضرت خبر داده بود در آن سال، امام عسکری(ع) به شهادت رسید.6

چند روز قبل از شهادت، آن حضرت را نزد طاغوت زمان «معتمد» عباسی بردند، در حالی که «معتمد» سخت ناراحت بود، چون می دید و می شنید که مردم همگی، امام ابومحمد(ع) را تعظیم و احترام می کنند و او را در فضیلت، بر همة علویان و عباسیان، مقدم می دارند. از این جهت در پی قتل آن حضرت برآمد و زهر کشنده ای را به وی خوراند.7

امام(ع) همین که آن زهر را خورد، تمام بدن شریفش مسموم شد و در بستر بیماری افتاد و به درد شدیدی دچار گردید.

«معتمد» به پنج نفر از خواص و درباریانش از آن جمله به «نحریر» دستور داد که مواظب خانة امام(ع) باشند و تمام امور و جریان‌‌ها را زیر نظر بگیرند، همچنین به پزشکان دستور داد که هر صبح و شام از حال امام(ع) باخبر باشند، همین که روز دوم فرا رسید به «معتمد» خبر دادند که بیماری حضرت وخیم شده است. «معتمد» به پزشکان فرمان داد که حق ندارند از منزل امام بیرون روند و به دلیل اینکه حال امام عسکری(ع) رو به وخامت نهاده بود، گفت: از کنار بستر او جدا نشوند. «معتمد»، «حسین بن ابی شوارب»، قاضی القضاة را به همراه 10 نفر به منزل امام فرستاد و به آنان دستور داد که شب و روز در آنجا باشند و جریان‌ها را زیر نظر بگیرند و بعد شهادت دهند که امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. با این وجود به جز پزشکان مأمور خلیفه، 15 نفر دیگر از سوی «معتمد» خلیفة عباسی در خانة حضرت بودند.

امام عسکری(ع) در شب رحلت در یک اتاق، به دور از چشم مأموران حکومت، نامه ‌های بسیاری به نقاط مختلف شیعه نشین نوشت و آن را به وسیلة پیکی ارسال نمود.8 حال امام بدتر شد، پزشکان از او ناامید شدند و هر لحظه به مرگ نزدیک تر می شد. در لحظات آخر زندگی، همواره زبانش به ذکر خدا مشغول بود و او را ستایش می کرد و لب‌های مبارکش از تلاوت قرآن مجید باز نمی ایستاد. سرانجام امام(ع) رو به سمت قبله کرد و روح پاکش به پیشگاه خدا پرواز نمود.

این حادثة جانگداز، روز جمعه هشتم ربیع الاوّل سال (260ق.) بعد از نماز صبح اتفاق افتاد.

ارتحال نابهنگام آن امام بزرگوار ضایعة بزرگی بود که در آن روزگار بر مسلمانان وارد شد و آنان رهبر و پیشوای محبوب و مصلح بزرگ خود را از دست دادند؛ کسی که همواره غمخوار ضعیفان و یتیمان و مستمندان بود.

ناله و شیون از خانة امام(ع) بلند شد و کم کم صدای ضجه و نالة زنان و مردان و کودکان آل علی(ع) در سراسر «سامرا» به گوش رسید.

خبر شهادت امام(ع) در سراسر شهر «سامرا» پیچید. این خبر همچون صاعقه ای هولناک بود که تمام مسلمانان را به سرعت به منزل امام(ع) رسانید. همگی مشغول گریه کردن و نوحه سرایی بودند. تمام ادارات دولتی شهر تعطیل شد. مردم به احترام امام(ع) بازار‌ها را بستند و در شهر عزاداری کردند. گویی شهر «سامرا» به صحرای قیامت تبدیل شده بود.9

«سامرا» در تمام طول تاریخ خود چنان تشییعی را نادیده بود که امواج خروشانی از انسان‌‌ها از طبقات مختلف با گرایش‌ها و عقاید گوناگون همه را گرد هم آورد و همگی سخن از فضایل، ویژگی‌ها و صفات امام بزرگوار، امام حسن عسکری(ع) می گفتند و دربارة خسارت و زیان جبران ناپذیری که به مسلمانان رسیده بود، بحث می کردند.10

«عثمان بن سعید عمری» متصدی امر غسل، کفن و دفن حضرت شد.11

این سخن با اعتقاد شیعه به این که امام را باید امام بعدی غسل دهد، کفن کند و نماز بخواند، منافاتی ندارد، چون که اولاً: این امر مربوط به حالت عادی است، نه در شرایط سخت و مورد تقیه، ثانیاً: «عثمان بن سعید عمری» به نیابت از حضرت مهدی(ع) عهده دار تجهیز پیکر مطهر امام عسکری(ع) بود.

و ثالثاً: ممکن است در همین شرایط به صورت مخفی حضرت مهدی(ع) به این امر مبادرت نموده بود، لیکن به جهت شرایط خفقان و تقیه به ظاهر «عثمان بن سعید عمری» تصدی این امر را برعهده گرفته باشد. در هر حال، «عبیدالله بن خاقان» می گوید:

وقتی جنازة امام(ع) آمادة دفن شد، خلیفه برادر خود، « ابوعیسی بن متوکل»، را فرستاد تا بر جنازة آن حضرت نماز بگزارد. هنگامی که جنازه را برای نماز بر روی زمین گذاشتند « ابو عیسی» نزدیک شد و صورت آن حضرت را باز کرد و آن را به علویان، عباسیان، قاضیان، نویسندگان و دیگر شاهدان، نشان داد و گفت: این « ابو محمد عسکری» است که به مرگ طبیعی درگذشته است و فلان و فلان از قضات و پزشکان و خدمتگزاران خلیفه نیز شهادت می دهند! بعد روی جنازه را پوشاند و بر او نماز خواند و فرمان داد که جنازه را برای دفن ببرند.

این شیوة تجربه شدة حکّام عباسی در مورد امامان شیعه(ع) بود و مردم به ویژه شیعیان نیز کم و بیش با این شیوه آشنایی داشتند.

بنا به نقل «شیخ صدوق» قبل از اقامة این نماز، نمازی دیگر بر بدن آن حضرت در لحظاتی قبل در درون خانه اقامه شد. «عقید خادم» از منزل خارج شد و به «جعفر» که بر درِ خانه ایستاده بود و شیعیان به او تعزیت می گفتند، گفت:

سرورم برادرت را کفن کردند. پس بر او نماز بخوان.

ناگهان امام مهدی(ع) جلو آمد و گفت:

عمو عقب بایست من سزاوارترم که بر جنازة پدرم نماز بخوانم.12

طبق نقل مشهور، امام عسکری(ع) در اوّل ماه ربیع الاوّل (260ق.) با زهری که «معتمد» برای آن حضرت تدارک دیده بود بیمار شد و در هشتم همان ماه رحلت نمود. بنابراین، امامت امام مهدی(ع) از همین تاریخ آغاز شد و آن حضرت تا به امروز در پس پردة غیبت قرار دارد. به امید روزی که آن حضرت ظهور و جهان را پر از عدل و قسط کند.

ج) تلاش حکومت برای یافتن امام مهدی(ع)

اخبار امامت دوازده امام(ع) از پیامبر(ص) و عترت آن حضرت، در بین شیعیان رواج داشت. خلفای عباسی به مقابله با این باور و جلوگیری از عملی شدن این خبر‌ها که مربوط به آینده بود، سخت کوشیدند. آنان به مانند فرعون که از ولادت «موسی بن عمران»، واهمه داشت، از تولد حضرت مهدی(ع)، امام دوازدهم شیعیان نگران بودند که نکند ظهور کند و بساط حکومت و عیاشی آنان را برهم زند.

از همین روی، امام عسکری(ع) را در محاصره قرار دادند و در پی آن بودند که اگر فرزندی از او به دنیا آمد، او را به قتل برسانند و نگذارند «مهدی»، دوازدهمین امام شیعیان به امامت برسد و مشکلی برای آنان به وجود آورد.

امامان اهل بیت(ع) با دانش برتری که داشتند، پیشاپیش غیبت امام مهدی(ع) را خبر دادند و این نقشة عباسیان را باطل نمودند. به همین جهت خبر ولادت امام مهدی(ع) مخفی نگه داشته شد و تنها برخی از خواص شیعه به این موضوع آگاه بودند.

بعد از شهادت امام عسکری(ع) کم کم این خبر پخش شد که از آن امام(ع) پسری متولد شده و او امام دوازدهم و «مهدی موعود» است.

پخش این خبر موجب هراس در بین عباسیان شد؛ چرا که معلوم شد از « ابو محمد»، پسری به جا مانده است. از این رو، به دستور «معتمد» عباسی عده ای از مأموران وارد منزل امام(ع) شدند و اثاثیة منزل آن حضرت را بازرسی و سپس مهر و موم کردند و درصدد یافتن فرزندش برآمدند، ولی موفق نشدند.

«معتمد» دستور داد که عده ای از قابله ‌ها، زنان و کنیزان آن حضرت [امام عسکری(ع)] را معاینه کنند و اگر اثری از حمل در آنان مشاهده کردند، به خلیفه گزارش دهند.

روایت شده است که یکی از قابله ‌ها احتمال داد، یکی از کنیزان حضرت حامله باشد، این خبر به گوش خلیفه رسید و او دستور داد تا آن کنیز را در محلی زیر نظر داشته باشند. پس یکی از درباریان و پیشکاران مخصوص خلیفه به نام «نحریر» به همراه تعدادی از زنان مراقب حال وی شدند تا درستی یا نادرستی این گزارش معلوم شود.

مدتی مراقب آن کنیز بودند تا سرانجام روشن شد که این گزارش درست نبوده و اثری از حمل وجود ندارد.13

همچنین نوشته اند: «نرجس خاتون»، مادر گرامی امام مهدی(ع)، همواره تحت نظر بود تا اینکه حوادث گوناگونی حکّام عباسی را به خود مشغول کرد و از آن بانو در جهت دستیابی به حضرت دست کشیدند. آن حوادث از این قرار است:

1. درگیری با «یعقوب بن لیث صفاری» که پس از غلبه بر «فارس» به سوی «بغداد» حرکت کرد و در درگیری با «موفق»، پسر «متوکل» شکست خورد و به «فارس» عقب نشینی کرد.

2. خروج «معتمد» و «متوکل» از «سامرا» و سفر به «بغداد» به علت غائلة «یعقوب لیث».

3. مرگ «عبیدالله بن یحیی بن خاقان»، وزیر «معتمد» در سال (263ق.)

4. مرگ قاضی القضاة، «حسین بن ابی شوارب» در سال (261ق.) که او مأمور کنترل «نرجس خاتون» و دیگر زنان بود.

5. ادامة قیام «صاحب زنج» یا «زنگیان» که مشکلات زیادی برای عباسیان به وجود آورد.

پی نوشت‌ها :

برگرفته از کتاب تاریخ عصر غیبت: نگاهی تحلیلی به عصر غیبت امام دوازدهم(ع).

1 . شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص340.

2 . صدر، سید محمّد، تاریخ الغیبة الصغری، ص345.

3 . شریف القرشی، باقر، حیاةالامام المهدی(ع)، صص114-115.

4 . ر.ک: صدر، سیّد محمّد، همان، ص 341.

5 . ‌معروف الحسنی، هاشم، سیرة الائمة الاثنی عشر، ج2، ص492.

6 . ابن طاووس، نهج الدعوات و منهج العبادات، ص275.

7 . شیخ مفید، همان، ص 383.

8 . صدوق، همان، ج2، صص473-474.

9 . شیخ مفید، همان، ص 362.

10. حیاة الامام العسکری(ع).

11. شیخ طوسی، الغیبة،ص216.

12. صدوق، همان، ج2، ص475.

13. کلینی، الکافی، ج1، ص505.

پدیدآورنده: حسن عاشوری
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 0:11  توسط یوسف  | 

تشرف ودیدار

تشرف و دیدار

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام و المسلمین عبدالقائم شوشتری

اگر کسی بخواهد رؤیای صادقه یا مکاشفه‌ای برایش پیش بیاید، باید چه مقدماتی فراهم کند؟ و آیا ممکن است چنین امری برای هر کسی اتفاق بیفتد؟

آیا شرایط خاصّی برای نیل به تشرّف ذکر شده است؟

فرق میان رؤیت، مکاشفه و رؤیا و حدّ و مرز آنها چیست؟ با چه مقدمات و تمهیداتی، می‌توان به مراتب عالی، از رؤیای صادقه تا دیدار رسید؟

آنچه که به ذهن من می‌رسد، این است که «رؤیت» به معنای دیدار عادی است. مثل اینکه من الآن شما را رؤیت می‌کنم و بالعیان هم‌دیگر را می‌بینیم. ولی «مکاشفه» یک نوع خواب است که در بیداری انجام می‌گیرد، مانند مکاشفة حاج سیّد احمد رشتی که شیخ عبّاس قمی آن را در مفاتیح نوشته است.

درست است، چنین اتّفاقی برای حاج سیّد احمد رشتی افتاده است. از کجا این دست موارد که ایشان در آن وقت شب و در بیابان که برف هم باریده بود، ماندند و مجبور شدند بنشینند تا به کاروان برسند. یک باغبانی در باغ مجاور با بیل به شاخه‌ها می‌زند تا برگ آنها پایین بریزد. نشان می‌دهد ماجرا یک مکاشفه بوده است.

به فرض که حضرت در آنجا باغ میوه‌ای هم داشته باشند، مگر لازم است که درختان را تکان بدهند تا برگ‌های آن بریزد. اصلاً معمول نیست که باغبان این کار را انجام دهد و بعدش هم اگر ایشان حضرت بوده، می‌توانستند او را آنی به مقصد برسانند و لازم نبود که او را معطّل کنند که زیارت عاشورا بخواند و بگوید: چرا عاشورا نمی‌خوانی، عاشورا، عاشورا، عاشورا!

کسی که در آن برف و یخ‌بندان است، وقتی هم زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام بخواند و یا زیارت جامعة کبیره را با آن عرض و طول و بعد هم نافله بخواند، صد دفعه منجمد می‌شود. لذا قطعاً مکاشفه بوده، یعنی در عرض یک آن و یک لحظه، به او نشان داده‌اند. اینکه حضرت با طی‌الارض ایشان را رساندند و سوار مرکب شده و به کاروان رسیدند، حضرت می‌توانند این کارها را بکنند. ولی این، نوعی مکاشفه است، نه رؤیت و معاینه و نه خواب که بی نتیجه باشد. حالتی بین خواب و بیداری است. البته فراموش نکنیم که مکاشفه، حجت شرعی نیست. چون دو نحوة مکاشفه وجود دارد: رحمانی و شیطانی. چون بازشناسی آن دو در بعضی مواقع مشکل است، از این جهت، حجّت نیست. بلکه فقط عقل و اجماع و کتاب و سنّت حجت است. امّا خواب و مکاشفه و امثال اینها حجت شرعی نیستند. شخصی نقل می‌کرد: من یک دفعه در قم و در ایام تحصیل، بعد از ظهری بود، یقیناً از خواب بیدار شده بودم، امّا بلند نشدم و همین طور که دراز کشیده بودم، پلک هم نمی‌زدم، در اختیار خودم نبودم. دیدم یک پیرمرد بسیار نورانی پهلوی من نشسته و می‌گوید: ما می‌خواهیم تا دوازده روز دیگر مقدّمات اسم اعظم را به شما تعلیم دهیم. من چون با لب و زبان نمی‌توانستم جواب دهم و در دلم جواب دادم که اگر بیشتر هم طول بکشد من حرفی ندارم، ولی امرتان را بفرمایید که چیست؟ فرمود: در ملاقات بعدی. در این بین، خانم آمد و در را باز کرد و گفت: فلانی. دید من جواب نمی‌دهم. با خودش گفته بود که شوهرم خواب است یا بیدار؟ هم چشمانش باز است و هم انگار خواب است.

حتی این حرف را من شنیدم. دقیقاً در مرز دو عالم بودم. در آن واحد، هم پیرمرد را و هم همسرم را می‌دیدم. از جایم هم تکان نخوردم که بفهمند بیدارم. هم‌زمان، هم طبیعت را و هم ماوراء طبیعت را می‌دیدم، هم محسوس و هم غیرمحسوس را مشاهده می‌کردم. حالم عادی شده، از جای خودم برخاستم.

وقتی بلند شدم، خانم گفت: شما خواب بودی یا بیدار؟ گفتم: هم خواب بودم و هم بیدار. شما آمدید داخل و اینها را گفتید؟ گفت: بله درست است. وی نقل می‌کرد:

دوازده روز نشده بود که دو مرتبه همین حالت پیش آمد. دفعة دوم هم در حالتی بود که می‌خواستم بخوابم یا می‌خواستم بیدار شوم. در یکی از این دو حالت بود. ایشان آمد و فرمود: الحمدالله آماده شدی. من به شما تعلیم می‌دهم و آن دو تا دستور است که اگر این دو تا دستور را عمل بکنی، موفق می‌شوی به اسم اعظم برسی.

من فکر کردم ایشان می‌خواهد ذکری را به ما تعلیم دهد. امّا بعد ایشان فرمود: ادب و مودّت، ادب در مقابل خدا و محبّت و عشق به خدا و همین طور با خلق خدا. یعنی ادب با خلق خدا و محبّت به خلق خدا. اگر کسی مدتی این را مداومت بکند، آمادگی برای تعلیم اسم اعظم پیدا می‌کند. این را گفت و غایب شد. ولی من نپرسیدم که تو کی هستی، چه کاره‌ای؟ احتمال اینکه این ماجرا شیطانی باشد، خیلی کم است یعنی یک درصد هم احتمال شیطانی بودن وجود ندارد. چون تعلیم، تعلیم خوبی بود. اگر فرض کنید نعوذ بالله به انسان بگویند: شما نماز صبح نخوان؛ این شیطانی است، یا بگوید نماز صبح را سه رکعت بخوان؛ این شیطانی است. هر چه برخلاف دستورات خدا باشد یا بر خلاف دستورات خاتم الانبیاء(ع) و ائمة اثنی عشر(ع)، این رحمانی نیست بلکه شیطانی است.

اگر کسی بخواهد رؤیای صادقه یا مکاشفه‌ای برایش پیش بیاید، باید چه مقدماتی فراهم کند؟ و آیا ممکن است چنین امری برای هر کسی اتفاق بیفتد؟

این مسائل، مقداری به ساختار آفرینش انسان ربط دارد. یعنی کسانی هستند که قوّة خیال آنها خیلی ضعیف، و قوای عقلانی آنها قوی است. غالباً برای چنین افرادی، مکاشفه کم پیش می‌آید یا اصلاً مکاشفه پیش نمی‌آید. خیال، نعمت خوبی است. البته خیال، غیر از فکر و عقل است. خود خیال در حدّ خودش، نعمت خوبی است. مطالب ملکوت را روح انسان دریافت می‌کند و چیزی که به آن صورت می‌دهد، قوة خیال است. مثلاً شما اگر در خواب ببینید که ملکی آمد و به شما یک لیوان شیر داد تعبیرش این است که شما به زودی استادی را ملاقات خواهید کرد که به شما علم خواهد آموخت. این حقیقت را روح شما دریافته و این بشارت را دریافته و خوب هم دریافت کرده است. اگر بخواهند به انسان تفهیم کنند، یا باید بالفظ و کلام باشد یا با تصویر و صورت. قوة خیال اینجاست که به کار می‌آید و به کمک قوة تخیّل، صورت علم به صورت شیر یا لبن یا به صورت مَلک یا حتی می‌تواند به شکل حضرت خضر(ع) باشد. البته منظور حضرت خضر اصلی نیست. بلکه استادی خضر صفت، دست شما را خواهد گرفت. مکاشفه هم مثل خواب، تعبیر دارد و از نظر قاموس و لغت مثل هم‌اند. عالم برزخ، عالم مکاشفه و عالم خواب، خیلی قریب الافق به هم هستند. هر کس تعبیر خواب بلد باشد، تعبیر مکاشفه و تعبیر برزخی هم می‌تواند بگوید.

اگر کسی در یکی از اینها وارد نباشد، در دو تای دیگر هم وارد نیست. این هم از ساختمان خلقت شخص، متأثر است، ولی چیزی که سبب می‌شود انسان زود این حالت را پیدا بکند، مداومت بر تلاوت این آیه است:

و من یتق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکّل علی الله فهو حسبه إِنّ الله بالغ أمره قد جعل الله لکلّ شیء قدراً.

این آیه را انسان باید هر روز به اندازة خاصی بخواند. این را هم بگویم که داشتن مکاشفه، دلیل بر کمال شخص و نداشتن آن، دلیل بر نقص فرد نیست. چون راه‌ها مختلف است. ممکن است عارفانی هم به مقصد رسیده باشند که در این مسیر طولانی، اصلاً مکاشفه‌ای برایشان رخ نداده است و این امکان دارد. از آیت‌الله قاضی(ره) نقل می‌کنند که در دوران سلوکش تا سال‌های متمادی، اصلاً مکاشفه‌ای برایش رخ نداد و بعداً به ایشان عطا شد.

این بستگی به ساختمان فکری و ذهنی انسان دارد. خدا رحمت کند شیخ رجبعلی خیاط و همچنین بزرگواری به نام آیت‌الله صدرالله فاطمی در مکاشفه عجیب بودند. من آیت‌الله فاطمی را یک دفعه در مشهد ملاقات کرده‌ام. متأسفانه کسی احوال ایشان را ننوشته است یا دیگرانی که عموماً ناشناس مانده‌اند.

آیا اساساً امکان تشرف در عصر غیبت وجود دارد؟ اگر جواب مثبت است این امکان برای عموم است یا خصوص؟

آری امکان تشرف در عصر غیبت وجود دارد، امّا نه برای همه، اشخاصی در ردیف علی بن مهزیار، آیت‌الله سیّد مهدی بحرالعلوم، آیت‌الله شیخ احمد مقدّس اردبیلی، آیت‌الله سیّد علی بن طاووس، اسماعیل هرقلی، محمّد بحرینی در قضیة انار وزیر ناصبی. تا زمانی که نیاز علمی و سلوکی ما را اساتید محترم حوزه‌های علمیّه و علمای اعلام بتوانند برآورده کنند، وقت ملاقات نیست. ما خودمان هم باید انصاف بدهیم، شخصیتی که این قدر افقش بالا است، ما نباید توقع داشته باشیم که وقتش را با ما تلف کند.

گر چه آن بزرگوار، به خاطر خدا همة دردسرها را تحمّل می‌کند.

«من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان

قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو»

خلاصه اینکه حضرت از اکثریت شیعیان غایب‌اند. ولی از کمال‌یافتگان جامعه، غایب نیستند. اگر به صدق و صحبت کلام تشرّف‌یافتگان یقین داشته باشیم، ده درصد آنها، اوتاد یا ابدال را دیده‌اند. بیست درصد آنها، مکاشفة رحمانی بوده و بیست درصد هم مکاشفات شیطانی بوده است. یعنی شیاطین به عنوان حضرت مهدی(ع) خودشان را معرفی کرده‌اند. چهل درصد هم، علما و عرفایی که به کمال رسیده‌اند و صاحب ولایت تکوینی جزئیه شده‌اند، ولی مانند ابدال، صاحب منصب نیستند. مثلاً برخورد می‌کنید به قصه‌ای در یکی از مساجد اصفهان که کسی گفت:

وارد مسجد شدم، دیدم آقایی دم حوض با حوصله وضو می‌گیرد. گفتم: آقا زود باش با این حوصله که وضو می‌گیری، اصلاً به نماز نمی‌رسی، زود باش که امام جماعت دارد به رکوع می‌رود. آن مرد در جواب گفت: «دَعه إنّه رجلٌ دهنّیٌ» عربی جواب داد یعنی «ولش کن امام جماعت، روغنی است یا روغن فروش است.»

من هم دیدم که ایشان اعتنایی به امام جماعت ما نمی‌کند، به جماعت ملحق شدم. بین دو نماز پیش امام جماعت رفته و گفتم: من آقایی را کنار حوض ملاقات کردم و چنین گفت، جریان چیست؟ تا این را گفتم، امام جماعت نعره‌ای زد و شروع کرد به گریه کردن و گفت: ایشان امام زمان(ع) بوده، تو چرا نفهمیدی؟ بعدش ادامه داد: من در نماز در این فکر بودم که از سهم امام از این به بعد مصرف نکنم، شاید شرعاً مسؤلیت داشته باشد. لذا در مزرعه‌ای که از مرحوم پدرم باقی مانده، کنجد می‌کاریم و روغنش را گرفته و می‌فروشیم.

اتفاقاً از مجموع این داستان مشخص است که صد در صد امام زمان(ع) نبوده است. چون امام زمان(ع) نمی‌آید و این طوری آبروی مردم را ببرد. این چه فرقی با این دارد که من بدون گفتن «یا الله» درون خانة همسایه را نگاه کنم. تازه این بدتر است. بله ایشان، آدم فوق‌العاده و برجسته‌ای بوده، شیعة زلال پاکیزه و راه رفته‌ای بوده، امّا مرد کاملی نبوده است. حتی در حدّ اوتاد و ابدال هم نبوده است. بندگان خوب خدا که در رأس آنها چهارده معصوم(ع) هستند، عیوب ما را می‌بینند و می‌پوشانند، چون مظهر ستاریّت خدا هم هستند. در حالی که آن آقا باطن را دیده و ستاریّت نکرده است. فقط فایده‌اش این بوده که آن امام جماعت خیلی گریه کرد و متنبه شد که دیگر نباید در نماز فکر دیگری کرد.

آن ده درصدی که خود حضرت را دیده‌اند، شرعاً مأمور به کتمان هستند. قطعاً نباید بگویند، مگر اینکه از جایی درز شده باشد که آن حرف دیگری است. برای اینکه راه ادّعا برای مدّعیان کذّاب بسته شود. یعنی مثلاً شما دیده باشی و راست هم بگویی و این را نقل بکنی، فردا در تهران صد نفر مدعی می‌شوند که ما هم دیده‌ایم، مگر ما چه چیزی از شما کم داریم؟ اگر کسی دید، نباید بگوید.

آیا شرایط خاصّی برای نیل به تشرّف ذکر شده است؟

سؤال بسیار خوبی است و من در این موضوع خیلی کار کرده‌ام. خلاصه و محصول مطالعاتم، این شده که سه شرط برای ملاقات ضروری است: 1. تقوای خالص و عمیق و کامل، آدم بی‌تقوا را به جایی راه نمی‌دهند. 2. عشق و علاقة شدید به حضرت مهدی(عج) تا حدّ بی‌قراری، یعنی آن قدر در عشق قوی باشد که واقعاً بی‌تاب و بی‌قرار شده باشد و حالت اضطرار برایش پیش آمده باشد. 3. مداومت بر اذکار و اوراد مخصوص.

عمل به دستورات فوق به سالک آمادگی لازم را می‌بخشد، ولی هیچ وقت سالک از امام بزرگوارش(ع) نباید طلبکار شود. ممکن است سالکی به شرایط فوق عمل بکند و به ملاقات هم موفق نشود. در قرآن کریم است که خداوند متعال را نمی‌توان محاکمه کرد.

لا یُسئل عن شیء و هم یُسئلون.

نمی‌شود خداوند را مورد محاکمه قرار داد که مثلاً تو گفتی «ادعونی أستجب لکم» چرا من دعا کردم و اجابت نکردی؟ ما طلبکار نیستیم، بلکه همواره بدهکاریم. در مورد خدا و همچنین در مورد امام زمان(ع) ما باید محاکمه شویم و از ما سؤال می‌کنند، او می‌تواند ما را محاکمه کنند که چرا نمازت را بدون حضور قلب خواندی؟ ولی من نمی‌توانم خدا را محاکمه کنم.

در بعضی از روایات از ائمة معصومین(ع) نقل شده که هر کس می‌خواهد به دیدار حضرت نایل شود به مدّت یک سال باید هر شب این شش سوره را به طور مرتب بخواند: حشر، حدید، صف، تغابن، جمعه و أعلی.1

شب جمعه یک سورة دیگر هم به آنها اضافه می‌شود و آن سورة اسراء است. گفته شده کسانی که موفق به خواندن آنها شده‌اند یا با خود حضرت ملاقات کرده‌اند یا با یکی از اوتاد و ابدال.

مرحوم شیخ عبدالکریم حائری(ره) یک اربعین ریاضت کشید که آقا را ملاقات کند. ولی بعد از چهل روز، یکی از اوتاد را ملاقات کرد. خودش به فرزندان و بعضی از دوستان به صورت خصوصی عرض نموده بود. پسرشان آیت‌الله مرتضی حائری نیز که مرد فاضلی بود، ایشان هم مرد بسیار فوق‌العاده‌ای بود. خدا رحمتشان کند. دو، سه تا خاطره با ایشان دارم. یک بار که من ایشان را از مسجد تا منزلشان بدرقه می‌کردم، گاهی وقت‌ها این طوری و بین راه مزاحمشان می‌شدم تا وقتشان گرفته نشود. وقتی می‌خواستند وارد خانه شوند، به من گفتند: «پسر جان! الحمدالله روی جانت رو به خدا است. مواظب باش که جامعه خراب است، به جامعه خوش بین نباش. خدای نکرده اعمال و افکار افراد نامطلوب و گنهکار، روی تو را از خدا برنگرداند. الآن در حال حاضر، رو به قبله هستی.» مقصود قبلة جان است. قبلة جسم، خانة کعبه و قبلة جان خداست. دائماً ما باید رو به بالا باشیم. هیچ آنی، حتی یک ثانیه در هیچ شرایطی، نباید دست از این قبله برداریم. دائماً باید روحمان متوجه به خدا باشد. همین سؤال را از خدمت علامه طباطبائی(ره) نیز پرسیدند، ایشان فرمودند: سه شرط دارد:

اوّل، تقوای خالص و عمیق و کامل. دوم، عشق و علاقة شدید به حضرت حجة بن الحسن(ع). سوم، زیارت آل یاسین. بعد فرمودند این زیارت آل یاسین که در مفاتیح است، گر چه درست است و از معصوم(ع) نقل شده است، امّا زیارت دیگری است که (سلام علی آل یاسین) دارد، امّا طولانی‌تر از این است و باید آن را بخوانند. چهل روز بخوانید، کافی است.

همین سؤال را من از بزرگان دیگری سؤال کردم. باز همین جواب را دادند.

از وجود حلقه‌های یاران امام صحبت شد. (اوتاد و ابدال) ضمن معرفی این حلقه، دایرة وظایف و اختیارات ایشان چگونه است؟ آیا جز اینان، در میان مردم تربیت شده، ممکن است حامل مأموریت از سوی امام بشوند؟ نمونه و شواهد آن در گذشته و حال کدامند؟

در دعای امّ داوود از حضرت صادق(ع) رسیده که «اللّهم صلّ علی الابدال و الاوتاد» پس معلوم می‌شود که خبری هست. ولی باید بدانیم که یاران امام زمان(عج)، منحصر به چند نفر ابدال و اوتاد نیستند. روحانیت شیعه که حافظان فرهنگ تشیّع بوده‌اند، یاران فرهنگی امام زمان هستند. نیروی مسلّح تشیّع، یاران نظامی امام زمان(عج) هستند. فقها و مراجعی که نگهبان دین و مذهب هستند، به قول خود حضرت حجت(ع) «انّهم حجتی علیکم و أنا حجة الله علیهم» یاران ارشد امام زمان(ع) و حجت‌های او هستند. در حقیقت همة شیعیان، یاران امام زمان(ع) هستند. ولی فقیه، حاکم و اولوالأمر و نایب عالم امام زمان(ع) در دوران غیبت است. ولی فقیه وقتی در مسائل حکومت اسلامی اظهار نظر می‌فرماید و حکمی را دستور می‌دهد، باید تمام مسلمین و حتی اوتاد و ابدال از آن حکم اطاعت کنند. اوتاد و ابدال، مانند اصحاب دفتری امام زمان(ع) هستند، که در مأموریت‌های ویژه و در فرصت‌های فوق‌العاده، مأموریت‌هایی انجام می‌دهند. مانند فتوایی که یکی از مراجع قدیم ـ به اشتباه ـ دربارة دفن زن حامله گفت.

حضرت(ع) مأموری فرستادند و به آن مأمور فرمودند: برو و بگو «آقا می‌فرماید ... » آقا منظورش امام زمان(ع) بود، ولی مستمعین فکر می‌کردند آقا، منظور آن عالم است، پس از دفن، آن مرجع بزرگوار در مجلس ترحیم آن بانو شرکت می‌فرماید. ایشان خبر نداشت که چه اتفاقی افتاده است. فکر می‌کرد بچه به همراه مادر دفن شده است. ایشان به خیال خودش، حکم خدا را بیان کرده است. شوهر آن زن ضمن تشکر از زحمتی که کشیده‌اند گفت: از بابت مأموری که

فرستادید و فرمودید اوّل بچه را بیرون بیاورید و سپس آن مادر را دفن کنید، تشکر می‌کنم.

آن مرجع گفت: من که کسی را نفرستادم. چنان پشیمان شد که تصمیم گرفت دیگر فتوا ندهد.

و از فتوا دادن خودداری می‌کرد. مأمور دیگری آمد و از قول حضرت(ع) گفت: شما در مسند افتاء بمانید. ما هوای شما را داریم.

امثال این قصه در تاریخ ما فراوان وجود دارد.

ماهنامه موعود شماره 79

پی‌نوشت:

1. این شش سوره یا با کلمة (سَبَّحَ) شروع می‌شوند و با کلمه (یُسبِّح).

پدیدآورنده:

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 0:8  توسط یوسف  | 

رجعت

رجعت

خداوند گروهی از اموات را به همان صورتی که در گذشته بودند، به دنیا برمی‌گرداند، و گروهی را عزیز و گروهی دیگر را ذلیل می‌کند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه و نصرت داده، مظلومان را بر ظالمان و ستمگران غلبه می‌دهد، این واقعه هنگام ظهور مهدی آل محمد، علیهم‌السلام، رخ خواهد داد.

معنای لغوی

الفاظ مختلفی برای بیان اصل اعتقادی رجعت در قرآن مجید و روایات اسلامی به کار رفته است، مانند: رجعت، ایاب، کرّه، ردّ، حشر که همه در معنای بازگشت مشترکند ولی در میان همة این الفاظ، لفظ رجعت مشهورتر است. رجعت مصدر مرّه1 و بیانگر «یک‌بار بازگشت» است، چنانچه در لسان‌العرب2 آمده است: «رجعت مصدر مرّه از مادة رجوع است».

معنای اصطلاحی (کلامی)

شیخ مفید در معنای اصطلاحی رجعت تعریفی را ارائه کرده که گویای معنای واقعی رجعت بوده و دارای نواقص دیگر تعریف‌ها نیست. ایشان در تبیین معنای اصطلاحی (کلامی) رجعت چنین می‌نویسد:

خداوند گروهی از اموات را به همان صورتی که در گذشته بودند، به دنیا برمی‌گرداند، و گروهی را عزیز و گروهی دیگر را ذلیل می‌کند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه و نصرت داده، مظلومان را بر ظالمان و ستمگران غلبه می‌دهد، این واقعه هنگام ظهور مهدی آل محمد، علیهم‌السلام، رخ خواهد داد.3

جایگاه رجعت در اعتقادات شیعه

اعتقاد به رجعت و بازگشت گروهی از مردگان، پیش از قیامت، به دنیا، از ویژگی خاصی برخوردار است و در منابع اسلامی اهمیت آن با بیان‌های گوناگونی مطرح شده است. در برخی روایات روز رجعت را یکی از «روزهای الهی» که عظمت و قدرت الهی در آن متجلی خواهد شد، برشمرده‌اند:

امام صادق(ع) فرمودند: «روزهای الهی سه تاست: روزی که قائم [آل محمد(ص)] قیام خواهد کرد، روز رجعت و روز قیامت».4

با توجه به تفاسیر، منظور از «ایّام الله» روزهایی است که امر الهی اعم از نعمت یا نقمت، عزّت و ذلّت ظهور تامّ می‌یابد.5

آری رجعت و بازگشت انسان‌هایی که سال‌ها پیش از دنیا رفته‌اند حکایت از قدرت و عظمت الهی دارد و در آن روز این عظمت و شوکت الهی برای همگان آشکار می‌شود، یا در آن روز نعمت‌های خداوند شامل مؤمنان برجسته و نخبه شده و آنان را برای مشاهدة ظهور امام عصر(عج) و غلبة مظلومان بر زورمداران به این دنیا برمی‌گرداند و از طرفی هم با بازگشت کافران سیه دل، آنان را بر خاک ذلّت و خواری خواهد نشاند.

امام صادق(ع) یکی از ویژگی‌های شیعه را اعتقاد به رجعت برشمرده، می‌فرمایند:

از ما نیست کسی که ایمان به رجعت ما نداشته باشد و نیز متعة ما را حلال نشمرد.6

چرا که در آن روزگار، رجعت یکی از معتقدات ویژة شیعه محسوب می‌شد، به طوری که سایر مذاهب آن را یکی از نقاط امتیاز شیعه از سایر مکاتب قلمداد می‌کردند.

امام صادق(ع) در حدیث دیگری، یکی از شرایط ایمان را اعتقاد به رجعت برشمرده و می‌فرمایند:

هر کس به هفت چیز اعتقاد داشته باشد، مؤمن است، و در میان آن هفت چیز ایمان به رجعت را ذکر فرمودند.7

لازمة چنین سخنی آن است که ایمان، زمانی حاصل می‌شود که علاوه بر اعتقاد به توحید و ...، اعتقاد به رجعت نیز وجود داشته باشد. بر این اساس بر هر شیعه‌ای این اعتقاد ضروری است، از سوی دیگر این امید را در دل او زنده

نگه می‌دارد که اگر پیش از ظهور منجی عالم بشریت از دنیا برود خداوند، وی را برای نصرت دین خویش و درک لقای آن حضرت، به دنیا برمی‌گرداند.

الف ـ آیا اعتقاد به رجعت از اصول دین است یا اصول مذهب؟

اعتقاد به رجعت از اصول دین نیست و معتقد نبودن به آن هم موجب کفر و خروج از دین نیست، بلکه از اصول مذهب امامیه است، به طوری که اعتقاد به اصل رجعت گروهی از مؤمنان و کافران، به دنیا پیش از قیامت ضروری است. هرچند که باور داشتن به جزئیات مسائلی که در رجعت اتفاق می‌افتد، لازم و ضروری نیست. به هر حال اعتقاد به رجعت، هم‌سنگ اعتقاد به صراط و میزان است. مرحوم «شبّر» در این باره می‌گوید:

اصل رجعت حق است و شبهه‌ای در آن نیست و اعتقاد نداشتن به آن موجب خروج از جرگة مؤمنان و شیعیان می‌شود. چرا که رجعت از امور ضروری مذهب شیعه بوده و روایاتی که در مورد صراط و میزان و غیر آن دو به دست ما رسیده است، از جهت تعداد و نیز صحت مدارک و وضوح دلالت، افزون‌تر از روایات رجعت نیست.

با آنکه اعتقاد به صراط و میزان و جز آنها ضروری است، امّا، باید توجه داشت که اختلاف و بینش‌های متفاوت در جزئیات مسئلة رجعت، ضرری به اصل آن نمی‌زند، همان‌طور که برداشت‌های متفاوت در ویژگی‌های صراط و میزان در اصل آن خدشه وارد نمی‌سازد. آنگاه ایشان ادامه می‌دهند که ایمان به رجعت به طور کلی واجب و لازم است.8

نتیجه آنکه مسئلة رجعت از ضروریات مذهب و مکتب تشیع است، که اعتقاد به آن ضروری است، هر چند اعتقاد به جزئیات مانند اینکه چه کسانی رجعت می‌کنند یا زمان آنچه موقعی است و... لازم نیست. ولی باید توجه داشت که اعتقاد به آن، در رتبة اعتقاد به توحید و نبوت و معاد نیست.

ب ـ آیا رجعت یک پیشگویی تاریخی است یا یک مسئلة اعتقادی؟

در زیارت امام حسین(ع)، می‌خوانیم:

إنّی من المؤمنین برجعتکم.9

من به بازگشت شما اهل بیت(ع)، ایمان و اعتقاد دارم.

یا در زیارت حضرت ابوالفضل(ع) آمده:

إنّی بکم و بإیابکم من المؤمنین.10

من به شما و بازگشتتان معتقدم.

در روایتی که قبلاً بیان شد، امام صادق(ع) می‌فرمایند:

هر کس به هفت چیز معتقد باشد، مؤمن است و از میان هفت چیز ایمان به رجعت را بیان فرمود.11

در سخنان بسیاری از اندیشمندان کلامی، رجعت به عنوان یک امر اعتقادی مطرح شده به طوری که اعتقاد به آن را ضروری شمرده‌اند، مرحوم شبّر دراین‌باره می‌فرماید: «پس اعتقاد به اصل رجعت به طور اجمالی واجب است... هر چند که تفاصیل آن موکول به ائمة اهل البیت(ع) می‌شود».12

بنابراین در تمامی روایات یاد شده و روایات متعدد دیگر، رجعت به عنوان یک مسئلة اعتقادی مطرح شده است، که خود گویای آنست که رجعت از زمره امور اعتقادی است نه صرفاً یک قضیة مسلّم تاریخی.

شاهد دیگر آنکه پیوسته علمای کلام، موضوع رجعت را در کنار سایر مباحث اعتقادی بحث کرده‌اند، و این خود شاهد تلقّی اعتقادی بودن رجعت است. نکتة دیگر آنکه صرف تحقّق رجعت در آینده موجب قضیة تاریخی بودن آن نمی‌شود زیرا اگر چنین باشد، معاد هم که در آینده محقق می‌شود، صرفاً یک قضیة تاریخی خواهد بود.

رجعت و ظهور

رجعت همان‌گونه که گذشت آنست که گروهی از مؤمنان خالص و سردمداران کافر که از دنیا رفته‌اند، به دنیا برمی‌گردند، تا گروه اوّل به عزّت نائل شوند و گروه دوم به ذلّت دنیوی برسند، این معنا با ظهور امام دوازدهم(ع) در یک جهت اشتراک دارند و آن اینکه هر دو در آخرالزمان و قبل از قیامت اتفاق می‌افتند، امّا فرقشان این است که خداوند برای برچیدن ریشه‌های ظلم و ستم و ایجاد عدالت در روی زمین، ولیّ خویش را پس از غیبتی طولانی، آشکار می‌سازد. ولی رجعت آن است که در هنگام ظهور، برای یاری حضرتش و نیز استمرار حاکمیت حق بعد از برقراری عدالت، خداوند گروهی از مؤمنان را که از دنیا رفته‌اند، به دنیا باز می‌گرداند تا برای یاری وی بشتابند. مؤمنانی که سالیان درازی انتظار فرجش را می‌کشیدند، ولی قبل از ظهور و رؤیت حضرتش، دیده از جهان فرو بستند.13

رجعت یکی از وقایع مهمی است که در آستانة ظهور رخ می‌دهد و زمان آن هنگام ظهور است، نه قبل و نه بعد ظهور، بلکه در همان هنگام است که برخی پیامبران الهی و

ائمة اطهار(ع) و مؤمنان صالح به دنیا برمی‌گردند تا شاهد اعتلای کلمة اسلام در روی زمین باشند. امّا نباید چنین تصور کرد که رجعت همان ظهور است، رجعت یعنی بازگشت عده‌ای از مؤمنان و کفّار، ولی ظهور به معنای آشکار شدن و قیام دوازدهمین ذخیرة الهی پس از غیبت طولانی است. در نتیجه نزدیکی زمان اتفاق آن دو واقعه نباید موجب شود که آنها را یکی تلقی کنیم.

شاید این مطلب در مورد رجعت، از روایات و کلمات علما به دست بیاید، آنجا که شیخ مفید(ره) فرمود:

رجعت هنگام قیام مهدی آل محمّد(ص) خواهد بود.14

یکی از مستشرقان به نام «دویت نلسون» در کتاب عقیدة الشیعه از ظهور امام زمان(ع) به رجعت تعبیر می‌کند، که این خلاف معنای رجعت در اصطلاح کلام شیعه است.

این چنین اشتباهاتی گاهی سبب شده تا کسانی به غلط تصور کنند که واقعیت رجعت نیز همان ظهور امام عصر(ع) است.

بدیهی است که زمان دقیق رجعت را با ذکر سال و ماه و روز همانند زمان ظهور و معاد نمی‌توان معلوم کرد، امّا به طور کلی می‌توان گفت که رجعت در هنگام ظهور حضرت مهدی(ع) رخ خواهد داد. چنانکه در برخی از کلمات علما از زمان رجعت به «بعد ظهوره» تعبیر شده است، یعنی بعد از ظهور ولی‌عصر(ع) رجعت اتفاق خواهد افتاد؛ و نیز در دو روایت به این مطلب تصریح شده است. از جابر جعفی نقل شده که گفت از امام باقر(ع) شنیدم که فرمود:

به خدا سوگند که او مردی از اهل بیت ما را پس از سیصد و نه سال از وفاتش قدرت می‌دهد. جابر گفت: پرسیدم این واقعه چه زمانی خواهد بود؟ فرمودند: بعد از رحلت قائم(ع) پرسیدم قائم تا هنگام مرگش چند سال در جهان حکومت می‌کند؟ فرمود: نوزده سال از هنگام قیامش تا وقت مرگش به طول می‌انجامد. پرسیدم: آیا بعد از او جهان دچار آشوب می‌شود؟ فرمودند: بله مدت پنجاه سال و اضافه کردند و بعد از آن منصور [امام حسین(ع)] به دنیا برمی‌گردد تا انتقام خون خود و یارانش را بگیرد. تا اینکه سفاح قیام کند، که همان امیرالمؤمنین علی(ع) است.15

حدیث دیگری از علی‌بن مهزیار نقل شده است، وی می‌گوید: «در خواب دیدم کسی می‌گوید: امسال حج انجام بده تا صاحب‌الزمان(ع) را زیارت کنی...» بعد او با حضرت سخن می‌گوید و ایشان وقایع ظهور را بیان می‌کنند و او می‌گوید: عرض کردم: آقای من بعد از آنچه رخ خواهد داد. فرمودند: «برگشت برگشت، رجعت رجعت».16

روشن است که منظور از« بعد از ظهور» این نیست که وقتی ظهور تمام شد، رجعت اتفاق می‌افتد، بلکه مقصود آن است که اندکی پس از ظهور حضرت؛ و نیز در برخی روایات داریم که وقتی حضرت ظهور می‌کند، به بعضی از مؤمنان در قبر خطاب می‌شود که: حضرت ظهور کرده، اگر مایلید می‌توانید امروز حضرتش را یاری دهید17. البته بعضی از ائمه(ع) ممکن است رجعتشان مدتی بعد از ظهور باشد.

خلاصة سخن آنکه رجعت یکی از وقایع هم‌زمان با ظهور است و نباید آنها را دو نام برای یک واقعیت پنداشت.

رجعت در قرآن

رجعت و بازگشت برخی انسان‌ها به دنیا پس از مردن مستلزم هیچ‌گونه محذور عقلی نیست18، علاوه بر آنکه در مواردی واقع هم شده است19. از سوی دیگر آیات و روایات فراوانی در اثبات رجعت به معنای اصطلاحی آن رسیده است. امّا، پیش از بیان آیات، ذکر چند نکته ضروری است:

اوّل: در میان آیاتی که مورد استدلال قرار گرفته است، واژة «رجعت» به کار نرفته امّا با دقت و تعمّق در معنای آیات، معلوم می‌شود که آنها با رجعت، هماهنگی و سازگاری دارند.

دوم: آیات فراوانی توسط ائمة اطهار(ع) به رجعت تفسیر شده و از آنجا که ما قائل به عصمت آنها هستیم، به آن آیات با کمک روایات استناد می‌نماییم.

سوم: از آیاتی که در مورد رجعت رسیده‌اند گاهی به روز قیامت یا به روز ظهور حضرت حجت(ع) تفسیر شده، و این نکته ضربه‌ای به استدلال به رجعت نمی‌زند چرا که این معانی با هم منافات نداشته و هر کدام از بطنی از بطون قرآن حکایت دارد.

و بالاخره در حدود هفتاد آیه در مورد رجعت وجود دارد، که به علت اختصار به سه آیه اکتفا می‌کنیم:

آیة اوّل:

و هنگامی که قول بر آنان واقع گردد، از زمین موجودی را بیرون می‌سازیم که با آنان سخن می‌گوید (یا با آنان می‌جنگد) ولی مردم به آیات ما ایمان نمی‌آورند، و روزی که از هر امتی گروهی از کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، محشور کرده و سپس آنها نگه داشته می‌شوند.20

این آیه مشهورترین آیة رجعت است که به تنهایی بر رجعت دلالت دارد. چرا که ظاهر آیه به خوبی بیانگر این مطلب است که این حشر گروهی از هر امتی غیر از حشر در روز قیامت است که شامل همة انسان‌ها می‌گردد، چنانکه در آیه‌ای در وصف حشر روز قیامت چنین می‌فرماید:

و حشرناهم فلم نغادر منهم احداً

و همه را محشور کرده و احدی از آنان را فرو نخواهیم گذاشت.21

مردی به امام صادق(ع) عرضه داشت: که اهل سنت گمان کرده‌اند که آیة «روزی که از هر امتی گروهی را محشور می‌کنیم» مربوط به قیامت است حضرت در پاسخ فرمود: آیا چنین است که خداوند روز قیامت از هر امتی تنها گروهی را محشور کرده و بقیه را رها می‌سازد؟ خیر، اینگونه نیست ولکن آیه در مورد رجعت است. امّا آیة قیامت آن است که می‌فرماید: «همه را محشور ساخته و از احدی چشم‌پوشی نمی‌کنیم.»22

آیة دوم:

همانا ما فرستادگان خویش و مؤمنان را در دنیا، آن روزی که شاهدان اقامه شوند، یاری خواهیم نمود.23

از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود:

به خدا سوگند این آیه در مورد رجعت است، مگر نمی‌دانید که پیامبران بسیاری در این دنیا کشته شدند و نصرت خداوند به آنان نرسید؟ امامان کشته شدند و نصرت خداوند شامل حال آنها نشد، این آیه در رجعت محقّق خواهد شد.24

آیة سوم:

و ما تو را جز برای بشارت و بیم جهانیان نفرستادیم...25

امام محمد باقر(ع) می‌فرماید:

این آیه در رجعت تحقق می‌یابد.26

محمدرضا ضمیری

ماهنامه موعود شماره 79

پی‌نوشت‌ها:

1.در علم صرف بیان شده که مصدر دارای انواعی است. یک نوع آن «مرّه» است که برای بیان وقوع یکبار فعل به کار می‌رود.

2. ابن منظور، لسان العرب، ج 8، ص 114.

3. حرّ عاملی، محّمد بن حسن، الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، صص 141 ـ 140.

4. مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، ج 53، ص 63؛ صدوق، محمّد بن علی بن الحسین، معانی الاخبار، ص 366.

5. طباطبائی، سیّد محمّد حسین، تفسیر المیزان، ج 12، صص 19 و 18.

6. مجلسی، همان، ج 53، صص 92 و 121.

7. همان.

8. شَبّر، حق الیقین، ج 2، ص 35.

9. قمی، ابوالقاسم جعفر بن محمّد بن قولویه، کامل الزیارات، صص 218 ـ 257.

10. همان.

11. مجلسی، همان، ج 53، صص 92 و 121.

12. شبّر، عبدالله، همان، ج 2، ص 35.

13. از امام صادق(ع) نقل شده است که: هر کس چهل صبح این عهد (دعای عهد امام زمان(ع)) را بخواند از یاوران قائم(ع) ما باشد و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خدا او را از قبر بیرون آورد که در خدمت آن حضرت باشد. ر.ک: قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، دعای عهد.

14. ر.ک: به تعریف رجعت، از همین نگارنده، نشر موعود عصر، ص 13.

15. مجلسی، محمد باقر، همان، ج 53، صص 103ـ104.

16. همان، صص 9 و 42.

17. همان، ص 92

18. برخی گمان برده‌اند که رجعت مستلزم تناسخ یا خروج فعل از قوه است و پاسخ‌های مفصلی به آنها داده شده که از حد مقاله بیرون است. برای مطالعة بیشتر در این زمینه ر.ک: طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج 2، ص 107؛ قزوینی خراسانی، مجتبی، بیان الفرقان، ج 5.

19. رجعت به معنای رجوع به دنیا پس از مرگ به گونه‌هایی در امت‌های پیشین اتفاق افتاده است و آیات مختلفی بر این مطلب اشاره دارند، مانند: سورة بقره(2)، آیات 56، 243 و 259؛ سورة کهف (18)، آیة 19 و موارد دیگر.

20. سورة نمل (27)، آیات 82 ـ 83.

21. سورة کهف (18)، آیة 47.

22. مجلسی، همان، ج 53، ص 52.

23. سوره مؤمن(40)، آیة 51.

24. حائری یزدی، شیخ علی، الزام الناصب، ج 2، ص 338.

25. سورة سبا(34)، آیة 28.

26. مجلسی، همان، ص 42.

پدیدآورنده: محمد رضا ضمیری
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 0:6  توسط یوسف  | 

علائم ظهور

علائم ظهور

صحبت کردن از حضرت مهدی(ع) و نشانه های ظهور ایشان در واقع صحبت کردن از حوادثی است که بناست در آینده اتفاق بیفتد و لذا بجاست که از خود بپرسیم: اگر در مورد احادیث نقل شده در این زمینه بررسی اسناد صورت گرفت و مطمئن شدیم که آنها از معصوم(ع) صادر شده است، آیا می توان مطمئن بود که حتماً همة آن حوادث آن گونه که در روایات شریف ما آمده اند وقوع یابند؟ پاسخ به این پرسش در کتب عقیدتی و فلسفی تحت عنوان «بداء» داده می شود که طی این بخش از مطالب به آن می پردازیم.

«بداء» در لغت به معنای ظهور و روشن شدن پس از مخفی بودن چیزی است و اصطلاحاً به روشن شدن چیزی پس از مخفی بودن از مردم اطلاق می‌شود؛ بدین معنا که خداوند متعال بنا بر مصلحتی، مسئله ای را از زبان پیامبر یا ولی ای از اولیای خویش به گونه ای تبیین می کند و سپس در مقام عمل و ظهور و بروز، غیر آن را به مردم نشان می دهد. در قرآن آمده است:

خداوند هر چه را بخواهد محو یا اثبات می کند در حالی که ام الکتاب نزد اوست و خود می داند عاقبت هر چیزی چیست.1

و در آیه ای دیگر:

و بدالهم سیّئات ما کسبوا.2

بدی هایی را خود کسب کرده بودند و برای آنها مخفی بود برایشان نمایان شد.

یا:

ثمّ بدالهم من بعد ما رأؤا الآیات.3

پس از آنکه نشانه ها را دیدند حقیقت امر بر آنها روشن شد.

این ظهور پس از خفا، تنها برای انسان رخ می دهد و در مورد

خداوند متعال ابداً صدق نمی کند وگرنه لازمه اش این است که خداوند نسبت به آن موضوع جهل داشته باشد که این امر محالی است. خداوند، چنانکه قرآن کریم می فرماید به همه چیز آگاه و داناست 4 و نسبت به همه چیز در همة زمان‌ها و مکان‌ها چه حاضر باشند و چه غایب، چه موجود باشند و چه فانی و چه در آینده به وجود بیایند، علم حضوری دارد. قرآن کریم در این زمینه می فرماید:

هیچ چیزی در آسمان و زمین از نظر خداوند متعال مخفی نمی شود.5

از همین روست که مسئلة بداء و ظاهر کردن آن امر مخفی به خداوند نسبت داده می شود:

و بدالهم من الله مالم یکونوا یحتسبون.6

خداوند آنچه را گمان نمی کردند، برای آنها ظاهر کرد.

براساس آیة:

خداوند چیزی را که از آنِ مردمی است دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند.7

و با استفاده از دیگر آیات و روایات می توان چنین برداشت کرد که برخی اعمال حسنه نظیر: صدقه، احسان به دیگران، صلة رحم، نیکی به پدر و مادر، استغفار و توبه، شکر نعمت و ادای حقّ آن و... سرنوشت شخص را تغییر داده و رزق و عمر و برکت زندگی‌اش را افزایش می دهد، همان طور که اعمال بد و ناشایست اثر عکس آن را بر زندگی شخص می گذارد.

پیش از شرح این عبارت که بداء در حقیقت ظاهر شدن چیزی است که از ناحیة خداوند متعال برای مردم مخفی و برای خودش مشخص بود، لازم است یادآور شویم که خداوند متعال بنا بر آیات قرآن دو لوح دارد:

الف) لوح محفوظ

لوحی که آنچه در آن نوشته می شود؛ پاک نشده و مقدّرات آن تغییر نمی یابند؛ چون مطابق با علم الهی است:

بَل هُوَ قُرآنٌ مَجیدٌ فی لَوحٍ مَحفوظٍ.8

بلکه آن قرآن مجیدی است که در لوح محفوظ ثبت گردیده است.

ب) لوح محو و اثبات

بنا بر شرایط و سننی از سنت‌های الهی، سرنوشت شخص یا جریانی به شکلی خاص می شود، با از بین رفتن آن سنت‌ها یا مطرح شدن سنت‌های جدید سرنوشت آن شخص یا آن جریان تحت الشعاع سنت‌های جدید قرار می گیرد. به عنوان مثال بناست که شخص در سن 20 سالگی فوت کند امّا به واسطة صلة رحم یا صدقه ای که می دهد، 30 سال به عمرش اضافه می شود و تا 50 سالگی زنده می ماند یا به عکس، آن شخص بناست 50 سال عمر کند به واسطة گناه کبیره ای خاص، 30 سال از عمرش کاسته می شود در همان 20 سالگی می میرد. که البته خداوند متعال از اوّل می دانست که بناست اوّلی 50 سال و دومی 20 سال عمر کند ولی برای روشن شدن این سنت‌های الهی مطلب به این شکل از زبان پیامبران یا اولیای الهی(ع) بیان می شود.

در قرآن کریم هم آمده است:

یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده امّ الکتاب.9

یا این آیه:

آنگاه مدتی را [برای شما عمر] مقرّر داشت و اجل حتمی نزد اوست.10

با توجه به این دو لوح و مطالبی که تا به حال به آنها پرداختیم، این پرسش به ذهن می رسد که: آیا ظهور حضرت مهدی(ع) و نشانه هایی که برای آن بیان شده است، در لوح محفوظ‌اند یا محو و اثبات. به عبارت دیگر آیا ممکن است اصلاً مسئله ای به نام ظهور ایشان تا آخر عمر بشریت و هستی اتفاق نیفتد یا ظهور بدون تحقّق نشانه ها رخ دهد یا همة نشانه ها باید رخ دهند؟ در پاسخ به این پرسش باید نشانه های ظهور را به دو دسته تقسیم کنیم:

1. امور و علایم مشروط

2. امور و علایم حتمی. آنگونه که امام باقر(ع) امور را به موقوفه و حتمیه11 و امام صادق(ع) به حتمی12 و غیر حتمی تقسیم کرده اند. مسئلة بداء هم در چهار زمینه با موضوع ظهور حضرت مهدی(ع) ارتباط می یابد:

1. نشانه های مشروط و غیر حتمی ظهور

جز نشانه هایی که صراحتاً در احادیث به حتمی بودن آنها اشاره شده است، بقیة نشانه های ظهور همگی از امور موقوفه به شمار می روند، چنانکه بزرگانی مانند شیخ مفید، شیخ صدوق و شیخ طوسی بدان تصریح کرده اند. بدین معنا که به جز نشانه های حتمی ظهور بقیة آنها بنا بر مشیت و ارادة الهی ممکن است دچار تغییر و تبدیل، تقدّم یا تأخّر شوند. به عبارت دیگر آنها از جمله امور لوح محو و اثبات به حساب می آیند و ممکن است با تغییر و تبدیل در شرایط آنها و عوض شدن علل رخ دادن آنها به گونة دیگری پدید آیند یا اصلاً رخ ندهند. البته بسیاری از رویدادهایی که در احادیث ما به آنها اشاره شده است تا کنون اتفاق افتاده اند و دچار بداء در اصل تحقّق خویش نشده اند.

مثلاً اگر در حدیث به نزول بلایی (مشروط) اشاره شده باشد به واسطة توسل و استغفار مؤمنان و مسلمانان ممکن است در نزول آن تأخیر رخ دهد یا اصلاً چنین بلایی به جهت عظمت عمل صالح ایشان نازل نشود یا اینکه با برخی اعمال صالح یا ناصالح ظهور حضرت را دچار تعجیل یا تأخیر کنند.

شاید بتوان علت بیان چنین اخباری را این دانست که اگر مسئله به این شکل تبیین نمی شد، مؤمنان هم از احتمال حدوث آن حادثه باخبر نمی شدند و بدان مبتلا می گشتند امّا پس از صدور حدیث از ناحیة معصوم(ع) و آگاه شدن مؤمنان و مسلمانان از آن، با دعا و توسل و استغفار از پدید آمدن چنان حادثة ناگواری ممانعت به عمل آورند یا سبب حدوث اتفاقی خوشایند شوند. البته فراموش نکنیم که عکس این مطلب هم کاملاً صادق است به این معنا که شخص معصوم(ع) با اعلام نزول بلا و علّت آن، حجت را بر مردم تمام می کنند که شما با وجود آنکه می توانستید، آن بلا را از خویش دفع نکردید یا فلان خیر را به سوی خویش جلب ننمودید و از همین روست که روایت شده است:

خداوند متعال، به چیزی مثل بداء عبادت نشده است.13

2. علایم ظهور و امور حتمی

پنج مورد از نشانه های ظهور در بسیاری از روایات که از حدّ تواتر گذشته است؛ از جمله نشانه های حتمی ظهور برشمرده شده اند:

خروج سیّد خراسانی و یمانی، ندای آسمانی مبنی بر حقّانیت حضرت مهدی(ع)، شهادت نفس زکیّه و فرو رفتن سپاهیان سفیانی در منطقة بیداء (بیابان بین مدینه و مکّه).14

این نشانه های پنج‌گانه را احادیث از علایم حتمی شمرده و هیچ گونه احتمال بدایی در مورد تحقّق آنها نداده اند وگرنه خلاف حتمی بودن آنها می شد. این نشانه ها شدیداً با مسئلة ظهور ارتباط داشته و همگی مقارن ظهور رخ خواهند داد ان شاءالله. بزرگوارانی چون مرحوم آیت الله خویی در پاسخ به نویسندة کتاب سفیانی و علامات ظهور15، علّامه سیّد جعفر مرتضی عاملی، در کتاب خویش و شیخ طوسی، در غیبت خویش16 نسبت به این موضوع تصریح و اذعان کرده اند که:

هر چند بنابر تغییر مصلحت‌ها با تغییر شروط اخباری که به حوادث آینده می پردازند، ممکن است دچار تغییر و تبدیل شوند؛ جز آنکه روایت تصریح کرده باشد که وقوع آن جریان حتمی است که (با توجه به اعتماد ما به معصومین(ع)) ما هم یقین به حدوث آنها در آینده پیدا می کنیم و قاطعانه می گوییم در آینده چنین خواهد شد.17

اشکال اساسی که به این نظر گرفته می شود؛ متکی به حدیثی است که نعمانی در کتاب خویش آورده است که: ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری گفته است: نزد امام جواد(ع) بودیم و صحبت از حتمی بودن آمدن سفیانی شد، از آن حضرت پرسیدم: آیا در مورد امور حتمی هم بداء رخ می دهد؟ فرمودند: آری. گفتم: می ترسم در مورد خود حضرت مهدی(ع) بداء رخ دهد. حضرت فرمودند:

ظهور حضرت مهدی(ع) وعدة الهی است و خداوند خلف وعده نمی کند.18

علّامه مجلسی، هم در بحارالانوار پس از نقل این حدیث این

توضیح را اضافه کرده اند که:

شاید محتوم، معانی مختلفی داشته باشد که با توجه به اختلاف در تعاریف ممکن است در مورد برخی از آنها بداء رخ بدهد. مضاف بر اینکه شاید منظور از بداء در مورد خصوصیات آن حادثة محتوم و حتمی باشد و نه اصل تحقّق آن، که مثلاً پیش از زوال حکومت بنی عباس سفیانی جنبش‌های خویش را آغاز می‌کند.19

این فرضیه چندان قابل قبول نیست؛ زیرا در صورت پذیرفتن آن، چه فرقی بین حتمی و غیر حتمی خواهد بود؟ مضاف بر اینکه روایت مورد بحث ما از حیث سند، ضعیف است.20 در ضمن نمی توان از آن همه حدیث و روایتی که به شدت بر حتمی بودن این پنج نشانه و امتناع احتمال رخ دادن بداء در آنها تأکید می کنند، چشم پوشی کرد و به احادیث انگشت شماری از این دسته تمسک نمود؛ چون ممکن است در شرایط خاصی (به فرض قوت و اعتبار سندی آنها) معصوم(ع) مجبور شده باشند از روی تقیه، چنین سخنی بگویند.

عبدالملک بن اعین گوید: به امام باقر(ع) در مورد حضرت مهدی(ع) گفتم: می ترسم که زود بیایند و سفیانی نباشد. حضرت فرمودند:

والله نه. سفیانی از حتمیاتی است که حتماً خواهد آمد.21

امور یا موقوفه اند یا حتمیه که سفیانی از دستة حتمیاتی است که حتماً خواهد بود.22

یا امام صادق(ع) فرمودند:

از حتمیاتی که پیش از قیام حضرت مهدی(ع) خواهند بود اینهاست: شورش سفیانی، فرو رفتن در بیداء، شهادت نفس زکیّه و منادی که از آسمان ندا در دهد.23

حمران بن اعین از امام باقر(ع) راجع به آیة:

ثمّ قضی اجلاً و اجلٌ مسمّی عنده؛24

می پرسد. حضرت می فرمایند:

دو اجل وجود دارد: محتوم و موقوف.

- محتوم چیست؟

- جز آن نخواهد شد.

- و موقوف؟

- مشیت الهی در رابطة آن جاری می شود.

- امیدوارم که سفیانی جزء موقوف‌ها باشد.

- والله که نه و از محتومات است. 25

3. بداء و قیام حضرت مهدی(ع)

ظهور حضرت حجت(ع) از اموری است که در اسلام نسبت به آنها به شدت تأکید شده و در حتمیت آن ذره ای شک و شبهه وجود ندارد. پیش از این گفتیم که در آیاتی نظیر آیة 55 سورة نور، خداوند متعال به مؤمنان وعده داده است که فرمانروای زمین گردند و بر آن سیطره یابند که چنین واقعه ای در تمام طول تاریخ تا کنون اتفاق نیفتاده است و از آنجا که « ان الله لا یخلف المعیاد»26 و خداوند در وعدة خویش تخلف نمی کند، در آینده ای دور یا نزدیک حتماً چنین اتفاقی خواهد افتاد. ان‌شاء‌الله.

علاوه بر اینکه در موارد بسیاری رسول مکرم اسلام(ص) و معصومین(ع) شدیداً تأکید نموده اند که:

حتی اگر از عمر هستی بیش از یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن قدر این روز را طولانی می کند که حضرت مهدی(ع) ظهور کرده و جهان را مملو از قسط و عدل گردانند.27

4. تعیین زمان ظهور حضرت مهدی(ع)

بسیاری از روایات، ما را از توقیت (مشخص کردن زمان ظهور) یا تعیین محدودة زمانی برای ظهور حضرت به شدت نهی کرده اند و شیعیان را امر کرده اند که هر که را چنین کرد تکذیب کنند و دروغ‌گو بشمارند؛ زیرا این مطلب در زمرة اسرار الهی است و کسی آن را نمی داند؛ امام صادق(ع) به محمدبن مسلم فرمودند:

محمد! اگر کسی وقتی از جانب ما برای ظهور حضرت مهدی(ع) نقل کرد، از تکذیب کردن او نترس! چرا که ما برای احدی تعیین وقت نمی کنیم.28

وقتی فضیل از امام باقر(ع) می پرسد که آیا این مسئله وقت مشخص دارد؟ حضرت سه مرتبه می فرمایند: «آنها که وقت تعیین می کنند دروغ می گویند».29 یکی از یاران امام ششم(ع) به ایشان عرضه می دارد: این مسئله ای که چشم انتظارش هستیم کی خواهد آمد؟ حضرت می فرمایند:

ای مهزم! آنها که وقت تعیین کنند دروغ می گویند، آنها که عجله کنند هلاک می شوند و آنها که تسلیم امر خداوند باشند نجات می یابند و به سوی ما باز می گردند.30

آنگونه که از احادیث برمی آید، ظهور حضرت حجت(ص) از جمله اموری است که خداوند متعال آن را از مردم پنهان نموده است و هر زمان که خداوند تبارک و تعالی اراده کنند و شرایط و علل فراهم و مناسب باشد؛ زمین را از برکات وجودی آن امام همام(ع) بهره مند خواهند نمود.

البته نهی از تعیین وقت، شامل نشانه های حتمی ظهور نمی شود؛ چرا که خود معصومین(ع) در این موارد به فاصلة زمانی میان حدوث آن نشانة حتمی و ظهور حضرت اشاره کرده اند که مثلاً از ابتدای شورش‌ سفیانی تا قیام حضرت بیش از 9 ماه طول نخواهد کشید یا مثلاً 15 روز پس از شهادت نفس‌زکیّه حضرت در مکه ظهور می کنند. ولیکن دیگر نشانه ها حداکثر به این اشاره می کنند که ظهور آن وجود مقدس نزدیک شده است و نه بیش از این. چنانکه دیدیم برخی از نشانه های ظهور قرن‌هاست که اتفاق افتاده اند و گذشته اند و هنوز ظهور رخ نداده است. که البته به جهت ایجاد امید در دل شیعیان مبنی بر نزدیک شدن ظهور معصوم(ع) از آن به عنوان نشانة قیام حضرت صاحب(ع) یاد کرده اند.

ضمناً اگر بنا بود زمان ظهور مشخص شود و همگان بدانند که ایشان بناست چه زمانی قیام جهانی خویش را آغاز کنند؛ ستمگران و ظالمان تمام عِدّه و عُدّه خویش را برای آن روز مهیا و آماده می کردند ـ که به خیال خام و واهی خود ـ آن نور الهی را خاموش کنند و نگذارند عدالت را در جهان گسترش دهند و مؤمنان و مستضعفانی هم که قرن‌ها با حدوث این حادثة عظیم و بزرگ فاصله داشتند مبتلا به یأس و کسالت و خمودی می شدند حال آنکه قرن‌هاست بسیاری در انتظار آن یار غایب از نظر، دیده ها را خون‌بار کرده و هر صبح و شام دست دعا به تعجیل در فرج ایشان برداشته اند و امید دارند که در زمرة یاران و یاوران ایشان باشند. مشخص نبودن زمان ظهور خواب از چشم های ستمگران ربوده و هر صبح و شام از این هراسناکند که شاید آن عزیز مقتدر امروز ظهور کند و پایه های حکومت شیطانی شان را درهم شکند.

به امید آنکه آن روز را ببینیم و از یاوران حضرتش باشیم. ان شاءالله.

پی نوشت ها :

1. سورة رعد(13)، آیة 39.

2 . سورة زمر(39)، آیة 48.

3 . سورة یوسف(12)، آیة 35.

4 . سورة نساء (4)، آیة 35.

5 . سورة آل عمران (3)، آیة 5.

6 . سورة زمر(39)، آیة 48.

7 . سورة رعد(13)، آیة 11.

8 . سورة بروج(85)، آیات 21 و 22.

9 . سورة رعد(13)، آیة 39.

10. سورة انعام(6)، آیة 2.

11. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص204؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج52، ص249.

12. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص202.

13. کلینی، اصول کافی، ج 1، باب البدأ، ح 1 و صدوق، محمد بن علی بن حسین، التوحید، باب 54، ح 2.

14. صدوق، محمد بن علی بن حسین، کمال الدین، ج2، ص650، طوسی، محمد بن حسن، الغیبة ص267، نعمانی، همان، صص169 و 172؛ مجلسی، محمد باقر، همان؛ ج52، ص204، طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ص426؛صافی گلپایگانی، لطف‌الله، منتخب الاثر، صص439 و 455.

15. فقیه، محمد، السفیانی و علامات الظهور، ص102.

16. عاملی، جعفر مرتضی، دراسته فی علامات الظهور، ص60.

17. طوسی، محمد بن حسن، همان، ص265.

18. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص205، مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص250.

19. مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص251.

20. رک: فقیه، محمد، همان، ص102.

21. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص203؛ مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص249.

22. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص204؛ مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص249.

23. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص176، صافی گلپایگانی، لطف‌الله، همان، ص455.

24. سورة انعام، آیة 2.

25. مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص249.

26. سورة آل عمران(3)، آیة 9.

27. رک: شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص340، طبرسی، فضل بن حسن، همان، ص401، مجلسی، محمد باقر، همان، ج51، ص133.

28. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص195، طوسی، محمد بن حسن، همان، ص262؛ آل سید حیدر، مصطفی، بشارةالاسلام، ص298، مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص104.

29. طوسی، محمد بن حسن، همان، ص262؛ مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص103؛ صافی گلپایگانی، لطف‌الله، همان، ص463.

30. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص198؛ طوسی، محمد بن حسن، همان، ص262؛ مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص104؛ آل سید حیدر، مصطفی، همان، ص299؛ صافی گلپایگانی، لطف‌الله، همان، ص463.

پدیدآورنده: مجتبی الساده
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 0:5  توسط یوسف  | 

نواب اربعه

نواب اربعه

امام حسن عسکری(ع) در هشتم ماه ربیع الاوّل سال 260 هجری در 29 سالگی به شهادت رسید و بدین سان، امامت فرزند موعودشان آغاز گشت و از همین زمان بود که شیعیان برای نخستین بار طعم غیبت را چشیدند. آغاز غیبت صغرا مصادف با آغاز امامت حضرت مهدی(ع) بود تا مردم آرام آرام با مفهوم تلخ و دردناک غیبت آشنا شده، بتوانند تا آن زمان که به اشتباه خود پی می‌برند و به وظایف خود در برابر امامان آگاه می‌شوند، همچنان دیندار بمانند. در دوران غیبت صغرا چهار نایب خاص، امر وساطت میان امام(ع) و شیعیان را به عهده داشته و چنان‌که خواهیم دید، همة آنها معروف و سرشناس بوده‌اند. آنان احکام دین را از وجود اقدس امام زمان(ع) گرفته و در اختیار شیعیان می‌گذاشتند. سؤالات [کتبی و شفاهی] ایشان را به حضور امام زمان(ع) برده و سپس پاسخ را به شیعیان می‌رسانیدند و همچنین، وجوه شرعی شیعیان را با وکالتی، که از امام داشتند، می‌گرفتند [و به حضرت تحویل می‌دادند یا با اجازة ایشان مصرف می‌کردند] آنان جمعی بودند که امام حسن عسکری(ع) در زمان حیات خود عدالتشان را تأیید فرمود و همه را به عنوان امین امام زمان(ع) معرفی کرد و بعد از خود، ناظر املاک و متصدی کارهای خویش گردانید، و آنها را با نام و نسب به مردم معرفی نمود.

اینها، همه دارای عقل، امانت، وثاقت، دِرایت، فهم و عظمت بودند.

همان‌گونه که گفتیم، جریان نمایندگی و نیابت امام زمان(ع) دو هدف اساسی را دنبال می کرد که عبارتند از:

اوّل: آماده کردن اذهان عمومی برای غیبت کبرا و عادت دادن تدریجی مردم به پنهان‌زیستی امام(ع). چه بسا غیبت ناگهانی حضرت، موجب انکار مطلق وجود حضرت مهدی(ع) و انحراف افکار عمومی می‌شد.

دوم: رهبری دوستداران و طرفداران امام زمان(ع) و حفظ مصالح اجتماعی شیعیان در برابر خلأ و کمبودی که از ناحیة غیبت امام(ع) در اجتماع شیعیان پیدا شده بود. امام زمان(ع) توانست به وسیلة آنان رهبری خویش را در جامعه اعمال کند و خسارت‌های ناشی از غیبت خویش را جبران کند.

نوّاب خاص، وظایفی بر عهده داشتند که عبارت بود از:

اوّل: پنهان نگه داشتن نام و مکان امام(ع) و رفع شکّ و تردید دربارة آن حضرت.

دوم: جلوگیری از به وجود آمدن فرقه‌های انحرافی شیعیان.

سوم: پاسخ‌گویی به پرسش‌های فقهی و مشکلات علمی و عقیدتی.

چهارم: مبارزه با مدعیان دروغین نیابت.

پنجم: اخذ و توزیع اموال متعلق به امام.

ششم: سازماندهی وکلا.

با توجه به وضوح موارد فوق و بی‌نیازی آنها از توضیح، تنها اشاره‌ای به مورد آخر، یعنی «سازماندهی وکلا» خواهیم داشت: سیاست تعیین وکیل برای ادارة امور نواحی گوناگون و ایجاد ارتباط میان شیعیان و امامان، از روزگارِ امامان پیشین(ع) در کار بود. در دوران غیبت، تماس مردم با امام زمان(ع) قطع گردید و محور ارتباط با امام(ع) نایبی بود که امام زمان(ع) تعیین می‌کرد.

مناطق شیعه‌نشین تقریباً مشخص بود و بنا به ضرورت، در هر منطقه وکیلی تعیین می‌شد و گاه چند وکیل در مناطق کوچک‌تر در سرپرستی وکیلی قرار داشتند که امام و بعد از او نواب برای آنها تعیین می‌کردند. این وکلا اموالی را که بابت وجوه می‌گرفتند، به شیوه‌های گوناگونی به بغداد، نزد نواب می‌فرستادند و آنها نیز طبق دستور امام(ع) در مواردی که لازم بود، به کار می‌گرفتند.

در مواردی ممکن بود برخی وکلا برای یک بار امام زمان(ع) را ملاقات کنند؛ چنانکه محمد بن احمد قطان، که از وکیلان ابوجعفر ـ نایب دوم ـ بود به ملاقات امام(ع) نایل آمد. امّا معمولاً آنها تحت نظر نایب خاصّ امام، انجام وظیفه می‌کردند. به نقل از احمد بن متیل قمی، ابوجعفر، ده وکیل در بغداد داشته که نزدیک‌ترین آنها به وی حسین بن روح بود. از دیگر نزدیکان وی جعفر بن احمد بن متیل بود که بسیاری گمانشان بر این بود که وی به جانشینی ابوجعفر خواهد رسید. از روایتی دیگر بر می‌آید که در برابر اموالی که به وکلا داده می‌شد، قبوضی از آنان دریافت می‌کرده‌اند، امّا از نایب خاص چنین قبوضی دریافت نمی‌‌شد و زمانی که ابوالقاسم، حسین بن روح را به جانشینی برگزید، دستور داد که از وی نیز قبوضی نخواهند. همچنین، برخی از وکلا ساکن در اهواز، سامرا، مصر، حجاز، یمن و نیز مناطقی از ایران همچون خراسان، ری و قم بودند که اخبار آنها به صورت جسته و گریخته، ذیل موضوعاتی دیگر در کتاب‌های الغیبة طوسی و کمال‌الدین صدوق ذکر شده است.

این چهار نایب بنابر اعتقاد مسلّم شیعیان عبارتند از:

نایب نخست، عثمان بن سعید

ابوعمرو عثمان بن سعید از یاران و شاگردان مورد وثوق امام دهم و یازدهم(ع) و مردی جلیل‌القدر و مورد اطمینان بود که از یازده سالگی در محضر امام هادی(ع) به خدمتگزاری و آموختن فقه و حدیث و تعالیم اسلامی اشتغال داشته است و شاگرد تربیت یافتة ولایت و امامت بوده است. او را با توجه به قبیله، «اسدی» و محلّ سکونت، «عسکری» و شغل، «سمّان» یا «زیّات» (روغن‌فروش) نامیده‌اند.

نایب دوم، محمد بن عثمان

وقتی نایب اوّل حضرت مهدی(ع) وفات یافت، بیش از دیگران، آن حضرت آزرده و اندوهگین شد و در نامه‌ای به فرزند عثمان، مرگ پدر را تسلیت گفت و او را به جای پدرش منصوب کرد.

محمدبن عثمان به رغم مخالفت‌هایی که مدعیان دروغین نیابت، با وی کردند و فشارهایی که خلفای آن دوران وارد می‌ساختند، توانست وظایف نیابت ولی‌عصر(ع) را به نیکی انجام دهد و نگذاشت غُلات با ترفندهای دروغین، شیعیان را متوجه خود سازند و نیابت او را متزلزل کنند. دوستداران ائمّه(ع) هیچ‌گاه دربارة نیابت و وثاقت او دچار شکّ و تردید نشدند.

نایب دوم بیشترین مدت را در سمت نمایندگی امام زمان(ع) به خود اختصاص داد و حدود چهل سال نایب و رابط امام(ع) و شیعیان بود.

جایگاه ویژة او در خاندان ولایت و نبوت چیزی نیست که نزد شیعیان، نیازمند دلیل و برهان باشد و جلالت و عظمت وی از مسلّمات تاریخ شیعه است.

نایب سوم، حسین بن روح

نایب سوم حضرت مهدی(ع) حسین بن روح است، که در میان خاندان نوبختی، پس از ابوسهل، مشهورترین ایشان به شمار می‌رود. وی که یکی از ده وکیل محمد بن عثمان _ نایب دوم _ در بغداد بود، از همان زمان جایگاه ویژه‌ای نزد شیعیان داشت.

حسین بن روح ویژگی‌های نیکی داشت که برای همگان جلوه می‌کرد مرحوم شیخ طوسی در این باره می‌گوید: «او نزد شیعیان و دیگران، خردمندترین مردم به شمار می‌رفت و اهل تقیّه بود»1.

نایب چهارم، علی بن محمد

آخرین نایب حضرت مهدی(ع) علی بن محمد سَمُری است که به دلیل شدت مراقبت‌های حکومت عباسی چندان آزادی عمل نداشت. مدت وکالت وی نیز از دیگران کمتر و نزدیک به دو سال بود. از ایشان هم در طول وکالت، کراماتی نقل کرده‌اند.

و سرانجام در نیمة شعبان سال 328 قمری همان‌گونه که حضرت(ع) خبر داده بودند، او وفات یافت و کتاب نیابت بسته شد و عصر غم‌بار غیبت کبرا آغاز گشت.

پی‌نوشت‌ها:

با استفاده از: بازشناختی از یوسف زهرا(س) با تلخیص.

1. شیخ طوسی، الغیبة، ص 372.

پدیدآورنده: علی ناصری
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 0:3  توسط یوسف  | 

غربت وغیبت امام زمان درشعر فارسی

غربت و غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در شعر فارسی

بی‌قرار تؤام و در دل تنگم گِله‌هاست

آه! بی‌تاب شدن عادت کم حوصله‌هاست

مثل عکس رُخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست

بی‌تو هر لحظه مرا، بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گُسل زلزله‌هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟

دیدنت آرزوی روز و شب چلچله‌هاست

باز می‌پرسم از آن مسئلة دوری و عشق

و ظهور تو جواب همة مسأله‌هاست

«ابوالفضل نظری»

سخن ما با شما محبان و مُنتظران امام عصر، به وادی عشق کشیده شده است. وادی عشق، وادی پُر خطر و خونی است که مردان بسیاری در این میدان سپر افکنده‌اند و در مصاف با عشق، مقهور و مغلوب آن شده‌اند:

هرچه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل گردم از آن

گرچه تفسیر زبان روشنگر است

لیک عشق بی‌زبان روشن‌تر است

چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت

چون به عشق آمد، قلم برخود شکافت

چون سخن در وصف این حالت رسید

هم قلم بشکست و هم و کاغذ درید

در نیاید، عشق در گفت و شنید

عشق دریاییست، قعرش ناپدید

قطره‌های بحر را نتوان شمرد

هفت دریا پیش آن بحر است خُرد

«دفاتر مختلف مثنوی معنوی مولوی»

راستی ما که هستیم؟ و چه داریم که این‌گونه سخن از عشق حضرت معشوق پرده نشین عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌زنیم و بلند و رسا فریاد می‌زنیم که:

فاش می‌گویم و از گفتة خود دلشادم بندة عشقم و از هر دو جهان آزادم

«حافظ»

ما نمی‌دانیم و نمی‌توانیم شکر این نعمت را چگونه بجای بیاوریم که گِل ما را از باقی ماندة گلِ حضرت مهدی «روحی و ارواح العالمین له الفدا» سرشته‌اند.

ما خودمان خوب می‌دانیم که این عشق را به ما داده‌اند و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ما را از میان همة بندگان خدای سبحان را صلا زده است و سر سفرة کریمانة خویش نشانده است.

من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم؟

حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم

تو مگر سایة لطفی به سروقتِ من آری

که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم

خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم

که تو هرگز گُل من باشی و من خار تو باشم

هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد

که من آن وَقع ندارم که گرفتار تو باشم

هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی

مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم

گُذر از دست رقیبان نتوان کرد به کُویت

مگر آن وقت که در سایة زنهار تو باشم

مردمان عاشق گفتار من ای قبلة خوبان!

چون نباشند؟ که من، عاشق دیدار تو باشم

من چه شایستة آنم که تو را خوانم و دانم

مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم

در پی پاسخ به این پرسش بوده‌ایم که: ما کی؟ کجا؟ و چگونه؟ به شرف این عشق نایل آمده‌ایم؟ جواب آن بود که در واقعه‌ای به نام «عشق غایبانه» و در عالم ارواح، ما عاشق آفریده شدیم و ماجرای این عشقِ غایبانه تا عالم ناسوت کشیده شده است.

در خصوص ابعاد مختلفِ عشق غایبانه، سخن‌ها بسیار گفته‌ایم و امروز کلام خودمان را در این باره به حول و قوة الهی، ادامه می‌دهیم.

جذبة حضرت معشوق پرده نشین عجل الله تعالی فرجه الشریف:

یکی دیگر از ابعادِ عشقِ غایبانه، «جذبة نامرئیِ» حضرت دلدار «روحی وله الفدا» است. «جذبه» را اهل معنا، گاه «کشش» می‌گویند؛ و گاهی «برقِ عشق» و گاهی هم «کمند نامرئی» یار.

جناب حافظ که ـ خود از مجذوبانِ امام زمان «سلام الله علیه» است ـ «جذبه» را در برخی از ابیات عرضی و قدسی خود، «برقِ عشق» نامیده است:

دیدی ای دل که غمِ عشق دگر باره چه کرد؟

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد؟

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد؟

برقی از منزل لیلی بدرخشید «سحر»

وه که با خرمن مجنونِ دل افگار چه کرد؟

برقِ عشق، آتش غم در دلِ حافظ زد و سخوت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد؟

«حافظ»

مرحوم حضرت علامة طباطبایی «رضوان الله تعالی علیه» ریشة عشق‌های غایبانه را «جذبة یار» می‌داند و معتقد است که تا این «جذبه» نباشد، پای هیچ سالکی به باغستان سبز عشق نمی‌رسد. ایشان در یکی از اشعار ناب عرفانی خویش، از «جذبه» به «کشش» نام برده است. در غزل عارفانه ـ عاشقانة حضرت علامة طباطبایی، از اسرار بسیاری پرده برداشته شده است:

مِهر خوبان، دل و دین از همه بی‌پروا بُرد

رُخ شطرنج نبرد آنچه رُخ زیبا بُرد

تو مپندار که مجنون سرِ خود مجنون شد

از سَمَک تا به سُهایش کشش لیلا بُرد

من به سرچشمه خورشید نه خود بُردم راه

ذرّه‌ای بودم و مهر تو مرا بالا بُرد

من خسی بی‌سروپایم که به سیل افتادم

او که می‌رفت مرا هم به دلِ دریا بُرد

جام صهبا به کجا بود و مگر دست که بود

که در این بزم بگردید و دل شیدا بُرد؟

خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود

با برافروخته رویی که قرار از ما بُرد

همه یاران به سر راه تو بودیم، ولی

خم ابروت مرا دید و زمن یغما بُرد

همه دلباخته بودیم و هراسان که غمت

همه را پشت سر انداخت مرا تنها بُرد

تا عاشق شدن باید راه طولانی را طی کرد. یکی از مراحل عجیب و اسرارآمیز پیش از عاشقی، «جذبه» است. جذبه فراهم آوردنِ عشق است. اما خود این جذبه، دارای مراحل سه گانه‌ای است که اهل بشارت در کلمات اشارت‌آمیز خود، اسرار آن را با ما، در میان گذاشته‌اند. برای آشنایی با مراحل سه گانة مجذوبیت به محضر حضرت جلال الدین مولوی می‌رویم و از او می‌خواهیم که با ما به اندازة فکر و طاقت خودمان، سخن بگوید.

مراحل سه گانة مجذوبیت از دیدگاه مولوی:

جناب جلال الدین مولوی، در مثنوی معنوی، برای آشنایی و درک مفهوم بلند «مجذوبیت» با خوانندگان خود، با زبان تمثیل سخن گفته است.

1. مرحلة اول مجذوبیت (اثر و ردپای یار):

صیادی که برای شکار آهو به نخجیرگاه می‌رود، پس از گذشت و گذر بسیار و جست‌وجوی فراوان، سرانجام به صید خود نزدیک می‌شود و او را چند قدمی خویش می‌بیند.

صیدِ او، آهویی است که چابک رعنا و بسیار زیبا صیاد با دیدن چنین آهویی، اولاً: دلرُبوده‌ای او می‌گردد؛ ثانیاً: بی‌درنگ در پی شکار او می‌شود.

آهو آن قدر زیبا و دلرباست که دل از صیاد می‌رُباید و او را شیفته و شیدایی خود می‌گرداند. حالا دیگر صیاد فقط با پا نیست که به دنبال صید خویش است؛ او این را با دل طی می‌کند.

آهو که لحظاتی به جلوه درآمد و با حرکات دلفریب خویش، دل از کف صیاد برد، با چابکی و چالاکی از صحنة صید می‌گریزد و از چشم صیاد ناپدید می شود. اما صیاد؛ فقط صیاد نیست؛ دل از دست داده‌ای است که اختیار دلش با خودش نیست.

همه یاران به سر راه تو بودیم، ولی خم ابروت مرا دید و زمن یغما بُرد

«علامه طباطبایی»

آنچه اکنون از صید و از آن آهوی خوش خرام در نزد صیاد دلِ از دست داده باقی مانده است، ردپایی است که از او روی زمین حک شده است. آهو رفته است، ولی اثر پای او و رَد پای او روی زمین باقی مانده است. با دیدن رد پای آهو، جانی در بدن کم رمق صیاد دمیده می‌شود. او عزمْ جزم می‌کند که آن رد پا را دنبال کند و در جست‌وجوی آهو، دست از طلب ننشیند تا سرانجام بتواند صید خود را در آغوش کشد.

جناب لسان الغیب، حافظ شیرازی، از مجذوبان سالک و از صیدشدگان وادی حضرت محبوب پرده‌نشین است. تمامی مراحل سه گانه مجذوبیت را با همة جاذبه‌های نامرئی و مردافکنش، تجربه کرده است. بعضی از غزل‌های ناب و نایاب او شرح حال مراحل سه گانة مجذوبیت است. غزلی را که در زیر می‌خوانید، مربوط به مرحلة اول مجذوبیت است. مرحله‌ای که حافظ در کمند جذبة یار می‌افتد و حضرت معشوق از وی دلرُبایی می‌کند:

دل از من برد و روی از من نهان کرد

خدا را با که این بازی توان کرد

شب تنهاییم در قصد جان بود

خیالش لطف‌های بی‌کران کرد

چرا چون لاله خونین دل نباشم

که با ما نرگسِ او سرگران کرد

که را گویم که با این درد جانسوز

طبیبم قصدِ جانِ ناتوان کرد

بدانسان سوخت چون شمعم که بر من

صُراحی گریه و بر بط فغان کرد

صبا گرچاره داری وقت وقتست

که درد اشتیاقم قصد جان کرد

میان مهربانان کی توان گفت

که یار ما چنین گفت و چنان کرد

عدو با جانِ حافظ آن نکردی

که تیر چشمِ آن ابرو کمان کرد

«حافظ»

پدیدآورنده: دکتر محمود رفیعی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/17ساعت 21:30  توسط یوسف  | 

شب قدر

نیاز به حجت در آینة شب قدر

شب قدر، قدسیان از فراسوی آسمان، مسافران سفید پوش زمین و پیام‌آوران خدایند که زائر حجت زمان می‌شوند. در این مبارک شب، روزی و سرنوشت نیک و بد آدمیان رقم خورد و پروندة‌ سالانه بسته و نوشته ‌شود؛ فرمان‌های الهی بر خلیفة خدا بر روی زمین ابلاغ می‌شود، تا مورد امضا و قبول افتد.

فرشتگان، هر ساله این لحظه‌ها را در آستان پاک پیشوای آن دوران، حضوری همگانی خواهند داشت. این، از سنت‌ها و قانون‌های پایدار خداوند است و در این شب دامان می‌گستراند و تکرار می‌شود؛ بدین سبب، زمین هماره نیازمند حجت خواهد بود و هرگز از وی تهی نگردد. قرآن کریم، از این شب و آنچه روی می‌دهد با فعل مضارع که نمودار دوام و همیشگی است، لب به سخن می‌گشاید: (تنزل الملائکة‌ والروح فیها من کل امرٍ)[1] و (فیها یفرق کل امر حکیم).[2]

قلب آفرینش( امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف )ستارة پرفروغ شب قدر و مطاف فرشتگان و کعبه دلدادگان است.

وقتی پلک تاریک را از روی چشم دلت برداری، می‌بینی روح و جبرئیل با آن منزلت و جلال، در کران نور آفتاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با چه شوری فرود می‌آیند؛ میکائیل و دیگر افلاکیان، در این فرخنده شب، گویی از شادی در پوست خود نمی‌گنجند و گویی این لحظه لحظه‌ها در کالبد نورانیشان دوبارة روح خدا دمیده می‌شود؛ اما نه در پهنای آسمان‌ها، بلکه روی زمین خاکی. در آستان با عظمت خلیفة الله که امانتدار درودهای پی در پی و پیام‌هایی هستند، دیوان الهی را بگشایند و آنچه باید در این سالِ پیشِ رو به سرانجام و سامان رسد، بازگو کنند و این، بهانه‌ای برای دیدار و چشم بر روی خورشید هستی باز کردن است.

مهر قبولی تسبیح و تقدیس افلاکیان، امشب بر صفحة وجود می‌خورد، دفتر کردار و رفتار ایمانیان بار دیگر گشوده می‌شود تا آنچه رقم خورده و مقدّر گشته، امضا شود. کتاب پروردگار، برگ سبزی می‌خورد و نهان و درون‌مایه‌ای دیگر از آیاتش آشکار و اسرارش فاش می‌گردد.

وقتی غبار جهل و غفلت از دل بشویی و گوش جان را به زادة زهرا علیها السلام بسپاری، آوای فرشتگان را در فضای زمین و درون خویش می‌یابی که بلند بلند زمزمه کنند: انا انزلناه و ... حم ... حکیم...؛ شأن نزول این آیات، آن آقا و سرور جهانیان است و این آیات، دلیلی رسا و روشن بر امامت و نیاز آفریدگان به آن یگانه خورشید سپهر می‌باشد و انکارش نشانه کفر و نگون‌بختی.

امام جواد علیه السلام فرمود:

خداوند، در هر سال شبی را مقدر کرده که تفسیر و توضیح امور در آن شب خواهد شد. هر کس آن را منکر شود، علم خدا را انکار کرده است؛ زیرا رسولان و محدثان ـ اوصیا و امامان صلوات الله علیهم ـ با آن حجتی که در آن زمان به آن‌ها می‌رسد، به امر خدا به پای خیزند. باید از نخستین روز آفرینش تا پایان، حجتی برای اهل زمین باشد و خدای سبحان، تفسیر امور را در آن شب بر آن محبوب و گزیده بنده فرو می‌فرستد... .[3]

1 .قدر: 4.

2. دخان: 4.

3. کافی، ج 1، ص 250، باب فی شأن انا انزلناه، ح 70.

پدیدآورنده: رسول عربان

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/17ساعت 21:26  توسط یوسف  | 

داستان تفسیر

تفسیری که به توصیه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته شد

از پدیده‌های پیچیده‌ای که برای انسان رخ می‌دهد، رؤیا است. درباره ماهیت واقسام رؤیا، سخن بسیار است؛ از جمله آن‌ها بحثی فقهی است که آیا خواب حجت شرعی است یا نه؟

فقهای بزرگ براین مطلب توافق دارند که خواب دیدن نمی‌تواند مبنای تکلیف و حکمی شرعی قرارگیرد؛ برای نمونه اگر کسی در خواب، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم یا ائمه اطهار علیهم السلام را ببیند و با استناد به آن رؤیا حدیثی از آنان نقل کند، ارزش و اعتباری ندارد.

توجه به یک نکته مهم

خواب دلیل شرعی نیست؛ ولی این بدان معنا نیست که فاقد ارزش‌های دیگر است.قرآن مجید، چندین رؤیا را نقل می‌کند که بیان‌کننده خبر یا پیامی شخصی بوده است یا از حوادث مهمی در آینده خبر داده‌اند؛ مانند خواب هم‌بندان یوسف علیه السلام، رؤیای حضرت ابراهیم علیه السلام، رؤیای پیامبراکرم صل الله علیه و آله و سلم و خواب پادشاه مصر.

در ذیل آیة «لهُم‌البُشْرى فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ لا تَبْدِیلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ[1] روایات معتبری وارد شده است که مصداقی از این بشارت‌ها را «رؤیاهای صادق» می‌داند.»

امام صادق علیه السلام می‌فرماید:

رَأْیُ الْمُؤْمِنِ وَ رُؤْیَاهُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ عَلَى سَبْعِینَ جُزْءاً مِنْ أَجْزَاءِ النُّبُوَّةِ؛[2]

رأی و رؤیای مؤمن در آخرالزمان، بر هفتاد جزء از اجزای نبوت است.

امام هشتم علیه السلام فرمود:

إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صل الله علیه و آله و سلم کَانَ إِذَا أَصْبَحَ قَالَ لِأَصْحَابِهِ: هَلْ مِنْ مُبَشِّرَاتٍ یَعْنِی بِهِ الرُّؤْیَا؛[3]

زمانی که صبح می‌شد، رسول صل الله علیه و آله و سلم می‌فرمود: «آیا بشارت دهنده‌ای هست؟» و مقصود حضرت، رؤیا بود.

امام باقر علیه السلام فرمود:

قَالَ رَجُلٌ لِرَسُولِ اللَّهِ صل الله علیه و آله و سلم فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: لَهُمُ الْبُشْرى فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا قَالَ: هِیَ الرُّؤْیَا الْحَسَنَةُ یَرَى الْمُؤْمِنُ فَیُبَشَّرُ بِهَا فِی دُنْیَاهُ؛[4]

شخصی درباره آیه «لهم البشری...» از رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم پرسید. حضرت فرمود: «آن بشارت،رؤیای صادق است که مؤمن می‌بیند و در دنیای خود، به واسطة آن شادمان می‌شود».

درباره رؤیا و اقسام و نقش آن و نیز دیدگاه قرآن و روایات در این زمینه در شماره های آینده انشاءالله به صورت گسترده به آن خواهیم پرداخت.

البته هر رؤیایی صادق نیست و معیارهایی دارد که باید با آن سنجیده شود. از جمله رؤیاهای صادقه، رؤیای مرحوم آیت الله طیب رحمه الله صاحب تفسیر اطیب البیان است که برای استفاده خوانندگان عزیز، عین متن آن را از تفسیر اطیب البیان می‌آوریم:

دیر زمانى بود که در خاطرم خطور می‌نمود کتابى در تفسیر قرآن بنگارم و روى این اندیشه حوزه هاى تفسیرى تشکیل داده و جزوه هاى متفرقى در این باره به رشته تحریر درآورده بودم؛ ولى از طرفى قصور باع و قلّت استعداد و اشتغالات درسى و عوائق و گرفتاری‌هاى دنیوى، مرا از اقدام به این امر، منع بلکه مأیوس می‌نمود.

تا این که در شب سه شنبه پنجم جمادى الثانی سال 1380 هجرى قمرى مطابق با 22 آبان ماه 1339 شمسى در محضر بعضى از علمای اعلام به مجلس سوگوارى حضرت صدیقه طاهره علیها السلام موفق شده و ضمن توسل حالت وجدى در خود دیدم. از آن جا به منزل مراجعت نموده و در عالم رؤیا خدمت ثامن الحجج علیه السلام و حضرت ولى عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مشرف شده و پس از مذاکراتى که بین آن دو بزرگوار راجع به زوار شد، حضرت بقیة اللَّه بعد از عنایاتى و ترضیه خاطرى.]= اعلام رضایت[ نسبت به حقیر و مروجین دین، مرا امر به نوشتن تفسیرى فرموده و وعده نصرت به من دادند.

بعد از آن که از خواب بیدار شدم، صدق رؤیاى من ظاهر شده و وعده نصرت حضرتش تحقق یافته و من به نگارش و تألیف این کتاب به یارى حضرت رب الارباب و تاییدات حضرت حجت باتمام کوشش و اهتمام اقدام نمودم و از خداوند متعال مسألت می‌نمایم که توفیق اتمام آن را به این بنده ضعیف عنایت و مرا بیش از پیش در ترویج دین مبین و نشر احکام حضرت سید المرسلین نصرت و یارى فرماید.

و چون در تفسیر آیات قرآن، از احادیث و بیانات خاندان نبوت و معادن علم و حکمت حضرت احدیت استفاده نمودم و حقّاً که بیانات ایشان، بهترین و پاکیزه ترین بیانات در تفسیر قرآن بوده و این جامه تنها به قامت اینان راست آمده است، این کتاب را اطیب البیان فى تفسیر القرآن نامیدم و این هدیه ناقابل را حضور ولى عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تقدیم می‌نمایم.

در شب جمعه گذشته شب 13 ذى الحجة در عالم رؤیا خدمت حضرت بقیّة اللَّه مشرف شدم؛ سندى بر این تفسیر تقاضا کردم؛ کاغذى به من مرحمت فرمودند. عرض کردم: «امضای خود شما را طالبم». حضرت نقطه اى در آن صفحه گذاشت که آن نقطه نور می‌داد. امیدوارم منظور نظر مبارک آن حضرت باشد و وسیله سعادت شود.[5]

زندگینامه آیت الله طیب از زبان خودشان

حقیر بعد از ظهر هفتم محرم سال 1312 ق (برابر با 30 تیر 1272 ش و 21 ژویه 1893 م) در یکی از محله‌های مرکز شهر اصفهان (معروف به محلة نور در میان طایفه‌ای از سادات معروف به میر محمدصادقی) دیده به جهان گشودم.

من چهارمین فرزند خانواده و اولین پسر آن بودم، به این لحاظ آن گونه که نقل می‌کردند توجه مخصوص نزدیکان به سوی من جلب شده بود.

با توجه به علاقه و اخلاق وافر پدرم نسبت به آستان مبارک حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام من را عبدالحسین نامیدند، این نام از ابتدا برای من موجب برکات فراوان شده است و همواره نسبت به آن افتخار می‌کنم.

هنگامی که من سومین بهار زندگی خود را سپری می‌کردم، پدرم خانواده را برای سفر به کربلا و آستان بوسی مولا آماده می‌کند، نزدیکان با خود زمزمه داشتند که او نذر داشته نام فرزند خود را عبدالحسین بگذارد و می‌خواهد در اولین فرصت عبد را به محضر مولا ببرد.

سفر به عتبات مقدسه با توجه به امکانات آن روز مشکلات زیادی داشت، به این جهت پدر برای مراقبت از فرزند دلبند خویش، شخصی را اجیر می‌کند تا در طول مسافرت مراقب عبدالحسین باشد. آن مسافرت قریب دو ماه به طول می‌انجامد، پس از بازگشت عبدالحسین، کودک چهار سالة آن روز، بسیاری از فقرات زیارت وارث و امین الله و بخشی از زیارت جامعة‌ کبیره را بدون خطا از حفظ می‌خواند.

این امر را من طبیعی می‌دانم چرا که مولایی به مانند ابی عبدالله الحسین علیه السلام عبد آستان بوس خود را بدون صله و انعام نمی‌گذارد، صله و العامی که نخستین بخش آن عشق و محبتی محکم و پیوند ناگسستنی است با مولا. من در تمام ایام عمر خویش، از این صله و انعام، بهره‌ها برده‌ام و خود را نسبت به آن ممنون و سپاسگزار می‌دانم.

نزدیکان، آن روز حفظ زیارات را به هوش و حافظه خوب کودک منتسب می‌کردند، اما حقیر که بعدها دعای کمیل، زیارت عاشورا، زیارت جامعة کبیره و زیارت چهارده معصوم را از حفظ می‌خواندم و اکنون در این 95 سال زندگی هنوز جزئیات آن سفر مقدس را به خوبی به یاد دارم، آن را جز عنایت الهی و تفضل مولا نمی‌دانم.

بعد از این سفر مرا به مکتب خانه فرستادند و پس از فراگیری خواندن و نوشتن، حساب، قرآن و نصاب الصبیان، راهی مدرسه علمیه شدم.

در 12 سالگی طبق مشیت الهی از نعمت سرپرستی پدر محروم گردیدم، ولی از آنجا که طرق فضل الهی و عنایت باری محدود نیست، مادرم که بانوی بسیار بزرگوار و مقدس و همچون پدر، از شجرة طیبة ولایت و از خاندان روحانیت بود، به تربیت من همت مخصوص گمارد. او مصمم‌تر و قوی‌تر از گذشته من را تشویق و تحریص به کسب علم و تحصیل معرفت می‌کرد و در این راه هیچ گاه از دعا و توسل فراموشم نمی‌کرد و به قول خودش هر شب هنگام سحر، از خدا می‌خواست که: حسین را اهلش کند. از رهگذر این دعاهای خالصانه و تشویق‌های مشفقانه در من عزمی پیدا شد که توانستم ناملایمات پیش آمده از فقدان پدر را تحمل کرده و به طریق خود ادامه بدهم... .

در ابتدای طلبگی، در مدرسة میرزا مهدی حجره‌ای گرفتم و آنجا مشغول درس و بحث شدم، از ابتدای مقدمات تا معالم را خدمت مرحوم حاج آقا آخوند زفره‌ای بودم. معالم را خدمت مرحوم سید احمد خوانساری خواندم.

مرحوم آقای شیخ علوی یزدی که بسیار در ادبیات مسلط بود. در مدرسة صدر شرح لمعه می‌فرمود. این درس، بسیار خوب و متین و با آهنگی بلند گفته می‌شد، صدای خوب آن مرحوم در تمام مدرسه به گوش می‌رسید. شرح لمعه را من خدمت ایشان خواندم. نزد مرحوم آقای شیخ حسن یزدی منطق را خواندم.

حکمت، حساب، جبر، مقابله، هیئت و نجوم را خدمت مرحوم اسد الله قمشه‌ای حکیم، فرا گرفتم، بعد از اتمام دروس مقدمات از مدرسة میرزا مهدی به مدرسه جنب مسجد امام نقل مکان کردم و پس از آن به مدرسة چهار باغ (امام صادق علیه السلام) رفتم و آنجا رحل اقامت افکندم... .

خدمت مرحوم آقا سید مهدی درچه‌ای، کتاب قوانین و تقریرات کفایه را خواندم، نزد مرحوم آخوند ملا عبدالکریم گزی، متاجر شیخ را فرا گرفتم. فوائد الاصول را خدمت آقا میر محمد صادقی مدرس و کفایه را خدمت مرحوم دزفولی خواندم، دروس خارج فقه و اصلو را، درس خارج اصول مرحوم میرمحمد صادقی مدرس و مرحوم محمدتقی مدرس شرکت می‌کردم و همچنین در درس خارج فقه مرحوم سید ابوالقاسم دهکردی نیز شرکت می‌جستم، عمدة فقه و اصول را در اصفهان، خدمت مرحوم آیت الله آقا سید محمدباقر درچه‌ای بودم، تقریبا مدت 11 سال مرتب درس این بزرگوار می‌رفتم.

درست است که ثمره ظاهری این 11 سال تحصیل مداوم خدمت ایشان مرا به درجه اجتهاد رسانید اما آنچه مهم بود، من از آن مرحوم، درس زندگی، اخلاق و شخصیت را فراگرفتم... [6]

مرحوم آیت الله طیب در سال 1370 دار فانی را وداع گفتند و به لقای معبود خود شتافتند. ایشان در قبرستان تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی باد.

1. برای مؤمنان در زندگی دنیا و آخرت بشارت هست، سوره یونس: 64.

2. کلینی،کافی،ج8،ص91

3. همان.

4. همان.

5. آیت الله طیب، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 420.

6. مجله بینات،شماره16

پدیدآورنده: مجتبی کلباسی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/17ساعت 21:24  توسط یوسف  | 

تشرف

بادوست‌درسایه /تشرف مرحوم محمد تقی بافقی

بسیاری از علما و بزرگانی که انسان اطمینان به صدق گفتار و تشرف آنها به خدمت حضرت بقیة‌الله(عج) دارد، وقتی زندگانی آنها را مورد دقت و مطالعه قرار می‌دهیم، متوجه می‌شویم که اینان عدالتی فوق عدالت رایج بین مؤمنین، دارند.

دقّت و احتیاطاتی که آنان در سخن گفتن، نگاه کردن، گوش دادن و غذا خوردن دارند گاه موجب می‌شود که دیگران احساس کنند حالت وسواس دارند و همین رعایت ضوابط شرعی و دقت در انجام آنها و نداشتن ترک اولی در تمام زندگی، باعث می‌شود که اگر داستان تشرفی از آنها نقل گردد با اطمینان کامل و آرامش خاطر در صحت آنها، مورد پذیرش قرار گیرد. به خصوص آنکه، خود آنها هیچ انگیزه‌ای برای بازگو کردن تشرف خویش ندارد و آن‌گاه که بعضی از نزدیکان به طور طبیعی در جریان تشرف آنها قرار گیرند، گاه از آنان التزام می‌گیرند که تا زنده هستند جایی بازگو نکنند، زیرا: اولاً از طرفی تشرف خویش را از اسرار زندگانی خود و نیز از اسرار محبوب می‌دانند. ثانیاً، و از طرف دیگر نگران شهرت و پیدا کردن مرید هستند. ثالثاً، اطمینان به خلوص خود را در گمنام بودن جستجو می‌کنند، رابعاً، و در نهایت شاید این گونه پای‌بند بودن به حفظ اسرار محبوب، مؤثر در تشرفاتی دیگر و کسب معارف بالاتر و بیشتری از محضر آن حضرت باشد.تشرفی را که در اینجا از مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین حاج شید محمد تقی بافقی متذکر می‌شویم از همین نمونه داستان‌هایی است که بعد از رحلت ایشان توسط برادرشان بازگو شده است.

مرحوم حاج شیخ محمدتقی بافقی از علمای مبارز زمان رضا خان پهلوی بود که مکرراً توسط رژیم، شاه او را زندانی و تبعید شده بود.

در کتاب گنجینة دانشمندان، جلد سوم، صفحة ششم، آمده است که، او بنابه دلایل چهارگانة تشیع، معتقد بود راه ملاقات با امام زمان(ع) باز است، به علاوه آنکه بهترین دلیل بر امکان چیزی، وقوع آن چیز است. مؤلف کتاب پس از نقل مطالبی، چند حکایت را از مرحوم بافقی نقل می‌کند که یکی از آن حکایات این است:

عالم عامل، عابد زاهد، مرحوم حجت‌الاسلام ملا اسدالله بافقی ـ برادر مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی ـ در ماه صفر 1369 قمری، برایم چنین حکایت کرد:

برادرم مکرر به خدمت حضرت ولی‌عصر(ع) مشرف شده، قضایا را به من می‌گفت لکن سفارش کرده بود که تا من زنده‌ام آنها را برای کسی نقل نکنم ولی حالا که از دنیا رفته برای شما چند حکایت از آن سرگذشت‌ها را نقل می‌کنم؛ از جمله اینکه می‌گوید:

قصد داشتم از نجف اشرف، پیاده به مشهد مقدس برای زیارت حضرت علی‌بن موسی‌الرضا(ع) مشرف شوم.

فصل زمستانی بود که حرکت کردم و وارد ایران شدم، کوه‌ها و دره‌های عظیمی سر راهم بود و برف بسیاری هم باریده بود.

یک روز نزدیک غروب آفتاب که هوا هم سرد بود و سراسر دشت را برف پوشانده بود، به قهوه‌خانه‌ای رسیدم، که نزدیک گردنه‌ای بود. با خودم گفتم امشب را در این قهوه‌خانه می‌مانم و صبح به راه ادامه می‌دهم. وارد قهوه‌خانه شدم و دیدم جمعی از گروه‌های یزدی در میان قهوه‌خانه نشسته و مشغول لهو و لعب و قمارند. با خودم گفتم خدایا، چه کنم؟ اینها را که نمی‌شود نهی از منکر کرد. من هم که نمی‌توانم با آنها مجالست کنم. هوای بیرون هم که فوق‌العاده سرد است. همین‌طور که بیرون قهوه‌خانه ایستاده بودم و فکر می‌کردم، کم کم هوا تاریک می‌شد، صدایی شنیدم که می‌گفت: «محمد تقی بیا اینجا». به طرف آن صدا رفتم، دیدم شخصی با عظمت زیر درخت سبز و خرمی نشسته و مرا نزد خود می‌طلبد.

نزدیک او رفتم، سلام کرد و فرمود: «محمدتقی آنجا جای تو نیست». من زیر آن درخت رفتم، دیدم در حریم این درخت هوا ملایم است و کاملاً می‌توان در آنجا استراحت کرد و حتی زمین زیر درخت، خشک و بدون رطوبت است ولی بقیة صحرا پر از برف است و سرمای کشنده‌ای دارد. به هر حال شب را خدمت آن شخص بزرگ که با قرائنی متوجه شدم حضرت بقیة‌الله ـ ارواحنا فداه ـ است، بیتوته کردم و آنچه لیاقت داشتم استفاده کنم، از آن وجود مقدس استفاده کردم.

صبح که طالع شد و نماز صبح را با آن حضرت خواندم، آقا فرمودند: هوا روشن است برویم. من گفتم: اجازه بفرمایید من همیشه در خدمتتان باشم و با شما بیایم. فرمودند: «تو نمی‌توانی با من بیایی».

گفتم: پس بعد از این کجا خدمتتان برسم؟

فرمودند: «در این سفر دوباره تو را خواهم دید و من نزد تو می‌آیم. بار اول در قم، و مرتبة دوم نزدیک سبزوار تو را ملاقات می‌کنم. و ناگهان از نظرم غایب شدند!

من به شوق دیدار آن حضرت تا قم سر از پا نشناخته به راه ادامه دادم تا آنکه پس از چند روز وارد قم شدم و سه روز برای زیارت حضرت معصومه(س) و وعدة تشرف به محضر آن حضرت در قم ماندم، ولی خدمت آن حضرت نرسیدم!!

از قم حرکت کردم و فوق‌العاده از این بی‌توفیقی و کم سعادتی، متأثر بودم تا آنکه پس از یک ماه، به نزدیک شهر سبزوار رسیدم. همین که شهر سبزوار از دور معلوم شد با خودم گفتم چرا خلف وعده شد؟!! من که در قم آن حضرت را ندیدم و این هم شهر سبزوار، باز هم خدمتش نرسیدم.

در همین فکرها بودم که صدای پای اسبی شنیدم، برگشتم دیدم حضرت ولی‌عصر ـ ارواحنا فداه ـ سوار بر اسبی هستند و به طرف من تشریف می‌آورند. به مجرد آنکه چشمم به ایشان افتاد ایستادند و به من سلام کردند و من به ایشان عرض ارادت و ادب نمودم. گفتم: آقاجان وعده فرموده بودید که در قم هم خدمتتان برسم ولی موفق نشدم!!

فرمودند: «محمدتقی ما در فلان ساعت و فلان شب نزد تو آمدیم، تو از حرم عمه‌ام حضرت معصومه ـ سلام‌الله علیها ـ بیرون آمده بودی، زنی از اهل تهران از تو مسئله‌ای می‌پرسید، تو سرت را پایین انداخته بودی و جواب او را می‌دادی. من در کنارت ایستاده بودم و تو به من توجه نکردی و من رفتم».

پیام‌ها و برداشت‌ها

1. پخش نکردن داستان تشرف، گرچه برای خود شخص، بهتر است زیرا گاهی انسان در قالب موعظه کردن می‌خواهد کسی را مرید خودش کند، ولی مصحلت مردم در دانستن است تا به نتایج و فوائد آن تشویق و ترغیب شوند.

2. پیاده روی از بهترین ورزش‌ها محسوب می‌شود، اگر فرهنگ عمومی گردد، بسیاری از مشکلات جامعه حل می‌گردد (از قبیل ترافیک، آلودگی هوا، بیماری‌ها و کمبود دارو و بیمارستان، مصرف بی‌رویه بنزین و روغن).

حال اگر این پیاده‌روی در مسیر رسیدن به مقصد مثل محل کار، درس، یا مسجد باشد ارزش آن مضاعف می‌گردد. در روایت از امام صادق(ع) است که، خداوند متعال به چیزی با فضیلت‌تر و ارزشمند‌تر از پیاده‌روی عبادت نشده است.1

3. صدمه‌هایی که انسان در راه مسافرت زیارتی می‌بیند، موجب لطف بیشتر از طرف اهل بیت(ع) می‌شود.

4. در برخورد با منکرات، ابتدا باید در فکر نهی از منکر با وجود شرائط چهارگانة آن: علم به حرمت منکر، و علم به تکرار آن، و احتمال تأثیر نهی از منکر و امنیت ناهی، بود.

5. مجالست با افراد بد، تأثیر منفی بر روحیة انسان دارد گرچه در فکر و عمل با آنها مخالف باشد. در روایت آمده است.

تمام شرور و بدی‌ها در نزدیک بودن با خویشان بد است.2

6.کسانی که دارای ارتباط قوی و مستحکم با مولای خود هستند، وقتی با مشکلی مواجه می‌شوند، امام(ع) به یاد آنها هستند و گاه قبل از مواجه با مشکل، مقدمات برطرف شدن آنرا مهیا کرده‌اند.

7. از اخلاق خوب و از نشانه‌های تواضع، ابتدا کردن به سلام است.

8 . در زمان غیبت ولی‌عصر(ع) گاه مصحلت نیست که کسی در خدمت آن حضرت باشد هر چند از دوستانشان باشد. (فرمودند: تو نمی‌توانی با من بیایی).

9. وفای به عهد از اخلاق کریمان است. در حدیث از امام باقر(ع) آمده است:

سه چیز است که خدای عزّو جل، اجازه مخالفت در آنها را به هیچ کس نداده است: ردّ امانت نسبت به انسان نیکوکار و بدکردار، وفای به عهد نسبت به نیکوکار و بدکردار و خوش‌رفتاری با پدر و مادر ـ نیکوکار باشند یا بدکردارند. 10. کنترل چشم و نگاه نکردن به نامحرم، مورد عنایت حضرت ـ بقیة‌الله ارواحنا داه ـ است که فرمودند تو سرت را پایین انداخته‌ بودی و جواب او را می‌دادی در قرآن کریم نیز آمده است:به مردان مؤمن بگو: چشم‌های خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند.و به زنان با ایمان بگو: چشمان خود را فرو گیرند.4

انشاءالله این چشم های فرو بسته از گناه، آمادگی برای دیدار محبوب پیدا می‌کند. شاعر اهل‌بیت(ع) می‌گوید:

اگر روزی ببینم روی ماهش

دمی افتد به روی من نگاهش

بیفتم روی پایش، همچو سرمه

کشم بر دیدگانم خاک راهش

اگر بینم جمال دل ربایش

کنم جان را نثار خاک پایش

نگردد ناامید از درگه او

گدای دردمند و بی نوایش5

پی‌نوشت‌ها:

1. حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج 8، ص 55 و 54.

2. آمدی، غرر الحکم.

3. کلینی، اصول کافی، ج 3، ص 236.

4. سورة نور(24)، آیات 31 ـ 30.

5. شعر از: علی اصغر یونسیان.

پدیدآورنده: سید ابوالحسن مهدوی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/17ساعت 21:22  توسط یوسف  | 

مسجدکوفه

مسجد کوفه مرکز خلافت علوی و حکومت مهدوی

اشاره: براساس روایات متعدد، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از ظهور، شهر کوفه و مسجد با عظمت آن را محل سکونت و تدبیر امور و ستاد فرماندهی خود قرار می‌دهد. می‌دانیم امام علی  در آغازین خلافت، پس از فتنة جمل، شهر کوفه و مسجد کوفه را مرکز خلافت قرار داد و سرانجام در 19 رمضان سال 40 ق در همان مسجد، فرقش شکافته شد و ندای «فزت و رب الکعبه»اش به گوش عرشیان رسید.

شهر کوفه در یک نگاه

شهر کوفه، از مهم‌ترین شهرهای جهان اسلام به شمار می‌آید. تاریخ بنای ابتدایی شهر به طور دقیق معلوم نیست. آنچه مسلم است قدمت زیاد این شهر است. شهر کوفه در سال 17 ق پس از فتح قادسیه و مدائن به دستور خلیفة دوم، توسط سعد و قاص تجدید بنا شده است. از این پس، این شهر، دارالهجره مسلمین بوده و به قبةالاسلام معروف شده است. سال‌ها مرکز علم و فرهنگ و سیاست بوده است. طبق روایات، مدفن بسیاری از انبیا و اوصیا و اولیا و صلحا و علما است. کوفه در طول تاریخ اسلام، حوادث تلخ و شیرین فراوان به خود دیده است.

شهر کوفه از منظر روایات

در بسیاری روایات از معصومان علیهم السلام در مدح و تعظیم شهر کوفه سخنانی بیان شده است. در کلام نبوی صل الله علیه و آله و سلم مراد از «طور سینین» در قرآن، شهر کوفه دانسته شده است.[1] از امام علی   نقل شده است روز قیامت از مردم پشت کوفه (که نجف است) هفتاد هزار محشور می‌شوند که چهر‌ه‌های آن‌ها، چون ماه درخشان است. أبی أسامه گوید: از امام صادق  شنیدم که فرمود:

کوفه، روضه‌ای از روضه‌های بهشت است که قبر نوح و ابراهیم و سیصد و هفتاد پیامبر و ششصد وصی و قبر سید اوصیا، علی  آن‌جا است.[2]

امام صادق  فرمود:

یک درهم انفاق در کوفه برابر است با انفاق صد درهم در غیرکوفه و دو رکعت نماز در کوفه برابر است با صد رکعت در غیرکوفه.[3]

عبدالله بن ولید گوید: امام صادق  فرمود:

ما در هیچ شهری به اندازه کوفه دوست نداریم. خداوند شما (اهل کوفه) را به امری هدایت فرمود که نادان‌ها به آن آگاه نبودند ... ولایت ما بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها و شهرها عرضه شد و هیچ کدام، مانند کوفه آن را نپذیرفتند.

نیز فرمود:

مکّه حرم الهی و مدینه حرم نبوی و کوفه حرم علی  است.

شایان ذکر است بیان این‌گونه فضائل برای شهر کوفه با صفات ناشایست و نکوهیده آن‌ها که در سخنان امام علی   و امام حسین  منعکس شده است، منافاتی ندارد؛ زیرا در برهه‌ای از زمان، بسیاری از مردم کوفه به وظایف خود عمل نکرده و از امام زمان خویش فاصله گرفته و مستوجب چنین خطاب‌هایی شده‌اند.

کوفه مرکز خلافت علی

اوج شهرت و عزت و افتخار شهر کوفه، زمانی است که امام علی در سال 36ق (657 م) این شهر را مرکز خلافت اسلامی قرار داد. این امر، کوفه را مرکزی مهم برای فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی قرار دارد و باعث توجه و روی آوری بیش از پیش طوایف و قبایل جامعه اسلامی به این شهر شد[4].

خارج شدن امام  از مدینه و گزینش کوفه برای مرکز خلافت، کار آسانی نبود؛ همچنان که گریزی از آن نبود. درست همانند زمانی که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم شهر مکّه را با آن همه قداست، ترک کرد. رفتن امام  را به کوفه نیز باید نوعی هجرت برای حفظ دین از دست پیمان شکنان و فاسدانی چون معاویه دانست.

مسجد کوفه در عصر خلافت علی

امام علی  آن‌گاه که کوفه را مرکز خلافت قرار داد، در آغاز ورودش به شهر کوفه، به دارالاماره (قصر حاکم کوفه) نرفت؛ دارالاماره‌ای که طی سال‌ها به قصری اشرافی تبدیل شده بود؛ بلکه به رحبه مسجد کوفه رفت و آن‌جا را به‌طور موقت محل سکونت خویش قرار داد و در همان مسجد، به تدبیر امور پرداخت. أسود بن قیس گوید:

بارها دیدم که علی در رحبه مسجد کوفه مردم را اطعام می‌کرد.[5]

جالب است همین امور و شبیه آن، برای حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز بیان شده است. در روایات، مقرِّ حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و مجلس دادرسی آن حضرت و ستاد فرماندهی او مسجد کوفه بیان شده است. مردم کوفه، در ابتدای ورود علی خوشبخت‌ترین مردمان بودند که آن حضرت به تمجید از آنان پرداخته است؛ همچنین در روایتی مردم کوفه در زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را خوشبخت‌ترین مردم یاد کرده است.[6]

مسجد کوفه، از عصر خلافت علی خاطرات تلخ و شیرین فراوان به همراه دارد: شاهد نیایش‌ها و عبادت‌ها و تهجّدهای شبانه علی بوده است؛ از خطابه‌های فصیح و بلیغش و از شِکوِه‌ها و ناله‌های جان سوزش خاطره‌ها دارد. جهاد و تلاش و انفاق و اطعام در راه خدا و دادرسی‌های حکیمانه‌اش را هرگز فراموش نمی‌کند و از همه مهم‌تر، آن‌گاه که ابن ملجم، آن شقی‌ترین انسان‌ها فرق نازنینش را شکافت و محراب مسجد کوفه از خون سرخش رنگین شد و ندای «فزت و رب الکعبه»اش به ملکوت رسید. این مسجد کوفه بود که ملکوتیان و عرشیان، ندبه کنان به سوی آن توجه کردند و ندای «هُدمت والله ارکان الهدی» سر دادند.

مسجد کوفه در عصر ظهور

آنچه شهر کوفه را در فرهنگ «مهدویت» از برجستگی خاصی برخوردار کرده، روایاتی است که شهر کوفه و مسجد با عظمت آن را با موضوعات مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به‌ویژه حوادث پس از ظهور ـ‌ پیوند زده است. برخی روایات تصریح دارد که شهر کوفه مرکز حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

مفضل بن عمرو گوید از امام صادق درباره محل حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سؤال کردم؛ فرمود:

مقر حکومتش، کوفه و مجلس حکم فرمایی‌اش مسجد جامع آن است.[7]

از امام باقر  نیز نقل شده است:

(مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) پس از ظهور، به‌سوی کوفه حرکت می‌کند و منزل و محل سکونت او آن‌جا خواهد بود و همان‌جا حکومت عدالت گسترش را بنیان می‌نهد.[8]

در روایات دیگری مفضل بن عمرو گوید: شنیدم از امام صادق : که فرمود:

آن حضرت (مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) در پشت مسجد کوفه، مسجدی بنا می‌کند که برای آن هزار در است، تا آن‌جا که خانه‌های کوفه به شهر کربلا متصل می‌شود... .[9]

ابان بن تغلب گوید:

روزی از روزها امام صادق در نقطة پشت کوفه دو رکعت نماز گزارد و سپس فرمود: «این‌جا محل خانة قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است».[10]

[1]. سفینة البحار، ج 7، ص 543.

[2]. بحارالانوار، ج 100، ص 394.

[3]. سفینة البحار، ج 7، ص 543.

[4]. دائرة المعارف الاسلامیة الشیعه، ج 20.

[5]. سیره خلفاء از رحلت پیامبر تا زوال امویان.

[6]. منتخب الاثر، ص 488.

[7]. بحارالانوار، ج 53، ص 11.

[8]. همان، ج 52، ص 224.

[9]. غیبت طوسی، ص 468.

[10]. منتخب الاثر، ص 488.

پدیدآورنده:
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/17ساعت 21:21  توسط یوسف  | 

سرداب مقدس

داستان سرداب

راستی امام مهدی(ع) در کجا و چگونه غایب شد؟ آیا در سرداب منزل پدرش غایب شد و هنوز نیز در آنجا است؟

در این باره به شیعه تهمت‌هایی زده اند و می گویند: شیعه معتقد است که مأموران خلیفة عباسی به منزل حضرت در «سامرا» هجوم آوردند، تا او را دستگیر کنند و آن حضرت که در آن هنگام در سرداب بود، از دیده ‌ها پنهان شد و تا کنون در آنجا بدون آب و غذا زندگی می کند و روزی از آنجا ظهور خواهد کرد. این داستان چنان شهرت یافته است که وی را «صاحب سرداب» لقب داده اند.

این در حالی است که در منابع شیعی و کتاب‌های امامیه، هیچ نامی از «سرداب» نیست. نویسندگان اهل سنت در نوشته ‌های خود بر این نظر اسرار می ورزند و متأسفانه این سخن دستاویزی برای حملة برخی از آنان به «تشیع» گردیده است.1

آنان پنداشته اند که شیعیان در میان سرداب، امام خود را می جویند و ظهورش را از آن نقطه انتظار می کشند؛ از این جهت، تهمت‌هایی به شیعه زده و در این زمینه به خود زحمت مراجعه به منابع شیعه را نداده اند.

در حالی که بر اساس تاریخ و روایات شیعه، امام مهدی(ع) از هنگام ولادت در اختفا به سر می برد و بنا به مصالحی تولد و زندگی او آشکار نبود و بعد از رحلت پدر گرامی‌شان، غیبت صغرای آن حضرت، آغاز شد. امام مهدی(ع) بعد از نماز گزاردن بر پیکر پاک پدر و تدفین آن حضرت، وارد منزل شد و دیگر کسی آن حضرت را در اجتماع و در میان مردم ندید.2

آن حضرت بنا به روایات شیعی در میان مردم زندگی می کند و در موسم حج حاضر می شود، ولی مردم او را نمی شناسند.3

خانه ای که از آن سخن گفته می شود، دو قسمت داشت؛ یک سمت برای مردان و قسمت دیگر برای زنان، یک سرداب هم زیر اتاق‌ها قرار داشت. که در روز‌های گرم، اهل خانه در آن سرداب زندگی می کردند.

شیعه این خانه و این سرداب را محترم می دارد؛ زیرا امامانشان در این خانه زندگی می کردند، و در همین خانه، امام ‌هادی(ع)، امام عسکری(ع) و نیز امام مهدی(ع) خداوند سبحان را عبادت می کردند. این یک امر معقول و طبیعی است که به جهت علاقه مندی به پیشوا و رهبر دینی، آنچه متعلق به او است محترم داشته شود، در میان تمامی ادیان و مذاهب چنین است و شیعه از این عشق و احترام به مکان‌های مقدس و مشاهد مشرفه دفاع می کند و آن را از مصادیق «فی بیوت أذن الله أن ترفع...» می داند؛ امّا این احترام، غیر از آن تهمت‌های مخالفان، به شیعه است.

حقیقت این است که داستان غیبت حضرت مهدی(ع) در سرداب «سامرا» و زندگی کردن آن حضرت در این مکان، دروغ و بهتانی بیش نیست و هیچ یک از بزرگان شیعه، چنین باوری نداشته و ندارند.4

دو گزارش تاریخی دربارة سرداب

در آغاز خلافت «معتضد» عباسی، در سال (279ق.) دو بار خانة امام عسکری(ع) از سوی حکومت تفتیش شد.

یک بار «معتضد» سه نفر را به صورت مخفیانه به خانة حضرت فرستاد و فرمان داد: هر کسی را که در آن خانه یافتید، بکشید و سرش را برای من بیاورید، این سه نفر وارد خانه شدند و یک اتاق مخفی یافتند که پرده ای زیبا داشت. هنگامی که پرده را بالا زدند، گویا دریایی پر از آب دیدند که در انتهای آن مردی با بهترین هیئت، روی حصیری بر آب ایستاده و مشغول نماز است. دو نفر وارد آب شدند، و آنگاه که نزدیک بود غرق شوند با اضطراب از آن خارج شدند. ساعتی بیهوش ماندند؛ سرانجام سرپرست آنان از فرد نمازگزار عذرخواهی کرد، ولی آن فرد نمازگزار بدون التفات به آنان نمازش را ادامه داد. این سه نفر پیش خلیفه رفتند و آنچه را که دیده بودند برای او بیان داشتند. خلیفه گفت: این سخن را به هیچ کس نگویید.

بار دیگر در پی این حادثه «معتضد» حملة دیگری را ترتیب داد و گروه بیشتری را به خانة امام عسکری(ع) فرستاد، این گروه وقتی وارد خانه شدند، از درون سرداب صدای قرائت قرآن شنیدند، پس بر در سرداب ایستادند و مراقب بودند تا کسی از آنجا خارج نشود. فردی که درون سرداب بود (گویا امام مهدی(ع)) از غفلت آنان استفاده کرد و از سرداب خارج شد. وقتی رئیس آنان آمد، گفت: داخل سرداب شوید و فردی را که قرآن می خواند دستگیر کنید، گفتند: مگر او را ندیدی که خارج شد؟ گفت: پس چرا او را دستگیر نکردید؟ گفتند: گمان کردیم تو او را دیده ای. بنابراین، اقدامی نکردیم.5

تنها موردی که نام سرداب در ارتباط با حضرت مهدی(ع) در روایات شیعی وجود دارد این دو مورد است و مربوط به 19 سال پس از شروع غیبت صغرا است؛ آن هم با این مضمون که آن حضرت از سرداب خارج شد. این داستان کجا و داستان ساختگی شروع غیبت از سرداب و بقای حضرت در آن سرداب و اجتماع شیعه در آن مکان در هر صبح و شام و انتظار خروج حضرت کجا؟!.

پی‌نوشت‌ها:

1. معروف الحسنی، هاشم، سیرة الأئمة الأثنی‌عشر، ج 2، ص 534.

2. صدوق، محمد بن علی بن حسین، الارشاد، ج 2، ص 475.

3. همان، ص 379.

4. طوسی، محمد بن حسن، الغیبة.

5. همان، ص 176.

پدیدآورنده: حسن عاشوری
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/17ساعت 21:20  توسط یوسف  | 

مسجدسهله

اماکن زیارتى منتسب به امام زمان (عج) در ایران و جهان (1)

مسجد سهله

پایگاه حضرت بقیة الله (عج)

اشاره:

مسجد سهله، در اطراف کوفه، در دو کیلومترى شمال غربى مسجد اعظم کوفه، کهن ترین مکان منتسب به حضرت بقیة الله (عج) است .

در احادیث ماثور از امامان نور، مسجد سهله، به عنوان اقامت گاه شخصى حضرت ولى عصر (علیه السلام) در عصر ظهور معرفى شده است .

در این نوشتار، به استناد بیست حدیث از پیشوایان معصوم (علیهم السلام) جایگاه مسجد سهله از دید روایات بررسى شده و ویژگى هاى آن مکان مقدس شمارش گردیده، و به چهل مورد از نیک بختان تاریخ که در این پایگاه ملک پاسبان به حضرت دوست راه یافته اند، اشاره شده است .

جایگاه آن امام نور به هنگام ظهور

در احادیث فراوانى، به صراحت، اعلام شده که اقامت گاه شخصى حضرت بقیة الله، ارواحنافداه، در دوران ظهور مسجد مقدس سهله است . اینک شمارى از این روایات آورده مى شود .

1 - محدثان عالى مقام شیعه، با اسناد معتبر، در مجامع حدیثى خود، از راویان اخبار و ناقلان آثار، روایت کرده اند که روزى در محضر مقدس رییس مذهب، حضرت امام صادق (علیه السلام) از مسجد سهله گفت و شنود شد . فرمودند:

اما انه منزل صاحبنا اذا قام باهله; (1) آن جا اقامت گاه صاحب ما است، هنگامى که با خانواده اش قیام کند .

در برخى از منابع، به جاى «قام » ، «قدم » تعبیر شده است; (2) یعنى، هنگامى که تشریف بیاورد .

و در نقل برخى از محدثان، به جاى «اما انه » ، «مسجد السهله » آمده است; (3) یعنى، به جاى ضمیر، اسم صریح آمده است .

2 - بیش از دو قرن، پیش از میلاد مسعود کعبه ى موعود، وجود مقدس امیرمؤمنان (علیه السلام)، به هنگام ترسیم خط سیر حضرت ولى عصر (علیه السلام) در آستانه ى ظهور، مى فرماید:

«کانی به قد عبر من وادى السلام الى مسجد السهلة، على فرس محجل (4) له شمراخ (5) ، یزهو، و یدعو، و یقول فی دعائه: «لا اله الا الله حقا حقا . . . ; (6) گویى او را با چشم خود مى بینم که از وادى السلام عبور کرده، بر فراز اسبى که سپیدى پاها و پیشانى اش همى درخشد، به سوى مسجد سهله در حرکت است، و زیر لب زمزمه دارد و خدا را این گونه مى خواند: «لا اله الاالله حقا حقا . . .» .

3 - بیش از یک قرن پیش از ولادت خجسته ى حضرت حجت (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام) خطاب به یار با وفایش ابوبصیر فرمود:

یا ابا محمد! کانی ارى نزول القائم (علیه السلام) فى مسجد السهلة باهله و عیاله;

اى ابا محمد! گویى فرود آمدن قائم (علیه السلام) را با اهل و عیال اش در مسجد سهله، با چشم خود مى بینم .

ابوبصیر عرضه داشت: «آیا محل اقامت دائمى آن حضرت، در مسجد سهله خواهد بود؟» . حضرت فرمود: «آرى .» . سپس فرمود:

مسجد سهله، اقامت گاه حضرت ادریس (علیه السلام) بود .

مسجد سهله، اقامت گاه حضرت ابراهیم خلیل الرحمان (علیه السلام) بود .

خداوند، پیامبرى را مبعوث نکرده، جز این که در مسجد سهله نماز گزارده است .

مسجد سهله، پایگاه حضرت خضر (علیه السلام) است .

کسى که در مسجد سهله اقامت کند، همانند کسى است که در خیمه ى رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) اقامت کند .

مرد و زن با ایمانى یافت نمى شود، جز این که دل اش به سوى مسجد سهله پر مى زند .

در مسجد سهله، تخته سنگى است که تمثال همه ى پیامبران بر آن نقش بسته است .

احدى در مسجد سهله نماز نمى گزارد که با نیت راستین خدا را بخواند، جز این که خداوند او را با حاجت بر آورده شده از آن جا بر مى گرداند .

احدى نیست که در مسجد سهله به خدا پناهنده شود، جز این که خداوند او را از آن چه بیم دارد پناه دهد .

ابوبصیر عرض کرد: «فضیلت بسیار بزرگى است!» .

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «آیا براى ات بیفزایم؟» . عرض کرد: «بلى .» . فرمود:

مسجد سهله، از آن بقعه هایى است که خداوند دوست دارد او را در آن جا بخوانند .

شب و روزى نیست که فرشتگان به زیارت مسجد سهله نشتابند و در آن جا به عبادت حق تعالى نپردازند .

اگر من در آن سامان سکونت داشتم، هیچ نمازى را جز در مسجد سهله نمى خواندم .

اى ابا محمد! اگر مسجد سهله هیچ فضیلتى جز فرود آمدن فرشته ها و اقامت پیامبران را نداشت، همین فضیلت بس بود، در حالى که این همه فضیلت دارد .

آن چه از فضایل مسجد سهله براى تو بازگو نکردم، بیش از فضایلى است که براى ات گفتم .

ابوبصیر عرض کرد: «آیا مسجد سهله، اقامت گاه دائمى حضرت قائم (علیه السلام) خواهد بود؟» . فرمود: «آرى .» . (7)

4 - مفضل در ضمن حدیث مفصلى از محضر امام صادق (علیه السلام) پرسید: «منزل حضرت مهدى (علیه السلام) و مرکز اجتماع شیعیان کجا خواهد بود؟» . امام صادق (علیه السلام) در پاسخ او فرمود:

دار ملکه الکوفة، و مجلس حکمه جامعها، و بیت ماله و مقسم غنائم المسلمین مسجد السهلة، و موضع خلواته الذکوات البیض من الغریین; (8)

مرکز حکومت او، کوفه، و مرکز قضاوت اش، مسجد اعظم کوفه، و مرکز بیت المال و محل تقسیم غنایم مسلمانان، مسجد سهله، و محل خلوت و مناجات هایش تپه هاى سپید و نورانى نجف اشرف است . (9)

5 - ابوبکر حضرمى از محضر امام باقر (علیه السلام) پرسید: «بعد از خانه ى خدا و حرم رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) کدامین بقعه از همه ى بقعه ها با فضیلت تر است؟» . امام باقر (علیه السلام) فرمود:

اى ابابکر! کوفه است که پاک و پاکیزه است، و قبور پیامبران مرسل و غیرمرسل در آن است، و قبور صالحان و صدیقان در آن است، و مسجد سهیل (10) در آن است که:

خداوند، هیچ پیامبرى مبعوث نکرده، جز این که در آن نماز گزارده است .

و فیها یظهر عدل الله; عدالت خداوند در آن جا ظاهر مى شود .

و فیها یکون قائمه و القوام من بعده; (11) خلیفه ى قائم به حق خداوند، و دیگر قائمان بعد از اونیز در آن جا خواهند بود .

آن جا اقامت گاه پیامبران، و اوصیاى پیامبران و صالحان است . (12)

6 - ابان بن تغلب، در سفرى با امام صادق (علیه السلام) هم سفر شد . در اطراف کوفه، در سه نقطه، امام صادق (علیه السلام) از اسب پیاده شد، دو رکعت نماز گزارد .

ابان، در مورد این سه نقطه، از آن حضرت پرسید . امام (علیه السلام) توضیح داد . سومین مورد را «محل نزول قائم (علیه السلام)» معرفى فرمود . (13)

در این حدیث اگرچه به نام مسجد سهله تصریح نشده، ولى از بررسى مجموع روایات اطمینان حاصل مى شود که آن نقطه، مسجد سهله بوده است .

7 - محمد بن حسین بن عبدالله تمیمى، مشهور به «ابوسوره » از بزرگان زیدیه بود . روز عرفه اى، به زیارت امام حسین (علیه السلام) مشرف شد . شب عید را نیز در حائر حسینى بیتوته کرد . در پگاه عید اضحى، به هنگام خروج از حرم امام حسین (علیه السلام) به پیش گاه مقدس حضرت بقیة الله، ارواحنافداه، شرفیاب شد . در محضر آن قبله ى موعود، به سوى مسجد سهله حرکت کرد . معجزه اى از آن حضرت مشاهده کرد . مستبصر شد و به آیین تشیع اثناعشرى گروید .

ابوسوره مى گوید: «هنگامى که به مقابر مسجد سهله (14) رسیدیم، آن امام همام فرمود:

«هو ذا منزلی; (15) این جا خانه ى من است .» .

در این احادیث، از مسجد سهله به عنوان اقامت گاه حضرت بقیة الله، ارواحنا فداه، به هنگام ظهور سخن رفته است در احادیث فراوان دیگرى، به ابعاد دیگرى از ویژگى هاى مسجد سهله اشاره شده، که شمارى از آن ها را در این جا مى آوریم:

8 - شیخ طوسى، با سلسله اسناد خود، در ضمن یک حدیث طولانى، از وجود مقدس امیرمؤمنان (علیه السلام) روایت مى کند که به هنگام شمارش مساجد مبارکه ى کوفه فرمود:

و مسجد بنى ظفر مسجد مبارک . والله! ان فیه لصخرة خضراء، و ما بعث الله من نبى الا فیها تمثال وجهه، و هو مسجد السهلة; (16)

مسجد بنى ظفر، که همان مسجد سهله است، مسجد مبارکى است . به خدا سوگند! در آن، تخته سنگ سبز رنگى است که خداوند هیچ پیامبرى را مبعوث نکرده، جز این که تمثال صورت اش در آن هست .

9 - مرحوم کلینى، در همین رابطه، حدیثى با سلسله اسنادش از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که آن حضرت، در شمار مساجد مبارکه ى کوفه فرمود:

و مسجد بنى ظفر و هو مسجد السهلة; (17) و مسجد بنى ظفر که همان مسجد سهله است .

10 - امام صادق (علیه السلام) خطاب به علاءبن رزین فرمود: «در نزدیکى شما، مسجدى هست که شما آن را «مسجد سهله » مى نامید و ما آن را «مسجد شرى » (18) مى نامیم، آیا در آن مسجد نماز مى خوانى؟» . علاء گفت: «آرى! جان ام به فدایت! من، در آن جا نماز مى خوانم .» .

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

ائته; فانه لم یاته مکروب الا فرج الله کربته - او قال: قضى الله حاجته - و فیه زبرجدة فیها صورة کل نبى و کل وصى; (19)

آرى، آن جا برو; زیرا، هرگز اندوه ناکى به آن جا نمى رود، جز این که خداوند، اندوه اش را مى زداید [. و یا فرمود: حاجت اش را بر مى آورد ]. و در آن جا زبرجدى هست که تمثال همه ى پیامبران و همه ى اوصیاى پیامبران در آن است .

11 - امیرمؤمنان (علیه السلام) به مالک بن ضمره رواسنى - که از خواص اصحاب اش بود - (20) فرمود: «آیا به مسجدى که در شت خانه ات هست، مى روى؟ و در آن نماز مى گزارى؟» . مالک گفت: «اى امیرمؤمنان! معمولا، در این مسجد، خانم ها نماز مى خوانند .» .

فرمود:

یا مالک! ذاک مسجد ما اتاه مکروب قط، الا فرج الله عنه و اعطاه حاجته; (21)

اى مالک! این، مسجدى است که هرگز شخص اندوه ناکى به آن جا نمى رود، جز این که خداوند هم و غم اش را برطرف مى کند، حاجت اش را بر مى آورد .

در این حدیث، اگرچه به نام «مسجد سهله » تصریح نشده، جز این که از بررسى احادیث، اطمینان حاصل مى شود که در مورد مسجد سهله است و لذا ابن مشهدى، آن را در باب احادیث مربوط به فضائل مسجد سهله نقل کرده است . (22)

12 - امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمود:

[انه] (23) ما من مکروب یاتى مسجدالسهلة، فیصلى فیه رکعتین بین العشائین و یدعوالله تعالى، الا فرج الله کربه; (24)

هیچ غم زده اى نیست که به مسجد سهله برود و در آن دو رکعت نماز میان مغرب و عشا بخواند و خداى را بخواند، جز این که خداوند غم هایش را زایل گرداند .

13 - از امام زین العابدین (علیه السلام) روایت شده که فرمود:

من صلى فى مسجد السهلة رکعتین، زاد الله فی عمره سنتین; (25) هر کس در مسجد سهله دو رکعت نماز بگزارد، خداوند، دو سال بر عمر او مى افزاید .

14 - امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمود:

اذا دخلت الکوفة، فات مسجدالسهلة، فصل فیه واسال الله حاجتک لدینک و دنیاک . . . ; (26)

هنگامى که وارد کوفه شدى، به مسجد سهله برو و در آن جا نماز بگزار، آن گاه حاجت هاى مادى و معنوى خود را از خداوند بطلب که:

مسجد سهله خانه ى ادریس نبى بود .

حضرت ادریس در آن جا لباس مى دوخت و نماز مى خواند .

هر کس در مسجد سهله خدا را بخواند، براى هر حاجتى که مورد علاقه اش باشد، خداوند، حاجت اش را بر مى آورد، و در روز قیامت، او را تا رتبه ى حضرت ادریس بالا مى برد، و او را از ناملایمات دنیا و نیرنگ هاى دشمنان پناه مى دهد .

15 - مرحوم کلینى با سلسله اسنادش از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود:

بالکوفة مسجد یقال له «مسجد السهلة » . لو ان عمی زیدا اتاه، فصلى فیه واستجار الله، لاجاره عشرین سنة . فیه مناخ الراکب و بیت ادریس النبى (علیه السلام)، و ما اتاه مکروب قط فصلى فیه بین العشائین و دعا الله، الا فرج الله کربته; (27)

در کوفه، مسجدى است که «مسجد سهله » نامیده مى شود، اگر عمویم زید به آن جا مى رفت و به خدا پناهنده مى شد، خداوند، بیست سال او را پناه مى داد .

آن جا جایگاه سواره و خانه ى ادریس نبى (علیه السلام) است .

هیچ غم زده اى نیست که به آن جا برود و میان مغرب و عشا نمازى بگزارد و خدا را بخواند، جز این که خداوند غم هایش را بر طرف مى سازد .

در نقل شیخ طوسى آمده است که پرسیدند: «منظور از «سواره » کیست؟» . فرمود: «حضرت خضر (علیه السلام).» . (28)

16 - جعفر بن محمد بن قولویه (استاد شیخ مفید) با سلسله اسنادش از امام جعفرصادق (علیه السلام) روایت کرده که خطاب به ابوحمزه ى ثمالى فرمود:

اى اباحمزه! آیا عمویم زید را در شبى که خروج کرد، دیدار کردى؟» . عرض کرد: «بلى .» .

فرمود: «آیا در مسجد سهیل نماز گزارد؟» .

عرض کرد: «مسجد سهیل کجا است؟ آیا منظور شما مسجد سهله است؟» . فرمود: «آرى .» .

[عرضه داشت: «نه » . (29) فرمود: اما انه لوصلى فیه رکعتین، ثم استجارالله، لاجاره سنة; اگر در آن جا دو رکعت نماز مى خواند، آن گاه به خدا پناهنده مى شد، بى گمان، خداوند، تا یک سال او را پناه مى داد .

ابوحمزه ى ثمالى گفت: «پدر و مادرم به فداى شما! آیا مسجد سهله این گونه است؟» . فرمود: «آرى » ;

مسجد سهله، خانه ى حضرت ابراهیم بود، هنگامى که به سوى عمالقه رفت .

خانه ى حضرت ادریس آن جا بود و آن جا لباس مى دوخت .

پایگاه سواره (حضرت خضر) آن جا است .

آن جا، تخته سنگ سبز رنگى است که تمثال همه ى پیامبران در آن است .

در زیر آن سنگ، تربتى است که خداوند همه ى پیامبران را از آن آفریده است .

محل عروج آن جا است . (30)

فاروق اعظم، آن جا است، که در نقطه اى از آن است . (31)

آن جا، رهگذر مردمان است .

آن جا، از سرزمین کوفه است .

صور، در آن جا دمیده مى شود .

حشر و نشر، به سوى آن جا است .

هفتاد هزار نفر از کنار آن محشور مى شوند که بدون حساب وارد بهشت مى گردند . . . (32)

17 - مرحوم کلینى، در همین باره از عبدالله بن ابان روایت مى کند که گفت:

روزى، در خدمت امام صادق (علیه السلام) بودیم . خطاب به حاضران فرمود: «آیا کسى از شما، از سرگذشت عمویم «زیدبن على » (علیه السلام) اطلاعى دارد؟» .

یکى از حاضران گفت: «آرى; من، تا حدى از مطالب ایشان خبر دارم . شبى، در خانه ى معاویه بن اسحاق انصارى، در خدمت جناب زید بودیم که گفت: «مهیا شوید به مسجد سهله برویم و در آن جا نماز بگزاریم .» .

امام صادق (علیه السلام) پرسید: «آیا انجام داد؟» . پاسخ داد: «نه . کارى پیش آمد و او را از رفتن به مسجد سهله بازداشت .» .

امام (علیه السلام) فرمود: «اما والله! لو اعاذالله به حولا لاعاذه; (33) به خدا سوگند، اگر در آن جا براى یک سال از خدا پناه مى طلبید، خداوند به او پناه مى داد .» .

سپس فرمود: «آیا نمى دانید که

آن جا، خانه ى ادریس نبى (علیه السلام) بود،

حضرت ادریس، آن جا خیاطى مى کرد،

حضرت ابراهیم (علیه السلام) از آن جا به سوى عمالقه رفت،

داوود از آن جا به جنگ جالوت رفت،

در آن جا تخته سنگ سبز رنگى است که تمثال همه ى پیامبران در آن است،

گل همه ى پیامبران، از زیر آن سنگ اخذ شده است،

آن جا، پایگاه سواره است؟» .

پرسیدند: «سواره کیست؟» . فرمود: «خضر (علیه السلام) است .» . (34)

18 - علامه ى مجلسى از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: مسجد السهلة مناخ الراکب; مسجد سهله، پایگاه سواره است .» .

پرسیدند: «منظور از سواره کیست؟» . فرمود: «حضرت خضر (علیه السلام).» . (35)

19 - ابن مشهدى، با سلسله اسنادش از على بن ابراهیم (صاحب تفسیر قمى) روایت کرده که در ضمن یک حدیث طولانى از پدرش ابراهیم بن هاشم نقل کرده، که در مسجد سهله، به خدمت حضرت خضر (علیه السلام) شرف یاب شده . در زاویه ى شرقى مسجد، از آن حضرت پرسید: این جا چه نام دارد؟» . حضرت خضر (علیه السلام) فرمود:

انه مقام الصالحین والانبیاء والمرسلین; (36) این جا، مقام صالحان و پیامبران و رسولان است .

20 - ابن مشهدى، با چند طریق از «بشار مکارى » روایت مى کند که روزى به محضر امام صادق (علیه السلام) شرف یاب شد، طبقى از خرماى طبرزد را در محضر امام (علیه السلام) مشاهده کرد . امام (علیه السلام) از آن خرما به بشار تعارف کرد . ایشان عذر آورد که در مسیر خود با حادثه ى دل خراشى مواجه شده است، لذا نمى تواند چیزى بخورد .

امام (علیه السلام) آن حادثه را جویا مى شوند . بشار مى گوید: «خانمى را در کوچه دیدم که زمین خورده بود . به یاد حضرت زهرا (علیهاالسلام) افتاده، گفته بود: "لعن الله ظالمیک یا فاطمة! " .

گزارش، به شرطه رسیده بود . شرطه، او را دستگیر کرد . به سوى زندان برد . مرتب، با تازیانه بر سرش کوبید . او نیز هر چه فریاد مى زد و یارى مى طلبید، کسى جرئت نمى کرد که به یارى اش بشتابد .» .

امام (علیه السلام) دست از طعام کشید . اشک از دیدگان مبارک اش سرازیر شد . آن قدر گریست که محاسن و سینه و دستمال اش خیس شد . آن گاه به بشار فرمود:

«بشار! برخیز به مسجد سهله برویم و خداى را بخوانیم و آزادى آن زن را از خداوند بخواهیم » .

امام (علیه السلام) کسى را به شرطه خانه فرستاد و به او فرمود: «آن جا بماند تا هنگامى که از آن زن خبرى دریافت کند .» .

بشار مى گوید: «در خدمت امام (علیه السلام) به مسجد سهله رفتیم . هر کدام دو رکعت نماز گزاردیم . آن گاه امام (علیه السلام) دست ها را به سوى آسمان برافراشت و دعاى: «انت الله لا اله الا انت . . .» را تا آخر خواند . آن گاه به سجده رفت . من، جز صداى نفس هایش را نمى شنیدم .

پس از مدتى سر از سجده برداشت و فرمود:

"برخیز که زن آزاد شد" .» .

بشار گوید: «در محضر امام (علیه السلام) حرکت کردیم . در کوچه هاى کوفه بودیم که فرستاده ى امام (علیه السلام) آمد و آزاد شدن آن خانم را به امام (علیه السلام) نوید داد . . . (37) » .

× × ×

ویژگى هاى مسجد سهله

از بررسى مجموع روایاتى که درباره ى مسجد سهله رسیده، به این نتیجه مى رسیم که براى مسجد سهله ویژگى هاى فراوان و امتیازات بى شمار است که به گوشه اى از آن ها در این جا اشاره مى کنیم . براى رعایت اختصار، فقط به شماره ى حدیث و یا احادیثى که به آن ویژگى دلالت مى کند، در داخل کروشه اشاره مى کنیم .

1 - آن جا، از سرزمین کوفه است [. ح 16 ].

2 - آن جا، اقامت گاه پیامبران و صالحان است [. ح 5]

3 - آن جا، اقامت گاه جانشینان حضرت مهدى (علیه السلام) است [. ح 5]

4 - آن جا، اقامت گاه حضرت ابراهیم (علیه السلام) بود [. ح 3 و 16]

5 - آن جا، اقامت گاه حضرت ادریس (علیه السلام) بود [. ح 3، 14، 15، 16 و 17]

6 - آن جا، اقامت گاه حضرت بقیة الله، ارواحنا فداه، است [. ح 1، 3، 5، 6 و 7]

7 - آن جا، اقامت گاه دائمى آن حضرت است [. ح 3]

8 - آن جا، پایگاه حضرت خضر (علیه السلام) است [. ح 3، 15، 16، 17 و 18]

9 - آن جا، تربتى هست که همه ى پیامبران از آن آفریده شده اند [. 16 و 17]

10 - آن جا، رهگذر راهیان بهشت است [. ح 16]

11 - آن جا، عبادت گاه حضرت ادریس بود [. ح 14]

12 - آن جا، کارگاه خیاطى حضرت ادریس بود [. ح 14 و 17]

13 - آن جا، مبارک است [. ح 8 و 9]

14 - آن جا، محل تقسیم غنایم در عصر ظهور است [. ح 4]

15 - آن جا، محل عروج است [. ح 16]

16 - آن جا، محل نزول فرشته ها است [. ح 3]

17 - آن جا، محل نیایش حضرت صاحب (علیه السلام) است [. ح 19]

18 - آن جا، مرکز بیت المال حضرت است [. ح 4]

19 - آن جا، مقام صالحان و پیامبران است [. ح 19]

20 - امام صادق (علیه السلام) براى حوائج مهم به آن جا تشریف مى برد [. ح 20]

21 - تمثال همه ى پیامبران در سنگ سبز رنگى در آن جا است [. ح 8، 10، 16 و 17]

22 - تمثال همه ى پیامبران و اوصیاى آنان نیز در آن سنگ است [. ح 10]

23 - حشر و نشر همگان، به سوى مسجد سهله است [. ح 16]

24 - حضرت ابراهیم (علیه السلام) از آن جا به سوى عمالقه رفت [. ح 16 و 17]

25 - خانواده ى حضرت مهدى (علیه السلام) در هنگام ظهور، در آن جا فرود مى آیند [. ح 1 و 3]

26 - خدا، دوست دارد که در آن جا نیایش شود [. ح 3]

27 - داوود، از آن جا به جنگ جالوت رفت [. ح 17]

28 - دل هر زن و مرد مؤمن به آن جا پر مى کشد [. ح 3]

29 - دو رکعت نماز در آن جا، انسان را در پناه خدا قرار مى دهد [. ح 16]

30 - دو رکعت نماز میان مغرب و عشا، در آن جا، موجب افزایش عمر است [. ح 13]

31 - دو رکعت نماز میان مغرب و عشا، در آن جا، موجب رفع غم مى شود [. ح 12]

32 - صور، در آن جا دمیده مى شود [. ح 16]

33 - عبادت در آن جا، همانند عبادت در خیمه ى رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) است [. ح 3]

34 - عدالت الهى، در آن جا ظاهر مى شود [. ح 5]

35 - فاروق اعظم، آن جا است [. ح 16]

36 - فرشتگان، هر شب و روز، در آن جا فرود مى آیند [. ح 3]

37 - فضایل ناگفته ى آن جا، بیش تر از آن چه بیان شد، است [. ح 3]

38 - گل همه ى پیامبران، از آن جا برداشته شده است [. ح 17]

39 - مسجد بنى ظفر، همان مسجد سهله است [. ح 9]

40 - مسجد سهیل، همان مسجد سهله است [. ح 5 و 16]

41 - مسجد شرى، ثرى، برى نیز همان مسجد سهله است [. ح 10]

42 - نیایش در مسجد سهله، موجب قضاى حوائج و تقرب به خدا است [. ح 14]

43 - نیایش در آن جا، موجب مصونیت از ناملایمات است [. ح 14]

44 - نیایش در آن جا، موجب مصونیت از نیرنگ دشمنان است [. ح 14]

45 - هفتاد هزار نفر از آن جا، بدون حساب، وارد بهشت مى شوند [. ح 16]

46 - هیچ اندوهگینى وارد آن مسجد نشود، جز این که غم و اندوه اش زدوده شود [. ح 10 و 11]

47 - هیچ پیامبر مبعوث نشد، جز این که در آن جا نماز گزارد [. ح 3 و 5]

48 - هیچ کس در آن جا به خدا پناهنده نشود، جز این که خدا او را پناه دهد [. ح 3، 15 و 17]

49 - هیچ کس در آن جا نماز نگزارد، جز این که حاجت روا بر مى گردد [. ح 3 و 12]

50 - هیچ کس در آن جا وارد نشود، جز این که حاجت اش برآورده شود [. ح 10 و 11]

باریافتگان مسجد سهله

در طول یک هزار و نود و چهارسالى که از آغاز غیبت کبراى حضرت بقیة الله، ارواحنا فداه، مى گذرد، هزاران نفر از شیعیان شیفته و منتظران دل سوخته، به قصد دیدار یار، از اقطار و اکناف جهان، به سوى مسجد مقدس سهله مى شتابند، شب هایى را در آن جا بیتوته مى کنند، با کعبه ى مقصود و قبله ى موعود مناجات مى کنند . به دیدار جان جانان موفق مى شوند، ولى به دلایلى دم فرو بسته، راز دل را به احدى اظهار نمى کنند .

در این میان، شمار اندکى از این نیک بختان یافت مى شوند که على رغم تحفظ و خویشتن دارى که در کتمان توفیقات خود معمول داشته اند، راز شان بر ملا شده، به گوش دیگر دل سوخته ها نیز رسیده است .

تعداد بسیار نادرى از این عزیزان، داستان تشرف شان، به آثار مکتوب راه یافته، در لابه لاى کتب درج شده، به دست ما رسیده است .

با توجه به مشکلات فراوانى که در نقل این رویدادها هست، فقط اسامى شمارى از این افراد سعادت مند که در مسجد سهله به حضور یار بار یافته و یا مورد توجه محبوب قرار گرفته اند، ثبت مى شود، تا مورد بررسى و مراجعه ى علاقه مندان قرار گیرد .

آن عده از شیفتگان پژوهنده و خوانندگان ارج مند که تمایل به مطالعه ى متن کامل این رخدادها باشند، مى توانند به منابع یاد شده در پایان نوشتار مراجعه فرمایند .

1 - محمد بن ابى رواد رواسى، با محمد بن جعفر دهان، در یکى از ایام رجب، به قصد دیدار حضرت صاحب الامر (علیه السلام) به مسجد سهله مشرف شدند . به هنگام بازگشت، در مسجد صعصعه، به محضر آن قطب دایره ى امکان شرف یاب شدند، دعاى معروف: «اللهم یاذا المنن السابغة » را از آن حضرت استماع کردند . (38)

2 - افتخار قرون و اعصار، آیة الله سید مهدى بحرالعلوم (متوفاى 1212 ه) بنا به تقاضاى میرزاى قمى (صاحب قوانین (متوفاى 1231 ه) تشرف خود را در مسجد سهله به پیش گاه جان جانان و استماع مناجات گوش نواز آن امام دل نواز را بیان کرد، اما از اظهار گفت وشنود خود با آن حضرت امتناع کرد . (39)

3 - سید بحرالعلوم، یک بار دیگر در مسجد سهله، به محضر آن حضرت شرف یاب شد و در نماز جماعتى که به امامت آن بزرگوار برگزار شده بود، شرکت کرد . (40)

4 - سید جعفر قزوینى، در خدمت پدر بزرگوارش سید باقر قزوینى - که صاحب کرامات فراوان بود (41) در مسجد سهله، به محضر خورشید فروزان امامت شرف یاب شده است . (42)

5 - سید مهدى عباباف نجفى که هر شب چهارشنبه به مسجد سهله مشرف مى شد، در نیمه شبى، به خدمت خورشید عالم تاب شرف یاب شد و مشاهده کرد که در آن شب تار، در و دیوار مسجد، چون روز، روشن بود . (43)

6 - حاج سید احمد اصفهانى (مشهور به خوشنویس) که در زمان میرزاى شیرازى به سامرا مهاجرت کرده بود، روز جمعه اى، در مسجد سهله، به پیش گاه پیشواى انس و جان شرف یاب شد و فرمان یافت که همه روزه، صبح گاهان، به نیابت از سوى حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) زیارت عاشورا بخواند . (44)

7 - شیخ محمود عراقى (متوفاى 1306 ه) از تبار جناب میثم تمار و از شاگردان شیخ انصارى، از مولى عبدالحمید قزوینى، بدون واسطه نقل مى کند که چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرف شد . در چهلمین شب، جمال باهرالنور آن حضرت را مشاهده کرد، و صحن مسجد را بدون شمع و چراغ، از نور آن خورشید جهان افروز، روشن و منور دید . (45)

8 - وى، از سید باقر اصفهانى - که او را به عنوان سید ثقه ى جلیل و فاضل عادل نبیل ستوده است - بدون واسطه نقل کرده که در شب چهارشنبه اى، در مسجد سهله، به محضر مولا شرف یاب شد و از خوان کرم اش برخوردار گشت . (46)

9 - سید عبدالله قزوینى در سال 1327 ه . در مسجد سهله، به دیدار آن حضرت توفیق یافت و مقام حضرت مهدى (علیه السلام) را روشن تر از روز دید . (47)

10 - حاج على نجفى با یک گروه یازده نفرى، هر شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرف شد . در یک شب چهارشنبه که مسئول شام فراموش کرده بود غذا بیاورد، بعد از اعمال مسجد، به مسجد کوفه رفتند و در حجره اى بیتوته کردند و از شدت گرسنگى، خواب شان نبرد که ناگهان، خورشید جهان افروز، به داخل حجره تشریف آورده، چاى و برنج داغ به آنان مرحمت فرموده است . (48)

11 - شیخ محمود عراقى، داستان تشرف شخص فلاح یزدى سهلاوى را در مسجد سهله، از حاج ملا باقر بهبهانى، و اداى قرض هایش را به فرمان حضرت، به دست سید اسدالله رشتى، نقل کرده است . (49)

12 - میرزا هادى بجستانى، از دوست اش سید حسن - که او را به تقوا و دیانت ستوده است - نقل مى کند که چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرف شد و در شب چهلم، مورد عنایت قرار گرفت . (50)

13 - شیخ محمدتقى حائرى مازندرانى، شب چهارشنبه اى، در مسجد سهله، به محضر آن حضرت شرف یاب شد و دعاى حضرت اش را در مورد شیعیان، به لفظ «شیعتی » استماع کرد . (51)

14 - محدث نورى، از شیخ باقر کاظمى - که او را به داشتن ملکه ى اجتهاد مطلق ستوده است - نقل مى کند که در شب چهارشنبه اى، در وسط مقام آن حضرت در مسجد سهله، نور بسیار قوى همانند شعله هاى آتش مشاهده کرده است . (52)

15 - وى، داستان یک سبزى فروش نجفى را نقل کرده که در شب هاى چهارشنبه، به مسجد سهله مى رفته و در یک شب ظلمانى، در مقام حضرت، به محضر آن خورشید جهان افروز شرف یاب شده است . وجود حضرت، مقام را بدون شمع و چراغ، چون روز، روشن کرده بود . (53)

16 - سید جلیل القدرى از علماى زاهدان، پس از چهل شب مداومت بر تشرف به مسجد سهله، شب چهارشنبه اى، در مسجد سهله، خدمت مولا رسیده و مورد عنایت قرار گرفته است . (54)

17 - محدث نورى، از یک مرد صالح سلمانى نقل مى کند که چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرف شده، در شب چهلم، به دیدار محبوب شرف یاب شده، حضرت اش او را به ملازمت پدر پیرش، توصیه فرموده است . (55)

18 - حضرت آیة الله حاج میرزا مهدى اصفهانى (متوفاى 1365 ه) مکرر در مکرر، در مسجد سهله، براى ملاقات حضرت بقیة الله، ارواحنافداه، و رهایى از منجلاب افکار یونانى و التقاطى، استغاثه کرد . سرانجام، روزى به هنگام بازگشت از مسجد سهله، در مقام هود و صالح، به محضر آن حضرت شرف یاب شد و این جمله ى نورانى را بر سینه ى آن حضرت مشاهده کرد:

طلب المعارف من غیر طریقنا اهل البیت مساوق لانکارنا; (56) طلب کردن معارف دینى، به جز از طریق ما اهل بیت، با انکار ما مساوى است . (57)

19 - محدث نورى، از طرق متعدد، از حاج عبدالله واعظ نقل کرده که مکرر، در مسجد سهله، در مقام حضرت، نور درخشانى چون آتش مشتعل مشاهده کرده است . (58)

20 - مرحوم آیة الله مرعشى نجفى (متوفاى 7 صفر 1411 ه) داستان تشرف سید جلیل القدرى را در مسجد سهله به پیش گاه مقدس مولا، با دست خط خود نوشته، به مرحوم عمادزاده مرحمت کرده، ایشان نیز آن را عینا در کتاب خود آورده است . (59)

پس از درگذشت آن مرجع عالى قدر، این داستان، به نام خود آن مرحوم ثبت شده است . (60)

21 - علامه ى طباطبایى صاحب تفسیر المیزان .(متوفاى 18 محرم 1402 ه) از استادش مرحوم آقا سید على قاضى نقل مى کرده که برخى از افراد زمان ما، مسلما، به محضر مبارک آن حضرت رسیده اند . یکى از آنان، حاج شیخ محمد تقى آملى بود که در مسجد سهله، در مقام آن حضرت - که به مقام صاحب الزمان معروف است - مشغول دعا و ذکر بود که ناگهان آن حضرت را در میان نورى بسیار قوى مى بیند که مى خواهد به او نزدیک شود، ابهت و عظمت آن نور، طورى او را مى گیرد که نزدیک بوده قبض روح شود، نفس هایش به شماره مى افتد، حضرت را به اسماى جلالیه ى خدا قسم مى دهد که نزدیک تر نشود . (61)

22 - سید جلیل القدرى به عشق دیدار مولا، از مشهد مقدس به عتبات عالیات مى رود . حدود یک سال، در کربلا اقامت مى کند . چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله مى رود . در شب چهلم، در حجره ى حاج شیخ محمد جواد سهلاوى به آرزوى خود مى رسد و جان جانان را دیدار مى کند .

مرحوم حاج شیخ محمود عتیق (مشهور به حاج ملا آقا جان) نیز در آن محفل نورانى، حضور داشته است، ولى به جهت عصبانى شدن و تندى کردن به یک طلبه، که خیال مى کرده، حضور او، مانع فیض است، از این سعادت محروم مى شود . (62)

23 - حاج شیخ محمود کمله اى (63) در ایام اقامت اش در نجف اشرف، چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرف شد . در این مدت، تلاش زیاد کرده که معصیت نکند و ضمنا از غذاهاى حیوانى نیز اجتناب کرد . در شب چهارشنبه 34 یا 35 به محضر مقدس مولا مى رسد . مولا، سفره اى پهن، و از او نیز براى صرف غذا دعوت مى کند . او، عذر مى خواهد و مى گوید: «من، در شرایطى هستم که غذاى حیوانى نمى خورم .» . مولا مى فرماید: «آن چه شنیدى، معنایش این است که مثل حیوان نخور، نه آن که غذاى حیوانى نخور .» . (64)

24 - حاج صادق کربلایى، چند شب چهارشنبه، براى حاجتى، با پاى پیاده، از کربلا به مسجد سهله مشرف مى شود . در یکى از شب ها، در مسیر مسجد سهله، به محضر مولا شرف یاب مى شود . در بامداد همان روز، حاجت اش نیز روا گشته است . (65)

25 - عالم دل سوخته اى، چهل شب چهارشنبه، به قصد دیدار یار، به مسجد سهله مشرف مى شود، ولى به مقصود نمى رسد . سرانجام، او را به مغازه ى پیرمرد قفل سازى در بازار آهنگران رهنمون مى شوند . رخت سفر بسته به آن شهر سفر مى کند . مغازه ى پیرمرد را پیدا مى کند . رفتار صادقانه و منصفانه اى از او مشاهده مى کند . از دو لب جان جانان، این جمله را استماع مى کند که فرمود: «این گونه باشید، ما به سراغ شما مى آییم .» . (66)

26 - از مرحوم آیة الله حاج شیخ محمد على اردوبادى (متوفاى 15 صفر 1380 ه) نقل شده که یک تاجر تبریزى به نام حاج محمد جعفر اصفهانى، دچار تنگ دستى مى شود . به عتبات مى رود و در نجف اشرف رحل اقامت مى افکند . چهل شب چهارشنبه، به عشق دیدار مولا به مسجد سهله مى رود، پس از چهارشنبه ى چهلم، به سوى سامرا حرکت مى کند . دچار گرسنگى مى شود . در مسیر سامرا، به محضر مقدس مولا شرف یاب مى شود . در وسط بیابان، نان گرم و تازه از دست مولا تناول مى کند، آن گاه پیامى دریافت مى کند که در سامرا به خدمت میرزاى شیرازى برساند و مامور مى شود که به این تعبیر بگوید: «کسى که در شب نیمه ى شعبان، به تو انگشترى داد، این پیام را به شما ابلاغ فرمود .» .

پس از ابلاغ پیام، به شدت مورد عنایت مرحوم میرزا قرار مى گیرد . (67)

27 - مرحوم آیة الله حاج سید محمد على موحد ابطحى (متوفاى 13 رجب 1423 ه) بدون واسطه، از مرحوم آیة الله حاج سید ابوالقاسم خویى، قدس سره، نقل کردند که به مدت چهل شب چهارشنبه، از نجف اشرف به مسجد سهله مشرف شده است . در شب چهلم، مورد عنایت قرار گرفته است .

28 - آیة الله حاج شیخ محمد غروى، در ایام اقامت اش در نجف اشرف، در مسجد سهله، در مقام حضرت الیاس، به مدت دوازده روز، مشغول تهجد و تضرع و استغاثه مى شود . شبى، مورد عنایت قرار مى گیرد . در اطاق در بسته، احساس مى کند که آفتاب بالاى سرش قرار گرفته است! به شدت عرق مى کند . قطرات اشک اش با عرق سر و صورت، آمیخته، به سوى سینه اش سرازیر مى شود . مدتى در این حال بوده تا به تدریج به حال طبیعى بر مى گردد .

29 - در همان ایام، مکاشفه اى در مسجد سهله براى ایشان رخ مى دهد . شخصى، در کسوت قندهارى براى او مجسم مى شود . به سویش مى آید . با ایشان معانقه مى کند . در آن حال مى بیند که روى سینه ى آن شخص با خط بسیار زیبایى از نور نوشته شده: «مامور صاحب الزمان » . (68)

30 - حجة الاسلام شریفى، مقیم کویته ى پاکستان را در محفلى دیدم . از مسجد سهله سخن رفت . فرمودند، در ایام اقامت ام در نجف اشراف، به مسجد سهله مشرف مى شدم . در آن جا، سیدى را از اهل بحرین دیدم که به محضر مولا شرف یاب شده بود . از داستان اش جویا شدم . فرمود:

یک سال تمام، در بحرین، به قصد دیدار مولا، هر شب، دعاى توسل خواندم . سپس به زیارت عتبات عالیات مشرف شدم . به هنگام ورود به مسجد سهله، در قسمت شمالى آن، به آرزوى خود رسیدم .

31 - یکى از مراجع بزرگوارى که در تاریخ دوم شوال 1422 ه وفات کرد، چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرف شد . در شب چهلم، به دیدار حجت خدا نایل شد و از زبان درربارش این فرمان را استماع کرد که فرمود: «اکتب; بنویس .» .

متوجه مى شود که الآن، وظیفه اش، نوشتن است . درس و بحث را تعطیل مى کند، به تالیف و تحقیق روى مى آورد و آثار ارزش مند فراوانى را از خود به یادگار مى نهد . (69)

32 - آیة الله حاج سید محمد مفتى الشیعه فرمود، در ایام اقامت ما در نجف اشرف، یکى از وعاظ تهران به نام حاج سید عبدالله کروبى، با پسرش سید احمد، به عتبات مشرف شدند . چون با پسر عموى ما، آقاى مرتضوى همسفر بود، در نجف، به منزل ما وارد شدند . تصادفا، در آن جا به شدت مریض شدند . شب چهارشنبه اى، در معیت ایشان، به مسجد سهله رفتیم . اظهار کردند که محل خلوتى مى خواهند . به مقام امام زین العابدین (علیه السلام) رهنمون شدند . مدتى در آن جا به تضرع و استغاثه پرداختند . مورد عنایت قرار گرفتند و کاملا خوب شدند .

پس از مراجعت به ایران، به من نامه نوشتند که ما، در آن شب، الحمدلله، به حاجت خود رسیدیم .

33 - ایشان، اضافه کردند که ما، در ایام اقامت خود در نجف اشرف، هر وقت با مشکلى مواجه مى شدیم، به مسجد سهله پناه مى بردیم و هرگز دست خالى بر نمى گشتیم .

34 - آیة الله حاج شیخ رضا توحیدى، از فقهاى برجسته و علماى شایسته ى مقیم تبریز (70) فرمودند، در مدرسه ى ما، شخص فاضلى به نام شیخ محمد یا شیخ محمدرضا بود . او، اهل خوراسکان بود . همواره، مشغول بود و تا از مطالعه فارغ مى شد، به نماز مى پرداخت . او، هر شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرف مى شد . هنگامى که بر مى گشت، حال بسیار خوشى داشت . روزى از او پرسیدم: «چه شده؟» . گفت: «یدرک ولایوصف .» .

35 - ایشان، از یکى از سادات معروف تبریز نام بردند که به هنگام تشرف به عتبات، به من گفت: «مرا همراه خود به مسجد سهله ببر و مقدارى از فضائل و اعمال آن را براى ام بازگو کن .» .

در معیت ایشان، به مسجد سهله رفتیم . من، به جهت درس و بحث، ناگزیر بودم به نجف برگردم . او، شب را در مسجد بیتوته کرد . وقتى به نجف آمد . مشخص بود که مورد عنایت واقع شده است . استقرار نداشت . مى خواست پرواز کند . به پشت بام مى رفت و با مولایش راز دل مى گفت .

36 - آیة الله غروى، از مرحوم حاج شیخ محمدجواد سهلاوى که در مجاورت مسجد سهله اقامت داشت، نقل کردند که گفت:

روزى، چیزى براى خوردن نداشتیم . به حضرت عرض کردم که «من، هیچ ولى براى بچه ها چه کنم؟» .

به دل ام گذشت که به مقام ابراهیم (علیه السلام) بروم . چون به آن جا رسیدم، دیدم ظرف بزرگى پر از غذا آن جا است و هنوز بخار از آن متصاعد است . متوجه شدم که از عنایت مولا است .

آیة الله غروى فرمود، در ایام اقامت دوازده روزه ام در مسجد سهله، روزى، مرحوم سهلاوى، در مقام امام زین العابدین (علیه السلام) به من گفت:

یک وقت، این جا را حفر کردند، به تخته سنگ سبز رنگ بسیار بزرگى رسیدند . روى آن سنگ، تصویرهایى نقش بسته بود . جنازه هایى مشاهده شد که قامتى بسیار رسا داشتند و مشخص بود که به تاریخ قبل از اسلام مربوط بودند . (71)

37 - شیخ محمد کوفى شوشترى، مقیم شریعه ى کوفه، از خوش بخت ترین انسان هاى عصر در رابطه با حضرت بقیة الله، ارواحنا فداه، بود . او، مکرر، به محضر جان جانان شرف یاب شد . تشرفات اش مورد قبول بزرگان نجف اشرف بود .

یکى از تشرفات اش به این صورت بود که روزى، بعد از نماز، مشغول تسبیح بوده . صدایى مى شنود که

«اى شیخ محمد! اگر مى خواهى حضرت حجت را ببینى، به سوى مسجد سهله بشتاب .» . (72)

به سرعت، به سوى مسجد سهله حرکت مى کند . در مسجد را بسته مى بیند و مولا را مشاهده مى کند که از طرف مسجد زید، به سوى سهله در حرکت است .

در گوشه اى مى ایستد و تماشا مى کند که آیا مولا در مى زند یا در مسجد خود به خود باز مى شود .

هنگامى که مولا به در مسجد مى رسد، در، به روى او باز مى شود . (73)

38 - آیة الله توحیدى - که از نزدیک ترین خواص شیخ محمد کوفى بود - فرمود، روزى دیدم که مرحوم کوفى، خیلى متاثر است . از سبب اش جویا شدم . گفت: «یک فرد افغانى، آقا را دید، ولى من ندیدم .» .

39 - شیخ محمد کوفى، داستان لطیفى دارد که در مسجد کوفه براى اش اتفاق افتاده است . در آن داستان، یکى از خادمان حضرت، براى آن حضرت، آب مى آورد . حضرت مقدارى میل مى فرماید و بقیه را به ایشان تعارف مى کند . ایشان مى گوید: «من تشنه نیستم .» . بعد از لحظاتى، از دیدگان اش غایب مى شود . (74)

هنگامى که آن خادم، آب را مى برد، آقاى کوفى مشاهده مى کند که از انگشتان اش شهد جارى است .

آیة الله توحیدى فرمود، روزى، در خدمت مرحوم کوفى، در مسجد سهله بودیم . کوزه و کاسه اى از آب پر کردیم، در کنار خود گذاشتیم .

مرحوم کوفى، داستان تشرف اش را براى من شرح مى داد . چون قسمت اخیر را مى گفت، کاسه را برداشت و به من نشان داد و گفت: «همین طور که کاسه را آن خادم مى برد، از دست اش شهد جارى بود .» .

آیة الله توحیدى فرمود، هنگامى که مرحوم کوفى، آن صحنه را ترسیم مى کرد، من دیدم که از انگشتان مرحوم کوفى نیز شهد سرازیر است!

40 - مرحوم حاج شیخ محمد کوفى، روزى، از مسجد کوفه به سوى مسجد سهله در حرکت بود . یک مرتبه متوجه مى شود که خورشید جهان تاب نیز در کنار او در حرکت است . (75)

حضرت بقیة الله، ارواحنافداه، به او امر مى فرماید که به خدمت مرحوم آیة الله اصفهانى برود و از سوى حضرت به او، این پیغام را دهد:

ارخص نفسک، واجعل مجلسک فی الدهلیز، واقض حوائج الناس! نحن ننصرک; (76)

خودت را براى مردم ارزان کن، محل نشستن خود را در دهلیز خانه قرار بده، نیازهاى مردم را برآور! ما، یارى ات مى کنیم .

بى گمان، این پیغام، به صورت شفاهى بوده، ولى آیة الله اصفهانى، از مرحوم کوفى خواسته بودند که آن را بنویسد و به صورت کتبى به او تقدیم کند . پس آن چه در برخى از منابع، به عنوان «توقیع » نقل شده، سهو القلم است .

مرحوم آیة الله حاج شیخ مرتضى حائرى (متوفاى 24 جمادى الثانیه 1406 ه) از یکى از مراجع بزرگ تقلید نقل مى کند که از مرحوم آیة الله اصفهانى پرسیده بود: «آیا شما مطمئن هستید که وجود مقدس حضرت بقیة الله، ارواحنافداه، در مورد این دست و دل بازى شما در صرف سهم مقدس امام (علیه السلام) رضایت دارند؟» . مرحوم آیة الله اصفهانى، به این پیغام استناد کرده بود . (77)

روى این بیان، همه ى مراجع تقلید، صدور این پیام را به افتخار مرحوم آیة الله اصفهانى، تلقى به قبول کرده بودند . (78)

آیة الله توحیدى فرمودند، براى یکى دیگر از مراجع بزرگوار پیغام آورده بود که:

«به منبرت بپرداز! عنایات ما به تو مى رسد .» .

و به یکى از فقهاى برجسته، چنین پیغام آورده بود: «نماز حضرت ولى عصر (علیه السلام) را ادامه بده!» . (79)

در مورد یکى از علما که نام اش را فاش نکرده بود، از محضر حضرت شنیده بود که: «فلانى، بسیار خوب است، جز این که گاهى به ذهن اش مى رسد که من نیز کسى هستم. [یعنى حالت عجب بر او عارض مى شود].» .

آیة الله توحیدى فرمود، مرحوم کوفى، به هنگام تشرف به مسجد سهله، به اذن دخول و دیگر دعاهاى رائج خیلى پا بند نبود، بلکه در هر مقامى هر دعایى بر زبان اش جارى مى شد، همان را مى خواند و مى گفت: «همه ى این ها درست است، ولى خلوص چیز دیگرى است.» .

نگارنده گوید، روزى از محضر مرحوم آیة الله آقاى میرزا کاظم تبریزى (متوفاى 18 رجب 1416 ه) در مورد مرحوم کوفى پرسیدم، فرمود: «ما، روزى، از نجف اشرف عازم مسجد سهله بودیم . ماشین ایستاده بود . منتظر بودیم که پر شود . مرحوم کوفى را با یکى دیگر از علما دیدم که با پاى پیاده عازم مسجد سهله بود . یکى از رفقا، به ایشان پیشنهاد کرد که سوار ماشین شود . فرمود: «ما قدم زنان مى رویم .» . وقتى به مسجد سهله رسیدیم، دیدیم آنان پیش از ما رسیده اند و قسمت اعظم اعمال مسجد را نیز انجام داده اند!

مرحوم آیة الله تبریزى، با آن سخت باورى، مطمئن بود که ایشان با طى الارض رفته بودند . (80)

چند نکته درباره ى مسجد سهله

1 - امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: «هنگامى که حضرت قائم (علیه السلام) وارد کوفه شود، فرمان مى دهد که چهار مسجد آن را خراب کنند تا به پایه هاى نخستین برسد .» . (81)

منظور از مساجد چهارگانه، مسجد کوفه، مسجد سهله، مسجد زید و مسجد صعصعه است . (82)

2 - امام صادق (علیه السلام) در مورد پایه هاى اولیه ى مسجد سهله مى فرماید: حد مسجدالسهلة الروحا (83) ; حد مسجد سهله، «روحا» است .

مرحوم کلینى، این حدیث را به این تعبیر نقل کرده: «روی ان مسجدالسهلة حده الى الروحا; (84) روایت شده که حد مسجد سهله تا روحا است .» .

علامه ى مجلسى فرموده: «اکنون «روحا» جاى شناخته شده اى نیست، ولى مفهوم حدیث آن است که حدود مسجد سهله بیش از محدوده ى فعلى است .» . (85)

یاقوت مى نویسد: «روحا، یکى از روستاهاى رحبه است .» . (86)

و در جاى دیگر مى نویسد: «رحبه، یکى از محلات کوفه است .» . (87)

روى این بیان، مسجد سهله، در عصر ظهور، بسیار وسیع تر از وضع فعلى آن خواهد بود .

3 - اعمال مسجد سهله، بسیار فراوان است . مقدارى از آن ها از امام صادق (علیه السلام) و مقدارى دیگر از حضرت خضر (علیه السلام) روایت شده است . (88)

4 - مهم ترین عمل مسجد سهله، دو رکعت نماز تحیت مسجد است که امر شده میان نماز مغرب و عشاء خوانده شود . (89) شیخ طوسى، به استحباب آن فتوا داده است . (90)

5 - در مورد شب چهارشنبه، سندى از معصوم (علیه السلام) به دست ما نرسیده است (91) ، جز این که سید ابن طاووس فرموده:

اگر خواستى به مسجد سهله بروى، آن را در میان مغرب و عشاء قرار بده، در شب چهارشنبه، و آن، افضل از دیگر وقت ها است . (92)

سید ابن طاووس، براى فرمایش خود، سندى نقل نکرده، ولى هرگز احتمال این معنا نمى رود که بدون سند آن را گفته باشد . لذا احتمال این معنا هست که سندى در دست او بوده که به دست ما نرسیده است . (93)

6 - محدث نورى فرموده: «اما مستند چهل شب، همان عمومات است .» . (94)

منظور از عمومات، روایاتى هستند که حکایت از قداست عدد چهل مى کنند . (95)

پى نوشت ها:

1) کافى، ج 3، ص 495; تهذیب الاحکام، ج 3، ص 252; اثبات الهداة، ج 3، ص 453; وسائل الشیعة، ج 5، ص 267; بحارالانوار، ج 100، ص 439; مرآت العقول، ج 15، ص 491; حلیة الابرار، ج 5، ص 339; گزیده ى کفایة المهتدی، ص 279 .

2) ارشاد مفید، ج 2، ص 380; غیبت شیخ طوسى، ص 471; کشف الغمة، ج 3، ص 253; المستجاد، ص 264; بحارالانوار، ج 52، ص 331 .

3) مزار شیخ مفید، ص 25; المزار الکبیر، ص 134; نیز ر . ک: الصراط المستقیم، ج 2، ص 251 .

4) محجل، به اسبى گفته مى شود که قسمتى از پاهاى آن، سفید و درخشان باشد [. لسان العرب، ج 3، ص 65 ].

5) شمراخ، عبارت از سپیدى باریک هلال گونه اى است که از پیشانى اسب به سوى لب هایش کشیده شود [. فقه اللغه، ثعالبى، ص 67 ].

6) دلائل الامامة، ص 458; نیز ر . ک: العدد القویة، ص 75; منتخب الاثر، ج 3، ص 250 .

7) المزارالکبیر، ص 134; بحارالانوار، ج 100، ص 436; مستدرک الوسائل، ج 3، ص 417; نیز ر . ک: قصص الانبیاء، راوندى، ص 80 .

8) بحارالانوار، ج 53، ص 11 .

9) ذکوات، جمع ذکات، به معناى سنگ ریزه هاى مشتعل و درخشان است [. مجمع البحرین، ج 1، ص 159 ]. به تپه هاى نجف اشرف، به جهت سنگریزه هاى شفاف و درخشنان اش که «در نجف » نامیده مى شود، «ذکوات بیض » مى گویند . امام صادق (علیه السلام) به هنگام بیان انگشترى هایى که دوست دارد همه ى شیعیان داشته باشند، از در نجف چنین یاد مى کند: «ومایظهره الله بالذکوات البیض بالغریین » ; و آن چه خداوند در تپه هاى شفاف و درخشان نجف پدید مى آورد [. تهذیب الاحکام، ج 6، ص 37 ].

10) در حدیث شانزدهم بیان خواهد شد که منظور از مسجد سهیل، همان مسجد سهله است .

11) منظور از قائمان بعد از حضرت بقیة الله (علیه السلام) جانشینان آن حضرت اند; زیرا، به طورى که سید مرتضى علم الهدى به تفصیل بیان فرموده، با ارتحال حضرت بقیة الله، ارواحنافداه، تکلیف برداشته نمى شود و چون باید هرگز روى زمین خالى از حجت نباشد، باید پیشوایانى به عنوان جانشینان آن حضرت در روى زمین باشند [رسائل الشریف المرتضى، ج 3، ص 146 ].

شاید منظور از قائمان بعد از او، امامان معصوم (علیهم السلام) باشند که بر اساس عقیده ى قطعى ما، رجعت خواهند کرد [. بحارالانوار، ج 100، ص 440]

شیخ حر عاملى، در این باره، شش وجه فرموده است [. الا یقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص 366]

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که بعد از قائم ما، یازده پیشوا خواهد بود [غیبت شیخ طوسى، ص 478 ].

از رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) روایت شده که در شب ارتحال اش، نامه اى به امیرمؤمنان (علیه السلام) تحویل دادند و وصیت فرمودند که آن را امامان (علیهم السلام) دست به دست، به حضرت مهدى (علیه السلام) برسانند، او نیز به هنگام وفات به فرزندش مرحمت کند [غیبت طوسى، ص 151; نیز ر . ک: جزیره ى خضراء، ص 39 - 44; کمال الدین، ج 1، ص 358; مصباح المتهجد، ص 406 ].

12) تهذیب الاحکام، ج 6، ص 31; کامل الزیارات، ص 26; المزارالکبیر، ص 113; مختصرالبصائر، ص 178; الرجعة، استرابادى، ص 99; وسائل الشیعة، ج 5، ص 255; حلیة الابرار، ج 5، ص 340، بحارالانوار، ج 53، ص 148 و ج 100، ص 440; مستدرک الوسائل، ج 3، ص 416 .

13) کافى، ج 4، ص 572; حلیة الابرار، ج 5، ص 341; وسائل الشیعة، ج 14، ص 401; روزگار رهایى، ج 2، ص 654 .

14) در مورد مقابر مسجد سهله، در کتاب اجساد جاویدان، ص 42، به تفضیل سخن گفته ایم . در تشرف سى و هفتم نیز در این رابطه سخن خواهیم گفت . از بررسى منابع تاریخى معلوم مى شود که پس از اسلام نیز افرادى در این مسجد دفن شده اند، که از آن جمله است:

الف) یحیى بن عبدالله بن محمد بن عمر الاطرف بن امیرالمؤمنین (علیه السلام) که به دست هارون الرشید به شهادت رسید و در مسجد سهله مدفون شد [. الفائق، ج 3، ص 436 ].

ب) على بن ابراهیم خیاط، صاحب چندین اصل، که به سال 207 ه وفات کرد . ابراهیم بن محمد علوى بر پیکرش نماز خواند [. رجال شیخ طوسى، ص 480; قاموس الرجال، ج 7، ص 259 ].

ج) احمدبن محمد طایى، که پنج روز مانده از جمادى الآخره 281 ه در کوفه درگذشت [. تاریخ طبرى، ج 8، ص 168 ].

15) الخرائج والجرائح، ج 1، ص 471; الثاقب فی المناقب، ص 597; منتخب الانوار المضیئة، ص 161; الصراط المستقیم، ج 2، ص 212; مدینة المعاجز، ج 8، ص 151; گزیده ى کفایة المهتدى، ص 230 .

16) امالى شیخ طوسى، ج 1، ص 168; نیز ر . ک: الغارات، ج 2، ص 484; المزارالکبیر، ص 118; مستدرک الوسائل، ج 3، ص 396 .

17) کافى، ج 3، ص 489; تهذیب الاحکام، ج 3، ص 250; المزارالکبیر، ص 119; وسائل الشیعة، ج 5، ص 249; نیز ر . ک: خصال، ج 1، ص 301; روضة الواعظین، ج 2، ص 336; بحارالانوار، ج 100، ص 438 .

18) این واژه، در بحارالانوار و متن چاپى قرب الاسناد «شرى » ثبت شده است . در نسخه ى خطى آن [نسخه ى کتابخانه ى آیة الله مرعشى، به شماره ى 3918] «برى » ، در وسائل و حاشیه ى آن نسخه ى خطى «ثرى » ثبت است .

19) قرب الاسناد، ص 159; وسائل الشیعة، ج 5، ص 268; بحارالانوار، ج 100، ص 437 .

20) مستدرکات علم الرجال، ج 6، ص 334 .

21) المزار الکبیر، ص 133; نیز ر . ک: کامل الزیارات، ص 28; بحارالانوار، ج 100، ص 403; مستدرک الوسائل، ج 3، ص 445 .

22) همان .

23) لفظ «انه » فقط در مزار شیخ مفید هست .

24) مزار شیخ مفید، ص 26; تهذیب الاحکام، ج 6، ص 38; المزارالکبیر، ص 134; وسائل الشیعة، ج 5، ص 266; بحارالانوار، ج 100، ص 440 .

25) مزار شیخ مفید، ص 26; المزارالکبیر، ص 134; مستدرک الوسائل، ج 3، ص 417; بحارالانوار، ج 100، ص 436 [. در مزار کبیر به جاى «سنتین » ، «سنین » چاپ شده که غلط چاپى است ].

26) قصص الانبیاء، قطب راوندى، ص 80; قصص الانبیاء، جزائرى، ص 65; بحارالانوار، ج 100، ص 434; مستدرک الوسائل، ج 3، ص 413 .

27) کافى، ج 3، ص 495; مرآت العقول، ج 15، ص 491; وسائل الشیعة، ج 5، ص 267; بحارالانوار، ج 10، ص 439 .

28) تهذیب الاحکام، ج 3، ص 252 .

29) جمله ى «قال: لا» در اکثر منابع افتاده است، ولى در کامل و مستدرک موجود است .

30) علامه ى مجلسى فرموده: «شاید منظور از جمله ى «معراج آن جا است .» ، این باشد که رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) هنگامى که در شب معراج نزول کرده، در مسجد کوفه نماز گزارده، به مسجد سهله تشریف فرما شده، از آن جا به آسمان ها عروج فرموده است، و شاید منظور این باشد که معراج معنوى براى مؤمنان، در آن جا حاصل مى شود .» [. بحارالانوار، ج 100، ص 437]

31) و در مورد «فاروق اعظم » احتمال داده اند که منظور، وجود مقدس حضرت ولى عصر (علیه السلام) باشد . معناى حدیث، چنین خواهد بود که در نقطه اى از مسجد سهله، توسط حجت خدا، بین حق و باطل، فرق گذاشته مى شود .» . او، براى این سخن استشهاد فرموده به حدیث پنجم که در فرازى از آن، امام باقر (علیه السلام) مى فرماید: «عدالت خدا، در آن جا ظاهر مى شود و قائم به عدل الهى در آن جا خواهد بود .» [. همان]

32) کامل الزیارات، ص 25; مزار شیخ مفید، ص 24; تهذیب الاحکام، ج 6، ص 37; وسائل الشیعه، ج 5، ص 265; بحارالانوار، ج 100، ص 436; مستدرک الوسائل، ج 3، ص 415 .

33) در نقل قطب راوندى، به این تعبیر آمده: «اگر عمویم به هنگام خروج به مسجد سهله مى رفت و در آن نماز مى گزارد و به خدا پناه مى برد، خداوند، بیست سال به او پناه مى داد .» [. قصص الانبیاء، ص 79; بحارالانوار، ج 46، ص 182; مستدرک الوسائل، ج 3، ص 414 ]. در نقل ابن مشهدى چنین آمده: «به خدا سوگند! اگر یک سال از خدا پناه مى خواست، خداوند، سال ها به او پناه مى داد . » [. المزارالکبیر، ص 135; مستدرک الوسائل، ج 3، ص 417 ].

34) کافى، ج 3، ص 494; مرآت العقول، ج 15، ص 491; بحارالانوار، ج 100، ص 435; وسائل الشیعة، ج 5، ص 266; نیز ر . ک: کتاب من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 151 .

35) بحارالانوار، ج 13، ص 303; قصص الانبیاء، جزایرى، ص 299 .

36) المزارالکبیر، ص 141; مزار شهید، ص 274; بحارالانوار، ج 100، ص 444; مستدرک الوسائل، ج 3، ص 444 .

37) المزارالکبیر، ص 136; مزار شهید، ص 269; بحارالانوار، ج 100، ص 441; مستدرک الوسائل، ج 3، ص 419 .

38) اقبال الاعمال، ص 645; بحارالانوار، ج 100، ص 447; کلمة الامام المهدی، ص 301; صحیفة المهدی، ص 50 .

39) نجم ثاقب، ص 612; جنة الماوى، ص 48; بحارالانوار، ج 53، ص 234; فوائد رضویه، ص 678; المختار من کلمات الامام المهدى، ج 1، ص 357 .

40) دارالسلام، ج 4، ص 426; نجم ثاقب، ص 618; جنة الماوى، ص 55; بحارالانوار، ج 53، ص 240 .

41) برخى از کرامات اش را محدث نورى در دارالسلام، ج 2، ص 196، آورده است .

42) جنة الماوى، ص 61; بحارالانوار، ج 53، ص 245; دارالسلام، ج 4، ص 421; المصطفى والعترة، ج 17، ص 218 .

43) العبقرى الحسان، ج 1، ص 103 .

44) همان، ج 1، ص 113 .

45) دارالسلام، عراقى، ص 304 .

46) همان، ص 331 .

47) العقبرى الحسان، ج 1، ص 104 .

48) همان، ج 1، ص 107 .

49) دارالسلام، عراقى، ص 313 .

50) العبقرى الحسان، ج 1، ص 98 .

51) همان، ج 1، ص 122 .

52) دارالسلام، ج 4، ص 421 .

53) نجم ثاقب، ص 499; جنة الماوى، ص 135; بحارالانوار، ج 53، ص 309 .

54) العبقرى الحسان، ج 2، ص 200 .

55) جنة الماوى، ص 61; بحارالانوار، ج 53، ص 245; دارالسلام، ج 4، ص 421; المصطفى والعترة، ج 17، ص 222; المختار من کلمات الامام المهدی، ج 1، ص 414 .

56) ابواب الهدى، مقدمه، ص 46 .

57) آثار شگفت این تشرف و دریافت این پیام و انقلاب روحى و تغییر خط مشى آن عالم فرزانه را در کتاب ارزش مند مکتب تفکیک از استاد محمدرضا حکیمى ملاحظه فرمایید .

58) نجم ثاقب، ص 624; دارالسلام، ج 4، ص 421; جنة الماوى، ص 59; بحارالانوار، ج 53، ص 243 .

59) منتقم حقیقى، ص 428 .

60) شهاب شریعت، ص 292; قبسات، ص 110 .

61) مهرتابان، ص 147; دیدار یار، ج 3، ص 342; شیفتگان حضرت مهدى، ج 1، ص 220 .

62) پرواز روح، ص 62; ملاقات با امام زمان، ج 1، ص 150 .

63) کمله، نام محلى در نواحى لنگرود، در استان گیلان است .

64) سیماى آفتاب، ص 327; ره توشه ى مهدى یاوران، ص 160 .

65) شیفتگان حضرت مهدى، ج 1، ص 269 .

66) سرمایه ى سخن، ج 1، ص 611; ره توشه ى مهدى یاوران، ص 164 .

67) شیفتگان حضرت مهدى، ج 2، ص 177، توجهات ولى عصر به علما و مراجع، ص 51 .

68) آیة الله غروى، از حسنات دهر و شخصیت هاى برجسته ى عصر است . او، در نقل مطالب، بسیار احتیاط مى کند . نظر به این که این دو مورد، متضمن رؤیت نبود، در اثر تقاضاى نگارنده نقل فرمودند .

69) در امتداد فقاهت، ص 116 .

70) شرح حال ایشان، به طور فشرده، در کتاب نامداران تاریخ، ج 2، ص 307، آمده است .

71) ما، شرح این ماجرا را در اجساد جاویدان، ص 42، به نقل از یکى از فضلاى نجف اشرف آورده ایم .

72) آیة الله توحیدى فرمودند: «متن ندا به این تعبیر بود: «اذا ترید تشوف الحجة، تعال بالسهلة .» .

73) العبقرى الحسان، ج 1، ص 126 .

74) همان، ج 1، ص 120 .

75) شیفتگان حضرت مهدى، ج 2، ص 170 .

76) کلمة الامام المهدی، ج 1، ص 564; آثار الحجة، ج 1، ص 134; گنجینه ى دانشمندان، ج 1، ص 222; عنایات حضرت مهدى موعود به علما و مراجع تقلید، ص 110 .

77) سر دلبران، ص 273 .

78) با توجه به این که این پیغام، چند روزى پس از شهادت سید محمد حسن، فرزند دل بند آیة الله اصفهانى، صادر شده، تاریخ صدور آن 1349 ه خواهد بود .

79) کیفیت نماز امام عصر (علیه السلام) در مفاتیح آمده است; نیز ر . ک: فصلنامه ى انتظار، ش 5، ص 337 .

80) سیناى معرفت، ص 129 .

81) غیبت شیخ طوسى، ص 475; بحارالانوار، ج 52، ص 333 .

82) روزگار رهایى، ج 2، ص 656 .

83) کامل الزیارات، ص 25; بحارالانوار، ج 100، ص 440; مستدرک الوسائل، ج 3، ص 416 .

84) کافى، ج 3، ص 495; وسائل الشیعة، ج 5، ص 267 .

85) مرآت العقول، ج 15، ص 491 .

86) معجم البلدان، ج 3، ص 76 .

87) همان، ص 33 .

88) المزار الکبیر، ص 138 - 140 .

89) روایت دوازدهم .

90) مصباح المتهجد، ص 747 .

91) بحارالانوار، ج 53، ص 325 .

92) مصباح الزائر، ص 105; بحارالانوار، ج 100، ص 445 .

93) در این جا مى توانیم از روایت مسجد مقدس جمکران بهره بجوییم، طالبین به فصلنامه ى انتظار، ش 5، ص 353 مراجعه فرمایند .

94) نجم ثاقب، ص 845 .

95) چهل نمونه از این احادیث را در مقدمه ى کتاب «چهل حدیث پیرامون یوسف زهرا» آوردیم و چهل منبع براى حدیث «من حفظ على امتى اربعین حدیثا . . .» ذکر کردیم [. ص 5 - 16 ].

پدیدآورنده: على اکبر مهدى پور
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/17ساعت 21:17  توسط یوسف  | 

مسئله طول عمر امام عصر(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

تقدیم به حضرت مهدی روحی فداه

 

طول عمر حضرت مهدى (ع)

درباره طول عمر حضرت مهدى (ع) سخن هاى بسيارى گفته اند. مهم ترين مسأله دخيل در طول عمرِ حضرت، قدرت الهى است. اگركسى به كتب آسمانى به ويژه قرآن كريم آشنايى داشته باشد، مى داند كه كارهاى خارق العاده بسيارى در عالَم واقع شده و معجزات بسيارى صادرگرديده كه همگى حاكى از قدرت لا يزال الهى است از قبيل: توفان نوح (1) سرد شدن آتش براى ابراهيم (ع) (2) عصاى موسى (ع) وتبديل شدن به اژدها (3) بى پدر متولد شدن حضرت عيسى (ع) (4) و سخن گفتن او درگهواره (5) وامثال اين ها. اگر خداوند قادر است اين كارهاى خارق العاده را انجام دهد، قادر است حجت وولى خود را نيز سال هاى متمادى نگه دارد.

طول عمر از نظر اديان :همه اديان از عمر طولانى جمعى از افراد بشر خبر داده اند، به عنوان مثال در اصحاح سوره پنجم از سفر تكوين تورات، آيات ،8,5 1 1، 14، 17، 20، 27، 31 در اصحاح نهم، آيه 29 و اصحاح يازده آيه 0 1 تا 17 و در موارد ديگر، افرادى را از پيامبران و ديگران نام برده و عمرهاى طولانى هر يك را كه متجارز از 400، 600، 700، 800 و 900 سال بوده به صراحت بيان داشته است. اديان باستانى ديگر مانند زرتشتى، بودايى، برهمايى و... نيز از عمرهاى طولانى جمعى از افراد بشر مخصوصاً رهبرانشان خبر داده اند و همه قائل به طول عمر، بلكه بقاى حيات اشخاص تا اين زمان هستند. ومسيحى ها عمومأ معتقدندكه حضرت عيسى (ع) پس از قتل زنده شده وتاكنون زنده است.

 طول عمر از ديدگاه قرآن : با مراجعه به قرآن كريم معلوم مى شود كه بعضى ها از عمر طولانى برخوردار بوده وهستند، به عنوان نمونه درباره حضرت نوح (ع) مى خوانيم كه قبل از توفان، 950 سال در ميان قوم خود بوده وپس از توفان نيز زنده بود. در تاريخ تا 2500 سال درباره طول عمر آن حضرت نوشته اند. همچنين درباره حضرت عيسى (ع) وقتى يهوديان گفتند: ما او را به دار آويخته وكشته ايم، قرآن كريم نظر آنان را مردود دانسته وفرمود: خداوند او را به آسمان برده است. لذا در روايات داريم كه حضرت عيسى (ع) زنده و در آسمان است وپس از ظهور حضرت مهدى (ع) از آسمان نازل شده وپشت سر حضرت نماز مى خواند. در مورد زندگى حضرت خضر(ع) گر چه در قرآن ذكر نشده، امَا در داستان حضرت موسى (ع) و پيرمراد ومعلم او در روايات آمده كه آن رجل الهى حضرت خضر بوده و همچنان زنده است. پس طبق آيات قرآن و روايات، داشتن عمر طولانى امرى ممكن و قابل تحقق است .

 طول عمر از منظر تاريخ : در بيشتركتبى كه دانشمندان درباره زندگى ووجود امام زمان (ع) نوشته اند" بابى را به معمرين اختصاص داده واسامى افرادى را كه عمر طولانى داشته اند، ضبط كرده اند كه ما اسامى برخى از آنان را در باب معمرين آورده ايم.

طول عمر در تحقيقات جهان پزشکي :از نظر علم پزشكى، عمر انسان محدود به هفتاد و هشتاد سال نيست، بلكه تمام اعضاى بدن انسان، جداگانه براى يك عمر طولانى ساخته شده است. يكى از دانشمندان در مقام مقايسه عمر انسان با ساير موجودات، مطالعات فراوانى نموده وبالاخره ثابت كرد كه بدن آدمى براى آن ساخته شده كه هزاران سال عمركند. يكى از پزشكان مى گويد: براى مدت زندگانى انسان، حدى كه تجاوز از آن محال باشد، معين نشده است. يكى ديگر از دانشمندان مى گويد: اگر مى توانستيم نيم پايين روده ها را از تفاله پاك نگهداريم ونگذاريم بدن از آن ناحيه مسموم شود، مرگ را جواب مى گفتيم وبعض ديگر اين ادعا را درباره جهازات ديگركرده اند. چيزى كه تاكنون ثابت شده است، اين است كه علت اصلى مرگ، امراض وعوارضى است كه به يكى از اعضاء عارض شده، در نتيجه آن عضو را از انجام كار باز مى دارد وبه واسطه ارتباط واتصالى كه ميان اعضاء برقرار است، از مرگ آن عضو، مرگ ساير اعضاء نيز فرا مى رسد امروزه بشر در اين فكر است كه به كرات دور دست آسمانى كه احتمالاً صدها ويا هزارها سال وقت مى خواهد سفركند، وچون عمركوتاه انسان با اين نوع مسافرت هاى طولانى وفق نمى دهد در اين صدد برآمده اند كه براى رسيدن به كرات آسمانى، اول بايد عمر انسان را زيادتركرد. لذا امروز در دانشگاه هاى مهم دنيا، كرسى دو علم جديد ژرياترى وجرونتولوژى به همين منظور مشغول فعاليت است و دانشمندان پيش بينى مى كنندكه روزى خواهد رسيدكه بشر، هم عمر خود را به هزاران سال مى رساند وهم به كرات دور دست آسمانى سفر مى كند. لذا عمر انسان از نظر علمى حد ثابت ومعينى ندارد، بلكه انسان قابليت آن را داردكه هزارآن سال عمركند.

واما حضرت آيت الله وحيد خراسانى درباره كلمه امام زمان (ع) مى گويد: اگر درباره كلمه امام زمان و صاحب الزمان دقت كنيد

 مى بينيد آن حضرت، جلوى زمان است و زمان، پشت سرِ اوست آن حضرت، امام وصاحب زمان است وچون مقدم بر زمان است، بر زمان هم امامت مى كند. اگركسى عمق اين مطلب را بفهمد، خواهد دانست كه چرا امام زمان (ع) پير نمى شود. پس با اين همه، طول عمر هم امكان دارد وهم واقع شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/17ساعت 21:12  توسط یوسف  | 

رضا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/16ساعت 23:59  توسط یوسف  | 

ایسانا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/16ساعت 23:29  توسط یوسف  | 

عریضه به امام زمان

يكى از راه هاى توسل به امام زمان (عليه السلام) نوشتن عريضه براى آن حضرت است توسلي كه اصل آن از مستحبات در منابع ديني است. عريضه نويسي از سيره‌هاي بزرگان بوده آثار و بركات شگفت‌انگيزي از آن ذكر شده‌است.

طريقه آن چنين است كه: فرد نامه اى خطاب به امام زمان(عليه السلام)با قواعدي كه در كتب ادعيه معتبر درج شده مى نويسد و پس از نوشتن درخواست خود آن را در چاه آب يا آب جارى نظير رودخانه و جوى آب و يا بركه آب مى اندازيد. نكته مهم اينكه فقط اين درخواست شكل توسل داشته و امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف)  بعنوان واسط براي استجابت دعا مد نظر است. وگرنه لازم به ذكر نيس كه طبق  مفاهيم اسلامي و شيعي، به جز خداوند متعال كسي قاضي الحاجات نيست.

گفتني است همانطور كه در تابلو نصب شده بالاي چاه عريضه موجود در مسجد درج شده ، چاه مذكور هيچ ويژگي خاصي ندارد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/16ساعت 19:17  توسط یوسف  | 

داستان بنای جمکران

 مسجد مقدس‌ جمكران‌


 مهم‌ترين‌ پايگاه‌ شيعيان‌ شيفته‌ و عاشقان‌ دل‌ سوختة‌ حضرت‌ بقية‌ الله، ارواحنا فداه‌، مسجد مقدس‌ جمكران‌، در شش‌ كيلومتري‌ شهر مذهبي‌ قم‌ است‌. مطابق‌ آمار، همه‌ ساله‌، بيش‌ از پانزده‌ ميليون‌ عاشق‌ دل‌ باخته‌، از سر تا سر ميهن‌ اسلامي‌ و جهان‌، در اين‌ پايگاه‌ معنوي‌، گرد مي‌آيند، نماز تحيّت‌ مسجد و نماز حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌، عجل‌ الله تعالي‌ فرجه‌ الشريف‌، را در اين‌ مكان‌ مقدس‌ به‌ جاي‌ مي‌آورند، با امام‌ غايب‌ از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر كردار، رازِ دل‌ مي‌گويند، استغاثه‌ مي‌كنند، نداي‌ «يا بن‌ الحسن‌!» سر مي‌دهند، از مشكلات‌ مادّي‌ و معنوي‌ خود سخن‌ مي‌گويند، با دلي‌ خون‌بار، از طولاني‌ شدن‌ دوران‌ غيبت‌، شكوه‌ها مي‌كنند.
 آنان‌ كه‌ از شناخت‌ عميق‌تري‌ برخوردارند، به‌ هنگام‌ تشرف‌ به‌ اين‌ پايگاه‌ ملكوتي‌، همة‌ حوائج‌ شخصي‌ خود را فراموش‌ مي‌كنند و همة‌ مشكلات‌ دست‌ و پاگير زندگي‌ را به‌ فراموشي‌ مي‌سپارند و تنها «ظهور سراسر سرور منجي‌ بشر، امام‌ ثاني‌ عشر، حضرت‌ ولي‌ عصر، روحي‌ و ارواح‌ العالمين‌ فداه‌» را مسئلت‌ مي‌كنند؛ زيرا، اگر اين‌ حاجت‌ برآورده‌ شود، ديگر مشكلي‌ نخواهد ماند، و اگر اين‌ حاجت‌ روا نشود، حلّ ديگر مشكلات‌، مشكل‌ اساسي‌ را حل‌ نخواهد كرد.
* * *
  تاريخچة‌ مسجد جمكران‌
  آن‌ چه‌ مسلم‌ است‌، اين‌ است‌ كه‌ اين‌ مسجد، بيش‌ از يك‌ هزار سال‌ پيش‌ به‌ فرمان‌ حضرت‌ بقية‌ الله، ارواحنا فداه‌، در بيداري‌، نه‌ در خواب‌ تأسيس‌ گرديد و در طول‌ قرون‌ و اعصار، پناهگاه‌ شيعيان‌ و پايگاه‌ منتظران‌ و تجلّي‌گاه‌ حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌ (عليه السلام)  بوده‌ است‌.
 علامة‌ بزرگوار، ميرزا حسين‌ نوري‌، (متوفاي‌ 1320 هجري‌) در كتاب‌ ارزش‌مند نجم‌ ثاقب‌ كه‌ به‌ فرمان‌ ميرزاي‌ بزرگ‌، آن‌ را تأليف‌ كرد و ميرزاي‌ شيرازي‌، در تقريظ‌ خود، از آن‌ ستايش‌ فراوان‌ كرد و نوشت‌: «براي‌ تصحيح‌ عقيدة‌ خود، به‌ اين‌ كتاب‌ مراجعه‌ كنند تا از لمعانِ انوار هدايت‌اش‌، به‌ سر منزل‌ يقين‌ و ايمان‌ برسند»   تاريخچة‌ تأسيس‌ مسجد مقدس‌ جمكران‌ را به‌ شرح‌ زير آورده‌ است‌:
 شيخ‌ فاضل‌، حسن‌ بن‌ محمد بن‌ حسن‌ قمي‌، معاصر شيخ‌ صدوق‌، در كتاب‌ تاريخ‌ قم‌ از كتاب‌ مونس‌ الحزين‌ في‌ معرفة‌ الحق‌ و اليقين‌ ـاز تأليفات‌ شيخ‌ صدوق‌ـ بناي‌ مسجد جمكران‌ را به‌ اين‌ عبارت‌ نقل‌ كرده‌ است‌:
 شيخ‌ عفيف‌ صالح‌ حسن‌ بن‌ مثلة‌ جمكراني‌ مي‌گويد:
 شب‌ سه‌ شنبه‌، هفدهم‌ ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ 393 هجري‌،   در سراي‌ خود خفته‌ بودم‌ كه‌ جماعتي‌ به‌ درِ سراي‌ من‌ آمدند. نصفي‌ از شب‌ گذشته‌ بود. مرا بيدار كردند و گفتند: «برخيز و امر امام‌ محمد مهدي‌ صاحب‌ الزمان‌  ، صلوات‌ الله عليه‌ را اجابت‌ كن‌ كه‌ ترا مي‌خواند».
 حسن‌ بن‌ مثله‌ مي‌گويد: «من‌، برخاستم‌ و آماده‌ شدم‌» چون‌ به‌ در سراي‌ رسيدم‌، جماعتي‌ از بزرگان‌ را ديدم‌. سلام‌ كردم‌. جواب‌ دادند و خوشامد گفتند و مرا به‌ آن‌ جايگاه‌ كه‌ اكنون‌ مسجد (جمكران‌) است‌، آوردند».
 چون‌ نيك‌ نگاه‌ كردم‌، ديدم‌ تختي‌ نهاده‌ و فرشي‌ نيكو بر آن‌ تخت‌ گسترده‌ و بالش‌هاي‌ نيكو نهاده‌ و جواني‌ سي‌ ساله‌، بر روي‌ تخت‌، بر چهار بالش‌، تكيه‌ كرده‌، پير مردي‌ در مقابل‌ او نشسته‌، كتابي‌ در دست‌ گرفته‌، بر آن‌ جوان‌ مي‌خواند.
 بيش‌ از شصت‌ مرد كه‌ برخي‌ جامة‌ سفيد و برخي‌ جامة‌ سبز بر تن‌ داشتند، برگرد او روي‌ زمين‌ نماز مي‌خواندند.
 آن‌ پير مرد كه‌ حضرت‌ خضر (عليه السلام) بود، مرا نشاند و حضرت‌ امام‌ (عليه السلام) مرا به‌ نام‌ خود خواند و فرمود: «برو به‌ حسن‌ بن‌ مسلم‌   بگو: «تو، چند سال‌ است‌ كه‌ اين‌ زمين‌ را عمارت‌ مي‌كني‌ و ما خراب‌ مي‌كنيم‌. پنج‌ سال‌ زراعت‌ كردي‌ و امسال‌ ديگر باره‌ شروع‌ كردي‌، عمارت‌ مي‌كني‌، رخصت‌ نيست‌ كه‌ تو ديگر در اين‌ زمين‌ زراعت‌ كني‌، بايد هرچه‌ از اين‌ زمين‌ منفعت‌ برده‌اي‌، برگرداني‌ تا در اين‌ موضع‌ مسجد بنا كنند».
 به‌ حسن‌ بن‌ مسلم‌ بگو: «اين‌ جا، زمين‌ شريفي‌ است‌ و حق‌ تعالي‌ اين‌ زمين‌ را از زمين‌هاي‌ ديگر برگزيده‌ و شريف‌ كرده‌ است‌، تو آن‌ را گرفته‌ به‌ زمين‌ خود ملحق‌ كرده‌اي‌! خداوند، دو پسر جوان‌ از تو گرفت‌ و هنوز هم‌ متنبّه‌ نشده‌اي‌! اگراز اين‌ كار بر حذر نشوي‌، نقمت‌ خداوند، از ناحيه‌اي‌ كه‌ گمان‌ نمي‌بري‌ بر تو فرو مي‌ريزد».
 حسن‌ بن‌ مثله‌ عرض‌ كرد: «سيّد و مولاي‌ من‌! مرا در اين‌ باره‌، نشاني‌ لازم‌ است‌؛ زيرا مردم‌ سخن‌ مرا بدون‌ نشانه‌ و دليل‌ نمي‌پذيرند».
 امام‌ (عليه السلام) فرمود: «تو برو رسالت‌ خود را انجام‌ بده‌، ما در اين‌ جا علامتي‌ مي‌گذاريم‌ كه‌ گواه‌ گفتار تو باشد. برو به‌ نزد سيّد ابوالحسن‌، و بگو تا برخيزد و بيايد و آن‌ مرد را بياورد و منفعت‌ چند ساله‌ را از او بگيرد و به‌ ديگران‌ دهد تا بناي‌ مسجد بنهند، و باقي‌ وجوه‌ را از رهق‌   به‌ ناحية‌ اردهال‌ كه‌ ملك‌ ما است‌، بياورد، و مسجد را تمام‌ كند، و نصفِ رهق‌ را بر اين‌ مسجد وقف‌ كرديم‌ كه‌ هر ساله‌ وجوه‌ آن‌ را بياورند و صرف‌ عمارت‌ مسجد كنند.
 مردم‌ را بگو تا به‌ اين‌ موضع‌ رغبت‌ كنند و عزيز بدارند و چهار ركعت‌ نماز در اين‌ جا بگذارند: دو ركعت‌ تحيّت‌ مسجد، در هر ركعتي‌، يك‌ بار «سورة‌ حمد» و هفت‌ بار سورة‌ «قل‌ هو الله احد» (بخوانند) و تسبيح‌ ركوع‌ و سجود را، هفت‌ بار بگويند.
 و دو ركعت‌ نماز صاحب‌ الزمان‌ بگذارند، بر اين‌ نسق‌ كه‌ در (هنگام‌ خواندن‌ سورة‌)حمد چون‌ به‌ «ايّاك‌ نعبد و ايّاك‌ نستعين‌» برسند، آن‌ را صد بار بگويند، و بعد از آن‌، فاتحه‌ را تا آخر بخوانند. ركعت‌ دوم‌ را نيز به‌ همين‌ طريق‌ انجام‌ دهند. تسبيح‌ ركوع‌ و سجود را نيز هفت‌ بار بگويند. هنگامي‌ كه‌ نماز تمام‌ شد، تهليل‌ (يعني‌، لا إله‌ الاّ الله)   بگويند و تسبيح‌ فاطمة‌ زهرا(عليها السلام)  را بگويند. آن‌ گاه‌ سر بر سجده‌ نهاده‌، صد بار صلوات‌ بر پيغمبر و آل‌اش‌، صلوات‌ الله عليهم‌، بفرستند».
 و اين‌ نقل‌، از لفظ‌ مبارك‌ امام‌ (عليه السلام)  است‌ كه‌ فرمود:
 «فَمَنْ صلاّهما، فكأنّما صلّي‌ في‌ البيت‌ العتيق‌».
 هركس‌، اين‌ دو ركعت‌ (يا اين‌ دو نماز) را بخواند، گويي‌ در خانة‌ كعبه‌ آن‌ را خوانده‌ است‌.
 حسن‌ بن‌ مثله‌ مي‌گويد: «در دل‌ خود گفتم‌ كه‌ تو اين‌ جا را يك‌ زمين‌ عادي‌ خيال‌ مي‌كني‌، اين‌ جا مسجد حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌ (عليه السلام)  است‌».
 پس‌ آن‌ حضرت‌ به‌ من‌ اشاره‌ كردند كه‌ برو!
 چون‌ مقداري‌ راه‌ پيمودم‌، بار ديگر مرا صدا كردند و فرمودند: «در گلّة‌ جعفر كاشاني‌ ـچوپان‌ـ بُزي‌ است‌، بايد آن‌ بز را بخري‌. اگر مردم‌ پول‌اش‌ را دادند، با پول‌ آن‌ خريداري‌ كن‌، و گرنه‌ پول‌اش‌ را خودت‌ پرداخت‌ كن‌. فردا شب‌ آن‌ بُز را بياور و در اين‌ موضع‌ ذبح‌ كن‌. آن‌ گاه‌ روز چهارشنبه‌   هجدهم‌ ماه‌ مبارك‌ رمضان‌، گوشت‌ آن‌ بُز را بر بيماران‌ و كساني‌ كه‌ مرض‌ صعب‌ العلاج‌ دارند، انفاق‌ كن‌ كه‌ حق‌ تعالي‌ همه‌ را شفا دهد.
 آن‌ بُز، ابلق‌ است‌. موهاي‌ بسيار دارد. هفت‌ نشان‌ سفيد و سياه‌، هر يكي‌ به‌ اندازة‌ يك‌ درهم‌، در دو طرف‌ آن‌ است‌ كه‌ سه‌ نشان‌ در يك‌ طرف‌ و چهار نشان‌ در طرف‌ ديگر آن‌ است‌».
 آن‌ گاه‌ به‌ راه‌ افتادم‌. يك‌ بار ديگر مرا فرا خواند و فرمود: «هفت‌ روز يا هفتاد روز ما در اينجاييم‌.
 حسن‌ بن‌ مثله‌ مي‌گويد: «من‌، به‌ خانه‌ رفتم‌ و همة‌ شب‌ را در انديشه‌ بودم‌ تا صبح‌ طلوع‌ كرد. نماز صبح‌ خواندم‌ و به‌ نزد علي‌ منذر رفتم‌ و آن‌ داستان‌ را با او در ميان‌ نهادم‌.
 همراه‌ علي‌ منذر، به‌ جايگاه‌ ديشب‌ رفتيم‌. پس‌ او گفت‌: «به‌ خدا سوگند كه‌ نشان‌ و علامتي‌ كه‌ امام‌ (عليه السلام)  فرموده‌ بود، اين‌ جا نهاده‌ است‌ و آن‌، اين‌ كه‌ حدود مسجد، با ميخ‌ها و زنجيرها مشخص‌ شده‌ است‌».
 آن‌ گاه‌ به‌ نزد سيّد ابوالحسن‌ الرضا رفتيم‌. چون‌ به‌ سراي‌ وي‌ رسيديم‌ غلامان‌ و خادمان‌ ايشان‌ گفتند:
 «شما از جمكران‌ هستيد؟» گفتيم‌: «آري‌». پس‌ گفتند: «از اول‌ بامداد، سيد ابوالحسن‌ در انتظار شما است‌».
 پس‌ وارد شدم‌ و سلام‌ گفتم‌. جواب‌ نيكو داد و بسيار احترام‌ كرد و مرا در جاي‌ نيكو نشانيد. پيش‌ از آن‌ كه‌ من‌ سخن‌ بگويم‌، او سخن‌ آغاز كرد و گفت‌: «اي‌ حسن‌ بن‌ مثله‌! من‌ خوابيده‌ بودم‌. شخصي‌ در عالم‌ رؤيا به‌ من‌ گفت‌:
 «شخصي‌ به‌ نام‌ حسن‌ بن‌ مثله‌، بامدادان‌ از جمكران‌ پيش‌ تو خواهد آمد، آن‌ چه‌ بگويد اعتماد كن‌ وگفتارش‌ را تصديق‌ كن‌ كه‌ سخن‌ او، سخن‌ ما است‌. هرگز، سخن‌ او را ردّ نكن‌». از خواب‌ بيدار شدم‌ و تا اين‌ ساعت‌ در انتظار تو بودم‌.
 حسن‌ بن‌ مثله‌، داستان‌ را مشروحاً براي‌ او نقل‌ كرد. سيد ابوالحسن‌، دستور داد بر اسب‌ها زين‌ نهادند. سوار شدند. به‌ سوي‌ دِه‌ (جمكران‌) رهسپار گرديدند.
 چون‌ به‌ نزديك‌ دِه‌ رسيدند، جعفر شبان‌ را ديدند كه‌ گله‌اش‌ را در كنار راه‌ به‌ چرا آورده‌ بود. حسن‌ بن‌ مثله‌، به‌ ميان‌ گله‌ رفت‌ آن‌ بز كه‌ از پشت‌ سر گله‌ من‌ آمد، به‌ سويش‌ دويد. حسن‌ بن‌ مثله‌، آن‌ بُز را گرفت‌ و خواست‌ پولش‌ را پرداخت‌ كند كه‌ جعفر گفت‌: «به‌ خدا سوگند! تا به‌ امروز، من‌ اين‌ بز را نديده‌ بودم‌ و هرگز در گلة‌ من‌ نبود، جز امروز كه‌ در ميان‌ گله‌، آن‌ را ديدم‌ و هرچند خواستم‌ كه‌ آن‌ رابگيرم‌، ميسّر نشد».
 پس‌ آن‌ بُز را به‌ جايگاه‌ آوردند و در آن‌ جا سر بريدند.
 سيد ابوالحسن‌ الرضا به‌ آن‌ محل‌ معهود آمد و حسن‌ بن‌ مسلم‌ را احضار كرد و منافع‌ زمين‌ را از او گرفت‌.
 آن‌ گاه‌ وجوه‌ رهق‌ را نيز از اهالي‌ آن‌ جا گرفتند و به‌ ساختمان‌ مسجد پرداختند و سقف‌ مسجد را با چوب‌ پوشانيدند.
 سيد ابوالحسن‌ الرضا، زنجيرها و ميخ‌ها را به‌ قم‌ آورد و در خانة‌ خود نگهداري‌ كرد. هر بيماري‌ صعب‌ العلاجي‌ كه‌ خود را به‌ اين‌ زنجيرها مي‌ماليد، در حال‌، شفا مي‌يافت‌.
 ابوالحسن‌ الرضا وفات‌ كرد و در محلة‌ موسويان‌ (خيابان‌ آذر فعلي‌) مدفون‌ شد، يكي‌ از فرزندان‌اش‌ بيمار گرديد. داخل‌ اطاق‌ شده‌ سر صندوق‌ را برداشت‌ زنجيرها و ميخ‌ها را نيافت‌».

 منبع‌شناسي‌ مسجد جمكران‌
 منابع‌ تأسيس‌ مسجد مقدس‌ جمكران‌ به‌ فرمان‌ حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌، ارواحنا فداه‌ بر اساس‌ تسلسل‌ زماني‌، به‌ شرح‌ زير است‌:
 1. نخستين‌ كسي‌ كه‌ اين‌ داستان‌ را در كتاب‌ خود آورده‌، ابو جعفر محمد بن‌ علي‌ بن‌ بابويه‌، مشهور به‌ شيخ‌ صدوق‌ (متوفاي‌ 381هجري‌) است‌. ايشان‌، مشروح‌ آن‌ را در كتاب‌ مونس‌ الحزين‌ في‌ معرفة‌ الحق‌ و اليقين‌ درج‌ كرده‌ است‌.
 باتوجه‌ به‌ اين‌ كه‌ تأسيس‌ اين‌ مسجد در عصر شيخ‌ صدوق‌ ؛  واقع‌ شده‌، و ايشان‌ در قم‌ زندگي‌ مي‌كرد، طبعاً همة‌ جزئيات‌ آن‌ را بدون‌ واسطه‌ از حسن‌ بن‌ مثله‌، و سيّد ابوالحسن‌ الرضا و ديگر شاهدان‌ عيني‌، شنيده‌ و نقل‌ كرده‌ است‌.
 كتاب‌ مونس‌ الحزين‌، همانند دهها اثر گران‌ بهاي‌ ديگر شيخ‌ صدوق‌، در طول‌ زمان‌، از بين‌ رفته‌ و به‌ دست‌ ما نرسيده‌ است‌.
 2. حسن‌ بن‌ محمد بن‌ حسن‌ قمي‌، معاصر شيخ‌ صدوق‌، صاحب‌ كتاب‌ گران‌ سنگ‌ تاريخ‌ قم‌، شرح‌ آن‌ واقعه‌ را از كتاب‌ شيخ‌ صدوق‌ نقل‌ كرده‌ است‌.
 كتاب‌ تاريخ‌ قم‌ در عصر شيخ‌ صدوق‌، به‌ سال‌ 378 هجري‌، در بيست‌ باب‌ به‌ رشتة‌ تحرير درآمده‌ است‌.
 3. حسن‌ بن‌ علي‌ بن‌ حسن‌ بن‌ عبدالملك‌ قمي‌، به‌ سال‌ 865 هجري‌ آن‌ را به‌ فارسي‌ ترجمه‌ كرده‌ است‌.
 4. متن‌ عربي‌ كتاب‌، به‌ دست‌ مولي‌ محمد باقر مجلسي‌، (متوفاي‌ 1110 هجري‌) نرسيده‌، ولي‌ ترجمة‌ فارسي‌ آن‌ به‌ دست‌ ايشان‌ رسيده‌   و احاديث‌ مربوط‌ به‌ قم‌ را در جلد «السماء و العالم‌» از آن‌ روايت‌ كرده‌ است‌.
 5. سيد نعمت‌ الله جزائري‌، صاحب‌ انوار نعمانيه‌ (متوفاي‌ 1112هجري‌) ترجمة‌ فارسي‌ آن‌ را ديده‌ و داستان‌ تأسيس‌ مسجد مقدس‌ جمكران‌ را با خط‌ خود، از آن‌ استنساخ‌ كرده‌ است‌.
 6. شاگرد فرزانة‌ علامه‌ مجلسي‌، ميرزا عبدالله افندي‌، (متوفاي‌ 1130هجري‌) نسخه‌اي‌ از ترجمة‌ فارسي‌ آن‌ را در بيست‌ باب‌، در قم‌ مشاهده‌ كرده‌ و گزارش‌ آن‌ را در تأليف‌ گران‌ بهاي‌ خود آورده‌ و تصريح‌ كرده‌ كه‌ اين‌ ترجمه‌، به‌ سال‌ 865 هجري‌، به‌ دستور خواجه‌ فخرالدين‌ ابراهيم‌، انجام‌ يافته‌ است‌.
 7. سيد امير محمد اشرف‌، معاصر و شاگرد علامه‌ مجلسي‌، صاحب‌ كتاب‌ فضائل‌ السادات‌ (متوفاي‌ 1145هجري‌) متن‌ عربي‌ آن‌ را ديده‌ و از آن‌ نقل‌ كرده‌ است‌.
 8. سيد محمد بن‌ محمد هاشم‌ رضوي‌ قمي‌، به‌ سال‌ 1179 هجري‌، بنا به‌ خواهش‌ محمد صالح‌ معلم‌ قمي‌، كتابي‌ در اين‌ رابطه‌ تأليف‌ كرده‌ و آن‌ را خلاصة‌ البلدان‌ نام‌ نهاده‌ است‌. اين‌ كتاب‌، احاديث‌ مربوط‌ به‌ شرافت‌ قم‌ و تاريخچة‌ تأسيس‌ مسجد مقدس‌ جمكران‌ رادر بر دارد.
 9. شايستة‌ تأمل‌ است‌ كه‌ آقا محمد علي‌ كرمانشاهي‌، فرزند وحيد بهبهاني‌، (متوفاي‌ 1216 هجري‌) به‌ متن‌ عربي‌ تاريخ‌ قم‌ دست‌ رسي‌ داشته‌ و در حاشية‌ خود بر كتاب‌ نقد الرجال‌ تفرشي‌، شرح‌ حال‌ «حسن‌ بن‌ مثله‌» و خلاصة‌ داستان‌ تأسيس‌ مسجد مقدس‌ جمكران‌ را به‌ نقل‌ از متن‌ عربي‌ آن‌ آورده‌ است‌.
 10. محقق‌ و متتبع‌ بي‌نظير، ميرزا حسين‌ نوري‌، موفاي‌ 1320هجري‌، پس‌ از جست‌ و جوي‌ فراوان‌، به‌ هشت‌ باب‌ از ترجمة‌ تاريخ‌ قم‌ دست‌ يافته‌ (جنة‌ المأوي‌، ص‌ 47 و بحار، ج‌ 53، ص‌ 234) و مشروح‌ داستان‌ تأسيس‌ مسجد مقدس‌ جمكران‌ را از ترجمة‌ تاريخ‌ قم‌، از روي‌ دست‌ خط‌ سيد نعمت‌ الله جزائري‌، در آثار ارزش‌مند خود آورده‌ است‌:
 1. جنة‌ المأوي‌، چاپ‌ بيروت‌، دار المحجة‌ البيضاء، 1412هجري‌، ص‌ 42 ـ 46.
 2. همان‌، به‌ پيوست‌، بحار الانوار، چاپ‌ بيروت‌، مؤسسة‌ الوفاء، 1403 هجري‌، ج‌ 53، ص‌ 230 ـ 234.
 3. نجم‌ ثاقب‌، چاپ‌ تهران‌، علمية‌ اسلاميه‌، بي‌تا، ص‌ 212 ـ 215.
 4. كلمة‌ طيبه‌، چاپ‌ سنگي‌، بمبئي‌، 1303 هجري‌، ص‌ 337.
 5. مستدرك‌ الوسائل‌، چاپ‌ قم‌، مؤسسة‌ آل‌ البيت‌ : ، 1407 هجري‌، ج‌ 3، ص‌ 432 و 447.
 11. شيخ‌ محمد علي‌ كچويي‌ قمي‌ (متوفاي‌ 1335هجري‌) مشروح‌ آن‌ را از كتاب‌هاي‌ خلاصة‌ البلدان‌، نجم‌ ثاقب‌، كلمة‌ طيّبه‌، در كتاب‌ ارزش‌مند أنوار المشعشعين‌، چاپ‌ قم‌، كتابخانة‌ آية‌ الله مرعشي‌، 1423 هجري‌، ج‌ اول‌، ص‌ 441 ـ 449 (چاپ‌ سنگي‌ 1327 هجري‌، جلد اول‌، ص‌ 184 ـ 189)، نقل‌ كرده‌ است‌.
 12. حاج‌ شيخ‌ علي‌ يزدي‌ حائري‌ (متوفاي‌ 1333هجري‌) مشروح‌ آن‌ را در كتاب‌ الزام‌ الناصب‌، چاپ‌ بيروت‌، مؤسسة‌ اعلمي‌، 1397 هجري‌، جلد دوم‌، ص‌ 58 ـ 62، به‌ نقل‌ از محدث‌ نوري‌، از ترجمه‌ تاريخ‌ قم‌ آورده‌ است‌.
 13. همة‌ كساني‌ كه‌ بعد از محدث‌ نوري‌ دربارة‌ تاريخ‌ قم‌ كتاب‌ نوشته‌اند، مشروح‌ داستان‌ تأسيس‌ مسجد مقدس‌ جمكران‌ را از ايشان‌ نقل‌ كرده‌اند. شيخ‌ محمد حسن‌ ناصر الشريعه‌، متوفاي‌ 1380 هجري‌، در تاريخ‌ قم‌، چاپ‌ قم‌، مؤسسة‌ مطبوعاتي‌ دار العلم‌ 1342 شمسي‌، ص‌ 147 ـ 156، يكي‌ از آن‌ افراد است‌.
 14. همة‌ علماي‌ معاصر كه‌ در اين‌ رابطه‌ كتاب‌ نوشته‌اند، همانند علامة‌ معاصر آية‌ الله حاج‌ شيخ‌ محمد غروي‌، در كتاب‌ گران‌ سنگ‌ المختار من‌ كلمات‌ الامام‌ المهدي‌ 7 ، چاپ‌ قم‌، 1414 هجري‌، جلد يكم‌، ص‌ 440 ـ 448، نيز به‌ اين‌ واقعه‌ اشاره‌ كرده‌ است‌.
 15. در اين‌ اواخر، در كتاب‌هاي‌ مستقل‌ و مستندي‌ ـمانند موارد زير ـبه‌ شرح‌ و بسط‌ داستان‌ تأسيس‌ مسجد مقدس‌ جمكران‌ پرداخته‌ شده‌ است‌:
 1. تاريخ‌ بناي‌ مسجد جمكران‌
 2. تاريخ‌ مسجد مقدس‌ جمكران‌
 3. تاريخچة‌ بناي‌ مسجد جمكران‌
 4. توجه‌ امام‌ زمان‌ به‌ مسجد جمكران‌
 5. توشة‌ مسجد جمكران‌
 6. در بارگاه‌ منتظر
 7. در حريم‌ جمكران‌
 8. سيماي‌ مسجد جمكران‌
 9. فيض‌ حضور براي‌ گمشدگان‌
 10. مباحثي‌ چند دربارة‌ مسجد جمكران‌
 11. مسجد مقدس‌ جمكران‌
 12. مسجد جمكران‌ المقدس‌
 13. مسجد صاحب‌ الزمان‌
 14. معجزه‌اي‌ مسجد جمكران‌
 براي‌ كسب‌ معلومات‌ وسيع‌تر در مورد آثار ياد شده‌، به‌ كتابنامة‌ حضرت‌ مهدي‌ 7  تحت‌ عناوين‌ فوق‌، مراجعه‌ فرماييد:

 پيشگويي‌ اميرمؤمنان‌ (عليه السلام)  از مسجد جمكران‌
 مطابق‌ نقل‌ خلاصة‌ البلدان‌ از كتاب‌ مونس‌ الحزين‌ شيخ‌ صدوق‌، اميرمؤمنان‌ (عليه السلام)  از مسجد مقدس‌ جمكران‌ سخن‌ گفته‌ است‌.
 محمد بن‌ محمد بن‌ هاشم‌ حسيني‌ رضوي‌ قمي‌، به‌ تقاضاي‌ مولي‌ محمد صالح‌ قمّي‌، به‌ سال‌ 1179هجري‌، دربارة‌ فضيلت‌ شهر قم‌ و تاريخچة‌ تأسيس‌ مسجد مقدس‌ جمكران‌، كتاب‌ ارزشمندي‌ تأليف‌ و آن‌ را خلاصة‌ البلدان‌ نام‌ نهاده‌ است‌.
 شيخ‌ آقا بزرگ‌ تهراني‌، اين‌ كتاب‌ را مشاهده‌ كرده‌ و گزارش‌ آن‌ را در الذريعه‌ آورده‌ است‌.
 مرحوم‌ كاتوزيان‌، اين‌ كتاب‌ را در اختيار داشته‌، فرازهايي‌ از اين‌ كتاب‌ را در كتاب‌ أنوار المشعشعين‌ آورده‌ است‌.
 وي‌ در اين‌ رابطه‌، حديثي‌ از اميرمؤمنان‌ (عليه السلام)  آورده‌، كه‌ فرازهايي‌ از آن‌ را در اين‌ جا مي‌آوريم‌ و علاقه‌مندان‌ به‌ تفصيل‌ بيش‌تر را به‌ كتاب‌ انوار المشعشعين‌ رهنمون‌ مي‌شويم‌. او مي‌گويد:
 در كتاب‌ خلاصة‌ البلدان‌ از كتاب‌ مونس‌ الحزين‌ ـ از تصنيفات‌ شيخ‌ صدوق‌ با سند صحيح‌ و معتبر، از اميرمؤمنان‌ (عليه السلام) روايت‌ كرده‌ كه‌ خطاب‌ به‌ حذيفه‌ فرمود: «اي‌ پسر يماني‌! در اول‌ ظهور، خروج‌ نمايد قائم‌ آل‌ محمد (عليه السلام)  از شهري‌ كه‌ آن‌ را قم‌ گويند   و مردم‌ را دعوت‌ به‌ حق‌ مي‌كند، همة‌ خلائق‌ از شرق‌ و غرب‌، به‌ آن‌ شهر روي‌ آورند و اسلام‌، تازه‌ شود...
 اي‌ پسر يماني‌! اين‌ زمين‌ مقدس‌ است‌، از همة‌ لوث‌ها، پاك‌ است‌...
 عمارت‌ آن‌، هفت‌ فرسنگ‌ در هشت‌ فرسنگ‌ باشد. رايت‌ وي‌ بر اين‌ كوه‌ سفيد بزنند، به‌ نزد دهي‌ كهن‌، كه‌ در جنب‌ مسجد است‌، و قصري‌ كهن‌ ـكه‌ قصر مجوس‌ است‌ـ و آن‌ را «جمكران‌» خوانند. از زير يك‌ منارة‌ آن‌ مسجد بيرون‌ آيد، نزديك‌ آن‌ جا كه‌ آتش‌ خانة‌ گبران‌ بوده‌...».
 از اين‌ حديث‌ شريف‌، استفاده‌ مي‌شود به‌ طوري‌ كه‌ مسجد سهله‌ در دوران‌ ظهور حضرت‌ بقية‌ الله، اروحنا فداه‌، پايگاه‌ آن‌ حضرت‌ خواهد بود، مسجد مقدس‌ جمكران‌ نيز در عصر ظهور، جايگاه‌ خاصّي‌ دارد و پايگاه‌ ديگري‌ براي‌ آن‌ حضرت‌ است‌.
 مرحوم‌ كاتوزيان‌، پس‌ از نقل‌ متن‌ كامل‌ حديث‌، به‌ شرح‌ و تفسير آن‌ پرداخته‌، دربارة‌ كوه‌ سفيد و قصر مجوس‌ و ديگر تعبيرهايي‌ كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ و ما به‌ جهت‌ اختصار نياورديم‌، به‌ تفصيل‌ سخن‌ گفته‌ است‌.
 خوانندگان‌ گرامي‌، توجه‌ دارند كه‌ احاديث‌ ملاحم‌، چندان‌ نيازي‌ به‌ تحقيق‌ در سند ندارند؛ زيرا معصومان‌ :  كه‌ با سرچشمة‌ وحي‌ مربوط‌ بودند، شخص‌ ديگري‌ نمي‌توانست‌ خبري‌ بگويد كه‌ صدها سال‌ بعد تحقق‌ پيدا كند.
 روزي‌ كه‌ اميرمؤمنان‌ (عليه السلام)  به‌ حذيفه‌ از مسجد جمكران‌ خبر مي‌داد، در سرزمين‌ حجاز، عراق‌، كمتر كسي‌ نام‌ قم‌ را شنيده‌ بود، لذا مي‌بينيم‌ كه‌ در احاديث‌ فراواني‌، به‌ هنگام‌ بحث‌ از قم‌، به‌ «در نزديكي‌ ري‌» تعبير شده‌ تا به‌ اين‌ وسيله‌، موقعيت‌ جغرافيايي‌ شهر قم‌، براي‌ اصحاب‌ ائمه‌ :  روشن‌ گردد.
 از اين‌ رهگذر، احتمال‌ نمي‌رود كه‌ احدي‌ از مردم‌ حجاز، نام‌ جمكران‌ را به‌ عنوان‌ يكي‌ دهات‌ قم‌ شنيده‌ باشد.
 نكات‌ ريزي‌ كه‌ در مورد قصر مجوس‌ و آتش‌ خانة‌ گبران‌ آمده‌، مطلبي‌ نبود كه‌ در حجاز و عراق‌، كسي‌ از آن‌ آگاه‌ باشد.
 به‌ هنگام‌ صدور اين‌ حديث‌ از مولاي‌ متقيان‌ (عليه السلام) ، كسي‌ نمي‌توانست‌ پيش‌ بيني‌ كند كه‌ كنار ده‌ جمكران‌، در آينده‌، مسجدي‌ ساخته‌ خواهد شد و با حضرت‌ بقية‌ الله (عليه السلام)  كه‌ روز متولد نشده‌ بود، ارتباط‌ خواهد داشت‌.
 هنگامي‌ كه‌ شيخ‌ صدوق‌، اين‌ حديث‌ را در كتاب‌ مونس‌ الحزين‌ درج‌ مي‌كرد، بدون‌ ديد، اين‌ مسجد، مناره‌ نداشت‌.
 هنگامي‌ كه‌ صاحب‌ خلاصة‌ البلدان‌، در قرن‌ دوازدهم‌، اين‌ حديث‌ را از مونس‌ الحزين‌ نقل‌ مي‌كرد باز هم‌ مسجد مقدس‌ جمكران‌، مناره‌اي‌ نداشت‌؛ زيرا، براي‌ نخستين‌ بار، در سال‌ 1318 هجري‌، يك‌ مناره‌ در زاوية‌ جنوب‌ شرقي‌ مسجد ساخته‌ شد.
 هنگامي‌ كه‌ مرحوم‌ كاتوزيان‌، اين‌ حديث‌ را در كتاب‌ انوار المشعشعين‌ مي‌نوشت‌، مسجد جمكران‌، فقط‌ يك‌ مناره‌ داشت‌ و تا چند سال‌ پيش‌ نيز به‌ همين‌ منوال‌ بود، ولي‌ در حديث‌ آمده‌ است‌ كه‌ «از زير يك‌ منارة‌ آن‌، مسجد بيرون‌ آيد».
 اين‌ تعبير، صريح‌ است‌ در اين‌ كه‌ به‌ هنگام‌ ظهور حضرت‌ بقية‌ الله ارواحنا فداه‌، مسجد مقدس‌ جمكران‌، بيش‌ از يك‌ مناره‌ خواهد داشت‌، در حالي‌ كه‌ به‌ هنگام‌ چاپ‌ كتاب‌ 1327 هجري‌) مسجد، فقط‌ يك‌ مناره‌ داشت‌.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/16ساعت 18:37  توسط یوسف  |